در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | آرش یوسف زاده(هالین) درباره نمایش دریم لند: دریم‌لندنمایشی که به ما یادآوری می‌کند در دنیایی که خشونت و توتالیتاری
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 22:24:28
دریم‌لندنمایشی که به ما یادآوری می‌کند در دنیایی که خشونت و توتالیتاریسم در حال بلعیدنِ عشق است، خنده و رویاپردازی، رادیکال‌ترین کنشِ ممکن است. این تیاتر تجربه‌ای است که حتا اگر در ابتدا غریبه به نظر برسد، در نهایت با حسی از آرامش و تامل، مخاطب را بدرقه می‌کند.
1. عبور از دیالوگ به فرم و بدن
بزرگ‌ترین چالش دریم‌لند صامت بودن آن است. نمایشی که در ده دقیقه‌ی نخست ممکن است به دلیل فاصله‌گذاری‌های اولیه‌اش مخاطب نسبت به آن گارد بگیرد(اتفاقی که برای خودم رخ داد)، اما به‌تدریج او را در جهان خود حل می‌کند. کارگردان با تکیه بر توانایی بدنی بازیگران و میزانسن‌های کنترل‌شده ثابت می‌کند که برای انتقال مفاهیم لزومن نیازی به دیالوگ نیست. بازیگران با اکت‌های فانتزی و هماهنگی‌های نسبتن دقیق، جای خالیِ کلام را پر می‌کنند و این سکوت، خود تبدیل به بلندترین فریادِ نمایش می‌شود.
۲. تقابل رویا و واقعیت - نقدِ توتالیتاریسم و چرخه‌ی معیوب قدرت
دریم‌لند داستانی از جنس خواب است؛ خوابی که چاپلین می‌بیند و در آن، جهانش از یوغِ خرافات، فاشیسم و دینِ ابزاری رنج می‌برد. نمایش با هوشمندی از این بسترِ فانتزی استفاده می‌کند تا پرسش‌های سیاسی و فلسفی را مطرح کند: «آیا قهرمان امروز، دیکتاتور فرداست؟». استفاده از پرده‌های نوشتاری به جای دیالوگ، ضمن حفظ وفاداری به سبک سینمایِ کلاسیک چاپلین، ساختار صامت اثر را نمی‌شکند و اجازه می‌دهد کلام بدون ضربه زدن به فرم، وارد جهانِ نمایش شود.
۳. نقاط ... دیدن ادامه ›› قوت؛ از موسیقی تا شکستن دیوار چهارم
شکستن دیوار چهارم: این تکنیک که در تیاتر امروز می‌تواند بسیار لغزنده باشد، در دریم‌لند به خوبی مدیریت شده است. این شکستن، نه یک ترفند اضافه، بلکه ابزاری برای همراه کردن مخاطب در رویاپردازی چاپلین است.
موسیقی و فضاسازی: استفاده از موسیقی که در لحظات پایانی با قطعه‌ای از لئونارد کوهن به اوج می‌رسد، پیوند عمیقی میان عشق، رنج و زندگی ایجاد می‌کند.
طراحی صحنه‌ی مینیمال و نورپردازی نیز به جای آنکه خودنمایی کنند، در خدمتِ فضای خواب‌گونه‌ی نمایش بودند.
۴. چالش‌ ریتم
با وجود تمامی نقاط قوت، نمایش از یک ضعفِ ساختاری رنج می‌برد؛ «کشش». برخی از بخش‌ها به نظر می‌رسد فاقد ریتمِ لازم برای نگه داشتنِ تمرکزِ مخاطب هستند. اجرا در برخی لحظات بیش از حد نیازِ دراماتیک‌اش طولانی می‌شود و حذف برخی زواید می‌توانست ضرب‌آهنگِ نمایش را در نیمه‌ی میانی، به همان اندازه‌ی بخشِ پایانی (نقطه‌ی انفجار) پرقدرت کند.
همچنین جای خالی اشاره به برخی شاهکارهای سینمایی چاپلین (مانند صحنه‌ی معروفِ عصر جدید) در کار برای مخاطبانِ پیگیرِ چاپلین، کمی حسرت‌برانگیز است.

امتیاز من به این‌کار: 4 از 5