روی صحنه همهچیز میتواند از یک چک برگشتی شروع شود؛ از یک بدهی، از یک مهلت تمامشده، از جوانی که پول ندارد و حالا باید میان آدمهایی که میشناسد دنبال راه نجات بگردد. اما در تئاتر، بحران وقتی وارد صحنه میشود، دیگر فقط بحران یک نفر نیست؛ آدمهای اطراف او را هم وادار میکند خودشان را نشان بدهند.
سه سانتی به نویسندگی و کارگردانی حسین میلانی از همین موقعیت آغاز میشود؛ جوانی هنرمند در جنوب شهر که گرفتار بدهی مالی شده و برای حل مشکلش به سراغ آشنایان و نزدیکانش میرود، اما هر مراجعه، به جای آنکه راهی برای خروج باز کند، پنجرهای تازه به مناسبات انسانی باز میکند. اینجا پول فقط پول نیست؛ بهانهای است برای سنجیدن آدمها. بخل، حسادت، ادعا، روابط خانوادگی، مهربانی و نخواستن دیگری، یکییکی خودشان را نشان میدهند و کمدی از دل همین موقعیتهای به ظاهر ساده بیرون میآید. سه سانتی پیش از آنکه بخواهد پاسخی قطعی به این پرسش بدهد که آدمها چرا چنین رفتار میکنند، آنها را در موقعیتی قرار میدهد که دیگر نمیتوانند بهراحتی اندازه واقعی خود را پنهان کنند.
یک چک برگشتی روی کاغذ، فقط چند عدد و یک امضاست؛ اما وقتی پای زندگی یک آدم وسط باشد، همان تکه کاغذ میتواند اندازه اتاق، خانواده، رابطه، دوستی و حتی شخصیت آدمها را تغییر دهد. چیزی که در ظاهر یک مسئله اقتصادی است، خیلی زود به مسئلهای انسانی تبدیل میشود: وقتی تو به پول نیاز داری، چه کسی کنار تو میایستد؟ چه کسی بهانه میآورد؟ چه کسی خودش را به نشنیدن میزند؟ چه کسی از گرفتاری تو خوشحال میشود؟ و چه کسی، درست در لحظهای که انتظار نداری، دستت را میگیرد؟
سه سانتی از چنین موقعیتی شروع میکند؛ نه از یک حادثه عجیب و دور از زندگی، بلکه از بحرانی که برای بخش بزرگی از جامعه قابل فهم است.
... دیدن ادامه ››
جوانی هنرمند در جنوب شهر، با بدهی و چکی برگشتی روبهرو شده و حالا برای جور کردن پول، به سراغ آدمهای اطرافش میرود. قصه از همین نقطه میتواند مسیرهای مختلفی پیدا کند. میتوانست تبدیل به یک درام اجتماعی شود، میتوانست به سمت تلخی برود یا حتی در محدوده یک قصه خانوادگی باقی بماند. اما حسین میلانی مسیر دیگری را انتخاب کرده است: بحران را به موقعیت کمدی تبدیل میکند.
این انتخاب، در نگاه اول ساده به نظر میرسد، اما در واقع تصمیم مهمی برای نویسنده و کارگردان است. چون فاصله میان خندیدن به بحران و خنداندن با بحران بسیار کوتاه است. اگر بحران فقط بهانهای برای شوخی باشد، مسئله اجتماعی به دکور تبدیل میشود؛ اما اگر بحران بتواند رفتار آدمها را آشکار کند، کمدی تبدیل به ابزاری برای شناخت شخصیت میشود.
میلانی وقتی درباره نمایش خودش حرف میزند، بلافاصله سراغ کمدی به معنای صرفاً سرگرمی نمیرود. او از خصوصیتهای فردی انسانی حرف میزند و بعد مشخصتر میشود: بخل، حسادت، کارهایی که آدمها دوست ندارند برای یکدیگر انجام دهند و تأثیری که همین رفتارها بر زندگی دیگری میگذارد.
این شاید مهمترین کلید ورود به سه سانتی باشد.
نمایش از آدمهایی حرف میزند که در زندگی روزمره احتمالاً برای خودشان دلایل موجهی دارند. هیچکس صبح از خواب بیدار نمیشود و تصمیم نمیگیرد امروز آدم بخیلی باشم. هیچکس خودش را حسود معرفی نمیکند. کمتر کسی حاضر است بگوید وقتی دیگری گرفتار شد، ترجیح داد کمک نکند. انسان معمولاً برای رفتار خودش توضیح دارد؛ توضیحی که از درون آن، خودش را منطقی، حقبهجانب و حتی قربانی نشان میدهد.
اما تئاتر میتواند این توضیحها را کنار بزند و آدم را در موقعیتی قرار دهد که رفتار واقعیاش دیده شود.
کمدی دقیقاً همینجا وارد میشود.
نسخه کامل این مطلب در رسانه منتشرکننده در دسترس است. برای مطالعه ادامه، از لینک زیر استفاده کنید:
https://irna.ir/xjY42N