برلین در مسیر خود تلاش میکند تاریخ را از سطح بازنمایی یک دوره مشخص فراتر ببرد و آن را به تجربهای انسانی درباره هویت و انتخاب تبدیل کند؛ تجربهای که در برخی لحظات بهواسطه بازیها، ریتم و طراحی فیزیکی صحنه توانسته مخاطب را درگیر کند و در بخشهایی نیز به دلیل کاستیهای متن و ناهماهنگیهای اجرایی، فاصله میان ایده بلندپروازانه و دستاورد نهایی را آشکار میسازد.
آزادی یعنی چی؟ یعنی بتونی نه بگی و زنده بمونی…؛ جملهای که در معرفی برلین آمده، در واقع کلید ورود به جهانی است که نمایش تلاش میکند در طول اجرا آن را گسترش دهد. مساله اصلی اثر ظاهراً یک واقعه تاریخی یا بازسازی دورهای از گذشته نیست؛ آنچه در مرکز قرار میگیرد، موقعیتی است که در آن انسان باید میان اطاعت و مقاومت، میان حفظ خود و حفظ دیگری، و میان دانستن و ندانستن انتخاب کند؛ انتخابهایی که در شرایط عادی شاید ساده به نظر برسند، اما هنگامی که انسان در فضایی بسته و تحت فشار قدرت قرار میگیرد، معنای آنها تغییر میکند و حتی سادهترین نه گفتن میتواند به یک کنش پرهزینه تبدیل شود.
نمایش برلین به نویسندگی علی صفری، با طراحی و کارگردانی متین فرهنگ، در جهانی شکل میگیرد که نشانههای تاریخی آن به فضای جنگ جهانی دوم و آلمان نازی نزدیک است، اما آنچه اثر را برای تماشاگر امروز قابل پیگیری میکند، صرفاً ارجاع به یک دوره تاریخی نیست. مساله اصلی، سازوکار قدرت بر انسان است؛
... دیدن ادامه ››
اینکه چگونه قدرت میتواند پیش از آنکه بدن انسان را نابود کند، ذهن، حافظه، هویت و امکان انتخاب او را تحت تأثیر قرار دهد. همین وجه است که باعث میشود برخی تماشاگران پس از پایان اجرا، روایت را از محدوده تاریخی آن بیرون بکشند و به تجربهای انسانی و عمومیتر تبدیل کنند. در یکی از واکنشهای مخاطبان، نمایش نه صرفاً روایت جنگ جهانی دوم، بلکه روایتی از فروپاشی هویت تلقی شده و پرسشی بنیادین درباره باقی ماندن انسانیت پس از از دست رفتن نام، گذشته و خاطره مطرح شده است؛ برداشتی که نشان میدهد ظرفیت معنایی نمایش برای بخشی از مخاطبان فراتر از داستان سطحی آن عمل کرده است.
اما برلین برای رسیدن به این لایه، به یک فضای اجرایی ساده و کمتنش اکتفا نمیکند. جهان نمایش از ابتدا بر مبنای فشار ساخته شده است؛ فشاری که در بدن بازیگران، میزانسنهای فیزیکی، حضور مداوم آنها و مناسبات میان شخصیتها خود را نشان میدهد. مخاطب با جهانی مواجه است که در آن سکون نیز آرامش نیست و حرکت نیز الزاماً نشانه آزادی نیست. همین مساله، اجرای اثر را از نظر فیزیکی دشوار میکند؛ بهویژه آنکه تعداد زیادی از بازیگران از ابتدای اجرا در فضای صحنه حضور دارند و حفظ انرژی، تمرکز، ریتم و کیفیت واکنش در چنین شرایطی نیازمند انضباط بالای گروهی است. برخی تماشاگران نیز دقیقاً به همین وجه اشاره کردهاند و حضور مستمر بازیگران و دشواری حفظ ریتم را از ویژگیهای مهم اجرای برلین دانستهاند.
با این حال، همین انتخاب اجرایی یکی از نخستین نقاطی است که فاصله میان ظرفیت ایده و کیفیت تحقق آن را آشکار میکند. برلین میخواهد جهان خود را از طریق انباشت فشار، خشونت، ترس و موقعیتهای فیزیکی بسازد و در بخشهایی نیز موفق میشود این فشار را به سالن منتقل کند، اما چنین فرمی به همان اندازه که امکان ایجاد تنش دارد، مستعد از دست دادن تمرکز نیز هست. وقتی تعداد زیادی شخصیت و کنش به صورت همزمان در فضای اجرا حضور دارند، هر بازیگر باید نه فقط دیالوگ خود، بلکه وضعیت کلی صحنه را درک کند؛ زیرا کوچکترین افت در واکنش، ریتم یا کیفیت حضور میتواند زنجیره میزانسن را مختل کند. بخشی از واکنشهای مخاطبان نیز دقیقاً در همین نقطه دوگانه است: گروهی از اجرای منسجم و بازیهای روان سخن گفتهاند و گروهی دیگر تفاوت محسوس کیفیت بازیها، تپق، فاصله برخی بازیگران با فضای حاکم بر صحنه و ناهماهنگی در سطح اجرا را یادآور شدهاند.
نسخه کامل این مطلب در رسانه منتشرکننده در دسترس است. برای مطالعه ادامه، از لینک زیر استفاده کنید:
https://irna.ir/xjY4cB