در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | سجاد خلیل زاده درباره نمایش فقط خدا | only god: پیش از آنکه فقط خدا چیزی بگوید، یک بدن روی صحنه آغاز به سخن می‌کند؛ مر
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 16:36:04
پیش از آنکه فقط خدا چیزی بگوید، یک بدن روی صحنه آغاز به سخن می‌کند؛ مردی که در مرکز صحنه به کیسه بوکس ضربه می‌زند، تمرین می‌کند و با تمام توان خود را برای مبارزه‌ای آماده می‌سازد که هنوز نمی‌دانیم حریفش کیست. همین تصویر نخست، شاید فشرده‌ترین نشانه برای ورود به جهان نمایشی باشد که محمود رشیدی آن را نوشته، کارگردانی و بازی کرده است؛ اجرایی تک‌نفره که از بدن، رنج، زخم، انتخاب و تنهایی عبور می‌کند تا به پرسش‌هایی درباره خدا، شیطان، نفس و رهایی برسد.
فقط خدا در این مسیر تلاش می‌کند معنویت را نه در قالب یک گفتار انتزاعی، بلکه از دل تجربه انسانی روایت کند؛ انسانی که برای رسیدن به خواسته‌هایش می‌جنگد، در برابر برخی پیشنهادها می‌ایستد، بهای انتخاب‌هایش را می‌پردازد و در نهایت درمی‌یابد که شاید دشوارترین مبارزه، نه مبارزه با جهان بیرون، بلکه مواجهه با خود باشد.

فقط خدا از آن اجراهایی است که نقطه شروعش را نباید صرفاً در نخستین دیالوگ جست‌وجو کرد. نمایش پیش از آنکه شخصیت درباره گذشته، رنج‌ها و انتخاب‌هایش سخن بگوید، او را در حال تمرین و ضربه زدن به کیسه بوکس نشان می‌دهد و به این ترتیب، بدن بازیگر تبدیل به نخستین روایت نمایش می‌شود. تماشاگر هنوز نمی‌داند این مرد چه کسی است، چه چیزی را از دست داده و قرار است در طول اجرا به کجا برسد، اما یک چیز را خیلی زود می‌فهمد: با انسانی مواجه است که زندگی را همچون میدان مبارزه تجربه کرده است. مشت‌هایی که به کیسه فرود می‌آیند، تنها تمرین یک بوکسور نیستند؛ در ادامه اجرا می‌توان آنها را به عنوان نشانه‌ای از ... دیدن ادامه ›› شیوه مواجهه شخصیت با جهان نیز خواند؛ انسانی که برای رسیدن به هدف خود حاضر نیست به آسانی عقب بنشیند و مسیرش را با انتخاب‌های دشوار ادامه می‌دهد، حتی اگر نتیجه این انتخاب‌ها فاصله گرفتن از دیگران و رسیدن به تنهایی باشد.

این شروع فیزیکی، از همان ابتدا یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های اجرای محمود رشیدی را نیز مشخص می‌کند. در یک اجرای تک‌نفره، بازیگر نمی‌تواند صرفاً حامل متن باشد؛ او باید هم‌زمان فضا، ریتم، شخصیت و بخش قابل توجهی از جهان نمایش را با بدن خود ایجاد کند. اجرای تک‌پرسوناژ در تئاتر معاصر، به‌ویژه در سنت seul en scène فرانسه، مدت‌هاست که به‌عنوان فرمی جدی و مستقل شناخته می‌شود و ارزش آن دقیقاً در همین ظرفیت نهفته است که یک بازیگر بتواند بدون اتکا به تعداد زیادی شخصیت و عنصر صحنه، جهان کاملی را پیش روی مخاطب بسازد. گاهی یک بازیگر تنها یک شخصیت را تا عمیق‌ترین لایه‌های روانی آن دنبال می‌کند و گاهی با تغییر بدن، صدا، ریتم و کیفیت حضور، جهان چند شخصیت را به تنهایی حمل می‌کند. در چنین فرمی، مساله اصلی تعداد بازیگران نیست؛ مساله این است که آیا یک بدن می‌تواند به اندازه کافی ظرفیت روایی، احساسی و تخیلی داشته باشد تا تماشاگر برای مدتی جهان بیرون را فراموش کند و در جهان اجرا قرار بگیرد.

فقط خدا نیز خود را در برابر همین آزمون قرار می‌دهد و محمود رشیدی بخش قابل توجهی از این بار را با اتکا به توانایی فیزیکی و حضور صحنه‌ای خود پیش می‌برد. انرژی بالای بدن او از همان آغاز با فضای بوکس و تمرین شکل می‌گیرد و در ادامه نیز در تغییر موقعیت‌ها و حرکت‌های مختلف ادامه پیدا می‌کند. این انرژی البته صرفاً برای ایجاد هیجان نیست؛ بخشی از شخصیت‌پردازی از طریق همین بدن اتفاق می‌افتد. بوکسور نمایش انسانی است که عادت کرده برای رسیدن به هدف مبارزه کند و همین مبارزه تدریجاً از سطح یک فعالیت ورزشی یا حرفه‌ای فراتر می‌رود و به استعاره‌ای برای وضعیت زندگی او تبدیل می‌شود. او برای رسیدن به خواسته‌هایش انتخاب می‌کند و دست رد به برخی پیشنهادها می‌زند، اما هر انتخابی هزینه دارد و در نهایت چیزی که در مسیر این مبارزه به دست می‌آورد، الزاماً با آنچه از دست داده برابری نمی‌کند. تنهایی در اینجا صرفاً یک اتفاق نیست؛ نتیجه مجموعه‌ای از انتخاب‌هاست.

از این منظر، نمایش به تدریج تصویری را که در آغاز از بوکسور داریم تغییر می‌دهد. در ابتدا تصور می‌کنیم با مردی مواجهیم که برای پیروزی آماده می‌شود، اما در ادامه این پرسش شکل می‌گیرد که اساساً پیروزی برای او چه معنایی دارد. اگر رسیدن به هدف به قیمت از دست دادن رابطه، آرامش، امنیت و بخشی از جهان انسانی تمام شود، آیا هنوز می‌توان نام آن را پیروزی گذاشت؟ فقط خدا این پرسش را با یک بحث فلسفی مستقیم مطرح نمی‌کند، بلکه آن را در مسیر زندگی شخصیت قرار می‌دهد و از همین راه، مبارزه بیرونی را به مبارزه‌ای درونی تبدیل می‌کند.

این ویژگی در انتخاب‌های اجرایی نیز دیده می‌شود. صحنه نمایش با مجموعه‌ای از اشیای محدود شکل گرفته، اما تقریباً هیچ‌کدام از این اشیا در شکل معمول و روزمره خود باقی نمانده‌اند. لباس بازیگر، دستکش بوکس، ساک ورزشی و دیگر عناصر صحنه با چسب‌های پهن کاهی‌رنگ یا نوارهایی با ظاهر چوب پوشیده شده‌اند و همین انتخاب، اشیای متفاوت را در یک جهان بصری واحد قرار می‌دهد. میز، پنجره، بطری آب، ماشین اسباب‌بازی و دیگر عناصر، به جای آنکه مجموعه‌ای پراکنده از وسایل مورد نیاز صحنه باشند، در کنار یکدیگر بخشی از یک زبان بصری مشترک می‌شوند. در نگاه نخست، این طراحی می‌تواند یک راهکار ساده و کم‌هزینه برای ایجاد فضای اجرایی به نظر برسد، اما در مواجهه دقیق‌تر، ظرفیت معنایی بیشتری پیدا می‌کند؛ چسب چیزی است که دو سطح را به هم متصل می‌کند، شکافی را می‌پوشاند و چیزی را برای مدتی کنار چیز دیگری نگه می‌دارد. از این منظر می‌توان جهان صحنه را همچون جهانی دید که دائماً در حال سرهم شدن و ترمیم است؛ جهانی که شاید شبیه خود شخصیت، زخم‌هایش را پوشانده و تلاش می‌کند با همان امکانات محدود، دوباره سرپا بایستد.

نسخه کامل این مطلب در رسانه منتشرکننده در دسترس است. برای مطالعه ادامه، از لینک زیر استفاده کنید:

https://irna.ir/xjY3Yv