در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | سجاد خلیل زاده درباره نمایش دوغ: نمایش دوغ به نویسندگی و کارگردانی مهدی ملکی، از یک ممنوعیت ظاهراً ساده
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 16:35:48
نمایش دوغ به نویسندگی و کارگردانی مهدی ملکی، از یک ممنوعیت ظاهراً ساده آغاز می‌شود؛ در شهری خیالی که بر اساس ترجمه‌ای از یک کتیبه ۵۰۰ ساله، نوشیدن، خرید و فروش و حتی نگهداری دوغ جرم تلقی می‌شود و مجازات آن می‌تواند صد سال زندان و بی‌آبرویی یک خانواده باشد.
اما پشت این موقعیت کمیک، مساله‌ای جدی‌تر قرار گرفته است: انسان‌ها چگونه باورهایی را که ریشه و معنای نخستین‌شان را نمی‌دانند، نسل به نسل منتقل می‌کنند و در نهایت چنان به آن‌ها یقین پیدا می‌کنند که برای دفاع از یک ممنوعیت، دست به حذف دیگری می‌زنند.
بازیگران این نمایش معتقدند دوغ بیش از آنکه درباره یک نوشیدنی باشد، درباره تحریف، تعصب، قضاوت شتاب‌زده و ضرورت بازاندیشی در باورهایی است که بدون پرسش پذیرفته‌ایم؛ نمایشی که تلاش کرده این مضمون را در قالب کمدی سیاه و کمدی ترش به صحنه ببرد.
در نخستین مواجهه با دوغ، همه چیز می‌تواند شبیه یک شوخی ساده به نظر برسد. قرار است در شهری خیالی، چیزی که برای مخاطب کاملاً عادی و روزمره است، یعنی یک لیوان دوغ، به موضوعی ممنوع و خطرناک تبدیل شود؛ ممنوعیتی که نه فقط نوشیدن، بلکه خرید، فروش و نگهداری آن را نیز دربرمی‌گیرد و برای متخلف مجازاتی سنگین در نظر گرفته شده است. پسر خانواده تصمیم می‌گیرد در غیاب پدر و مادر، این ماده ممنوعه را امتحان کند، اما تجربه او از کنجکاوی ساده به موقعیتی تراژیک می‌رسد و خانواده در برابر چیزی قرار می‌گیرند که ظاهراً از پیش درباره آن تصمیم گرفته شده است. همین جابه‌جایی میان امر عادی و امر ممنوع، موتور اولیه کمدی نمایش را می‌سازد، اما در گفت‌وگو با بازیگران، روشن می‌شود که دوغ برای گروه صرفاً یک دستاویز خنده‌آور ... دیدن ادامه ›› نبوده است.

نیما ثبوتی، بازیگر نقش پارسا، جهان نمایش را از زاویه‌ای می‌بیند که در آن ممنوعیت تنها موضوع نمایش نیست، بلکه نمونه‌ای از سازوکاری بزرگ‌تر است؛ سازوکاری که در جوامع مختلف و در دوره‌های گوناگون می‌تواند شکل‌های متفاوتی پیدا کند. از نگاه او، انسان گاهی چیزی را صرفاً به این دلیل خوب یا بد می‌داند که نسل‌های پیشین چنین گفته‌اند و سپس همان باور را بدون بررسی دوباره به نسل بعد منتقل می‌کند. ثبوتی معتقد است مساله نمایش فقط جلوگیری از رفتن به سمت یک امر ممنوع نیست؛ همان‌قدر که تعصب کورکورانه در منع یک امر می‌تواند خطرناک باشد، تشویق کورکورانه به انجام کاری نیز می‌تواند انسان را به همان نقطه برساند. در هر دو حالت، آنچه حذف می‌شود، امکان پرسش و سنجش است.
در این خوانش، کتیبه ۵۰۰ ساله نمایش اهمیت بیشتری از یک عنصر داستانی پیدا می‌کند. آنچه امروز مبنای زندگی مردم قرار گرفته، از خلال ترجمه‌ای از متنی متعلق به گذشته به دست آمده است؛ اما چه تضمینی وجود دارد که این ترجمه دقیق باشد؟ چه تضمینی وجود دارد که تمام گزاره‌های آن درست فهمیده شده باشند؟ و حتی اگر ترجمه دقیق باشد، آیا هر آنچه در گذشته نوشته شده الزاماً باید بدون پرسش به امروز منتقل شود؟ ثبوتی این پرسش را یکی از مهم‌ترین لایه‌های دوغ می‌داند و معتقد است نمایش می‌تواند مخاطب را به این نقطه برساند که برای باورهایش دلیل بخواهد.
در واقع، دوغ در اینجا از یک نوشیدنی به یک نشانه تبدیل می‌شود؛ نشانه‌ای از هر چیزی که ممکن است در یک جامعه ممنوع، مقدس، پذیرفته یا مطرود شود، بی‌آنکه نسل‌های بعد دقیقاً بدانند این معنا چگونه ساخته شده است. به همین دلیل است که نیما قربان‌زاده، دیگر بازیگر نمایش، تأکید می‌کند دوغ متعلق به کشور یا دوره تاریخی مشخصی نیست. به اعتقاد او، گروه تلاش کرده موضوع تحریف عقاید را از محدودیت‌های جغرافیایی و زمانی خارج کند؛ زیرا ممکن است یک روز پسته ممنوع شود، روز دیگر نوعی نان، و در سطحی پیچیده‌تر، یک رفتار یا عقیده به‌عنوان امری ممنوع یا ضروری به انسان‌ها معرفی شود، در حالی که منشأ اولیه آن باور در طول زمان تغییر کرده یا حتی تحریف شده باشد.
انتخاب دوغ از این منظر، اتفاقی ساده اما دارای کارکرد نمایشی است. دوغ برای مخاطب ایرانی عنصری آشنا، روزمره و بی‌خطر است؛ چیزی که به‌طور معمول هیچ‌کس برای مصرف آن نیازمند استدلال اخلاقی یا تاریخی نیست. همین آشنایی، زمانی که در جهان نمایش به یک تابو تبدیل می‌شود، تضاد ایجاد می‌کند. تماشاگر ناگهان مجبور می‌شود نسبت خود را با چیزی که همیشه بدیهی تصور کرده، از نو ببیند. این همان نقطه‌ای است که کمدی می‌تواند از سطح خنده فراتر برود و به ابزار ایجاد تردید تبدیل شود.
قربان‌زاده معتقد است انتخاب این عنصر، امکان می‌دهد مخاطب ابتدا با یک موقعیت ظاهراً غیرمنطقی مواجه شود و بعد آرام‌آرام متوجه شود که منطق پشت بسیاری از باورهای انسانی نیز گاهی از همین مسیر عبور کرده است؛ یعنی چیزی در نقطه‌ای از تاریخ گفته شده، به دلایلی تکرار شده، سپس از نسلی به نسل دیگر منتقل شده و در نهایت آن‌قدر تکرار شده که دیگر کسی درباره اصل آن سوال نمی‌کند. در چنین شرایطی، تکرار جای حقیقت را می‌گیرد.
اما نمایش دوغ تنها به این پرسش اکتفا نمی‌کند که چرا دوغ ممنوع است؟ مساله عمیق‌تر این است که انسان چرا به ممنوعیتی که دلیلش را نمی‌داند، تن می‌دهد و حتی حاضر می‌شود برای حفظ آن دست به خشونت بزند. نیما ثبوتی، با اشاره به سرنوشت شخصیت پارسا، معتقد است تراژدی اصلی دقیقاً در همین‌جا شکل می‌گیرد؛ جایی که یک باور به اندازه‌ای قطعی شده که دیگر کسی به خود اجازه نمی‌دهد اصل آن را بررسی کند و نتیجه، فاجعه‌ای است که از بیرون مضحک به نظر می‌رسد اما در درون خود بسیار تلخ است.

ستاره فروتن، بازیگر نقش سارا، نیز از زاویه دیگری به همین مساله نگاه می‌کند. برای او، یکی از محورهای اصلی نمایش شنیده شدن است. در روایت دوغ، اشتباه میان واژه‌ها و باورهایی که بدون بررسی پذیرفته شده‌اند، می‌تواند زندگی انسان‌ها را تغییر دهد و حتی جان یک نفر را بگیرد. از نگاه او، بخشی از خشونت موجود در جهان نمایش از جایی آغاز می‌شود که آدم‌ها پیش از شنیدن و فهمیدن، تصمیم می‌گیرند؛ پیش از آنکه بدانند یک تابو واقعاً درست است یا غلط، براساس آن درباره دیگری حکم صادر می‌کنند.
این نگاه باعث می‌شود مفهوم دروغ نیز در کنار دوغ اهمیت پیدا کند. شباهت این دو واژه در نمایش صرفاً یک بازی زبانی برای تولید شوخی نیست؛ بلکه امکان شکل‌گیری یک زنجیره مفهومی را فراهم می‌کند: یک واژه می‌تواند جابه‌جا شود، یک معنا می‌تواند تحریف شود، یک روایت می‌تواند تغییر کند و در نهایت انسان‌ها بر اساس همان روایت تغییر یافته، تصمیم‌های واقعی بگیرند. در این جهان، فاجعه لزوماً از یک دروغ بزرگ آغاز نمی‌شود؛ گاهی از یک اشتباه کوچک، یک ترجمه نادرست، یک شنیده ناقص یا یک باور تکرارشده آغاز می‌شود.
از همین منظر، بازیگران دوغ مضمون نمایش را به یک موقعیت اجتماعی یا تاریخی مشخص محدود نمی‌کنند. آنها بر جهان‌شمول بودن مساله تاکید دارند؛ اینکه تحریف عقاید و شکل‌گیری تابوها پدیده‌ای نیست که بتوان آن را فقط به یک جامعه نسبت داد. تفاوت جوامع در این است که هرکدام چه چیزی را ممنوع یا مجاز می‌کنند و چگونه این مرزها را به نسل بعد منتقل می‌کنند. بنابراین، دوغ می‌تواند در عین آنکه از یک موقعیت کاملاً ایرانی و ملموس استفاده می‌کند، پرسشی عمومی‌تر را پیش روی تماشاگر قرار دهد: چند باور در زندگی ما وجود دارد که فقط به این دلیل پذیرفته‌ایم که پیش از ما پذیرفته شده‌اند؟
این پرسش، در نهایت، نمایش را از یک کمدی درباره خانواده‌ای که با ممنوعیت دوغ مواجه شده‌اند، به تجربه‌ای درباره سازوکار شکل‌گیری باور تبدیل می‌کند. شاید به همین دلیل است که ثبوتی معتقد است مهم‌ترین بیانیه‌ای که می‌توان از نمایش استخراج کرد، دعوت به توقف در برابر یقین‌های آماده و مطالبه دلیل است. در جهانی که هر نسلی می‌تواند بخشی از حقیقت را از نسل قبل تحویل بگیرد و بدون بررسی به نسل بعد منتقل کند، پرسش‌کردن نه یک رفتار اضافه، بلکه شرط جلوگیری از تکرار خطاهاست.
دوغ در این معنا تلاش می‌کند تماشاگر را ابتدا بخنداند و سپس او را با یک پرسش تنها بگذارد؛ اگر چیزی را خوب یا بد، مجاز یا ممنوع، درست یا غلط می‌دانیم، دقیقاً از کجا مطمئن شده‌ایم که این داوری متعلق به حقیقت است و نه محصول یک عادت، یک تحریف یا یک روایت تکرارشده؟ شاید تمام مساله نمایش همین فاصله کوچک میان باور کردن و فکر کردن باشد؛ فاصله‌ای که وقتی از میان برود، حتی یک لیوان دوغ هم می‌تواند بهانه‌ای برای یک فاجعه شود.

نسخه کامل این مطلب در رسانه منتشرکننده در دسترس است. برای مطالعه ادامه، از لینک زیر استفاده کنید:

https://irna.ir/xjY4H9