«رومولوس» برای من تجربهای قابل احترام بود؛ مخصوصاً به واسطه نگاه متفاوتی که در اجرا وجود دارد. آقای گرجی و گروهی که با آنها همکاری میکنند، معمولاً به سراغ شیوهای از تئاتر میروند که چندان متعارف و عامهپسند نیست و شاید برای مخاطب جدید، در نگاه اول، چندان ساده و قابلدسترس نباشد. من شخصاً اتفاقاً به همین دلیل آثارشان را دنبال میکنم و برای این نگاه متفاوت ارزش قائلم.
اما درباره «رومولوس» با وجود تمام نکات قابل توجهش، احساس کردم نمایش در جایی به نقطهای میرسد که دیگر حرف تازهای برای گفتن ندارد. ایده و فضای نمایش در نیمه اول برایم جذاب بود، اما از جایی به بعد، ریتم افت میکند و تکرار بعضی موقعیتها بیشتر از آنکه به جهان نمایش اضافه کند، باعث فاصله گرفتن مخاطب از اثر میشود.
راستش هنگام خروج، پچپچهای تماشاگران و خستگیای که در سالن احساس میشد برای من هم قابل درک بود. نه به این معنا که نمایش الزاماً باید سادهتر یا عامهپسندتر میشد؛ اتفاقاً فکر میکنم ارزش «رومولوس» تا حد زیادی در همین جهان متفاوت و تجربهگرایانه آن است. مسئله برای من بیشتر این بود که نمایش میتوانست با حذف یا فشردهتر کردن بخشهایی از نیمه دوم، تأثیر نهایی بسیار بیشتری بگذارد.
شخصاً احساس کردم اگر نمایش حوالی دقیقه ۴۰ به پایان میرسید،
... دیدن ادامه ››
شاید همان چیزی که میخواست بگوید را با قدرت بیشتری در ذهن مخاطب باقی میگذاشت.
در نهایت خسته نباشید میگویم به گروه، مخصوصاً برای خلق چنین فضای متفاوتی. امیدوارم در اجراهای بعدی، در کنار این نگاه خاص و جسورانه، کمی هم به ریتم و اقتصاد روایت فکر شود؛ چون گاهی یک «تمام کردن بهموقع» میتواند به اندازه خود اجرا تأثیرگذار باشد.
و البته امیدوارم برای اجراهای بعدی فکری هم به حال خمیازههای تماشاگران بکنید! :)