در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | سجاد خلیل زاده درباره نمایش مرگ در میزند: مرگ معمولاً در تصور انسان، ناگهانی و بی‌خبر از راه می‌رسد؛ اما در جهان
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 23:53:34
مرگ معمولاً در تصور انسان، ناگهانی و بی‌خبر از راه می‌رسد؛ اما در جهان مرگ در می‌زند پیش از آنکه وارد شود، پشت در ایستاده است؛ انگار حتی برای پایان دادن به زندگی نیز رسم و آیینی وجود دارد. همین جابه‌جایی ساده، نقطه آغاز نمایشنامه وودی آلن و همچنین زمینه‌ای است که مهدی شکرزاده، در مقام دراماتورژ و کارگردان، تلاش کرده با خوانشی معاصر و متکی بر برخی مؤلفه‌های فرهنگی و زیست روزمره امروز ایران، دوباره آن را روی صحنه بیاورد؛
اجرایی که در ظاهر با یک کمدی موقعیت درباره جوانی ۲۷ ساله و مواجهه او با مرگ آغاز می‌شود، اما به تدریج از شوخی‌های سطحی فاصله می‌گیرد و به مساله‌ای جدی‌تر می‌رسد: انسان تا چه اندازه حاضر است برای ادامه دادن زندگی با حقیقتی مذاکره کند که اساساً قابل مذاکره نیست؟ در این میان، نات آکرمن، با بازی علیرضا رسول‌زاده، نه قهرمانی برای شکست دادن مرگ است و نه انسانی آماده پذیرش آن؛ او جوانی است که می‌خواهد با همان منطق حقه‌بازی و فرار از مسئولیت که ظاهراً در زندگی روزمره به کارش آمده، حتی مرگ را نیز دور بزند. در برابر او، مرگ با بازی ملیکا صادقی و در ساختاری متفاوت از متن اصلی، تنها یک شخصیت نیست و همین تغییر، یکی از مهم‌ترین نقاط دراماتورژیک اجرای حاضر را شکل می‌دهد؛ اجرایی که طاهره جعفری‌آذر، سینا نجفی، حدیثه فارسی‌نژاد، حمیدرضا مهدی‌نژاد و ملینا اردلانی نیز هر یک از زاویه تخصص خود در شکل‌گیری جهان آن نقش داشته‌اند.
پیش از آنکه مرگ به یک شخصیت نمایشی تبدیل شود، باید دید انسان در چه موقعیتی قرار گرفته است که حضور مرگ برایش معنا پیدا می‌کند. مرگ در می‌زند از اتاق یک جوان آغاز می‌شود؛ اتاقی که قرار نیست صرفاً محل وقوع داستان باشد، بلکه در خوانش کارگردان، امتداد وضعیت ذهنی شخصیت اصلی است. مهدی شکرزاده از همان ابتدا با این پرسش به سراغ متن وودی آلن رفته که آیا می‌توان در پس یک کمدی موقعیت، لایه‌ای از تأمل درباره مرگ پیدا کرد یا نه. برای او پاسخ مثبت بوده است؛ به‌خصوص با توجه به تأثیری که از جهان فکری این اثر و نسبت آن با سینمای اینگمار برگمان گرفته و آن را با برخی باورهای شرقی خود هم‌سو دیده است. بنابراین ... دیدن ادامه ›› آنچه در اجرای او اهمیت پیدا می‌کند، صرفاً بازتولید شوخی‌های وودی آلن نیست، بلکه یافتن نقطه‌ای است که کمدی در آن بتواند به تأمل برسد، بی‌آنکه ضرورتاً از جنس کمدی بودن خود فاصله بگیرد.
شکرزاده در توضیح این مسیر تأاکید می‌کند که ابتدا قصد داشته متن را تا حد امکان ایرانیزه کند، اما در جریان کار به این نتیجه رسیده که خود مفهوم مرگ اجازه یک بومی‌سازی کامل را نمی‌دهد؛ مرگ برای او پدیده‌ای فراانسانی و فراتر از مرزهای جغرافیایی است. به همین دلیل تغییرات در متن بیشتر در سطح زبان، ارجاعات فرهنگی، مناسبات اجتماعی و جایگزینی برخی نام‌ها اتفاق افتاده است. زبان شخصیت‌ها، به‌جز شخصیت مرگ، به زبان عامیانه‌تر و نزدیک‌تر به گفتار نسل امروز منتقل شده و در مقابل، برای مرگ اصلی ادبیاتی متفاوت در نظر گرفته شده تا تفاوت جهان او با زندگی روزمره محسوس باشد. در ارجاعات نیز کارگردان تلاش کرده نام‌هایی را که در زمان نگارش اثر وودی آلن واجد بار معنایی مشخصی بوده‌اند، با چهره‌هایی جایگزین کند که برای مخاطب امروز ملموس‌تر باشند؛ نه صرفاً برای تولید خنده، بلکه برای حفظ همان کارکردی که ارجاع‌های اصلی در متن داشته‌اند.
این تصمیم در واقع یکی از مرزهای مهم میان ایرانیزه کردن و ایرانی‌سازی سطحی اثر است. اگر قرار بود تنها نام چند شخصیت مشهور تغییر کند و چند شوخی روزمره جایگزین دیالوگ‌های قدیمی شود، اتفاق دراماتورژیک چندانی رخ نمی‌داد. اما شکرزاده تلاش کرده این تغییرات را همچنان در خدمت مفهوم اصلی نمایش قرار دهد؛ یعنی انسانی که هرقدر هم به موقعیت اجتماعی، شهرت، زرنگی یا امکان‌های زندگی خود متکی باشد، سرانجام در برابر چیزی قرار می‌گیرد که هیچ‌کدام از این امتیازات در برابرش کارایی ندارد. به همین دلیل، حتی حضور چهره‌های شناخته‌شده نیز قرار نیست بار اصلی کمدی را بر دوش بکشد. کمدی، در طراحی این اجرا، از برخورد آدم‌ها با موقعیت و از تلاش نات برای گریز از آن بیرون می‌آید.

علیرضا رسول‌زاده، بازیگر نقش نات آکرمن، این منطق را از درون شخصیت توضیح می‌دهد. برای او نخستین قدم در ساخت نقش، تعیین هدف شخصیت بوده است؛ هدفی که تقریباً تمام انتخاب‌های بازیگری بعدی را تنظیم کرده: نات فقط یک چیز می‌خواهد و آن، عقب انداختن مرگ است، حتی اگر این عقب انداختن تنها یک روز باشد. از این منظر، شوخی‌ها، طعنه‌ها، عصبانیت‌ها و تلاش‌های او برای فریب دادن مرگ، رفتارهای پراکنده و مستقل نیستند، بلکه همه از یک نیاز مرکزی تغذیه می‌شوند. این نکته باعث می‌شود نات از یک تیپ صرفاً کمدی فاصله بگیرد و تبدیل به انسانی شود که پشت ظاهر پرادعا و حقه‌باز خود، ترسی جدی از پایان دارد.
این ترس، از نگاه رسول‌زاده، بخش مهمی از شخصیت نات است. او می‌گوید شخصیت از بیرون ممکن است فردی به نظر برسد که قدرت در دست اوست و می‌تواند با زبان و رفتار خود موقعیت را کنترل کند، اما در لایه زیرین، با انسانی مواجهیم که در موضع ضعف قرار گرفته است. حتی شوخی‌ها و تکه‌پرانی‌های او نیز از همین ضعف تغذیه می‌کنند. بنابراین بازیگر برای آنکه بار کمدی را بالا نبرد، آگاهانه تلاش کرده این ضعف را زیر شوخی‌ها پنهان نگه دارد، نه اینکه آن را با بازی اغراق‌شده به سطح بیاورد. این انتخاب با نگاه کارگردان نیز هم‌راستا بوده است؛ شکرزاده صراحتاً از بازیگر خواسته در بخش‌هایی که احتمال غلبه خنده بر موقعیت وجود دارد، از کمدی‌سازی اضافه جلوگیری کند تا معنا قربانی خنده نشود.
این کنترل کمدی، یکی از ظرافت‌های مهم اجرای مرگ در می‌زند است. نمایش اگر بخواهد صرفاً از موقعیت ورود مرگ به خانه یک جوان برای تولید خنده استفاده کند، خیلی زود در دام شوخی‌های موقعیتی می‌افتد؛ اما اگر از سوی دیگر بیش از اندازه بر وجه فلسفی مرگ تأکید کند، بنیان کمدی اثر از بین می‌رود. راهی که این اجرا انتخاب کرده، نگه داشتن هر دو قطب در کنار یکدیگر است. طاهره جعفری‌آذر، بازیگر نمایش، این مساله را از منظر بازیگری چنین صورت‌بندی می‌کند که برای رسیدن به کمدی، بازیگر نباید الزاماً بامزه بازی کند. به اعتقاد او، موقعیت باید جدی گرفته شود و کمدی از تضاد میان جدیت شخصیت و غیرعادی بودن اتفاق بیرون بیاید. در نتیجه، بازیگر به جای آنکه خنده را هدف مستقیم خود قرار دهد، کنش شخصیت را واقعی نگه می‌دارد و اجازه می‌دهد کمدی از برخورد این واقعیت با موقعیت نامتعارف شکل بگیرد.
همین نگاه در روند شکل‌گیری شخصیت نیز دیده می‌شود. جعفری‌آذر معتقد است متن اولیه برای شناخت و شناسنامه شخصیت اهمیت داشته، اما شخصیت نهایی در تمرین ساخته شده است؛ به‌ویژه در متنی که قرار است با مخاطب امروز ایرانی ارتباط برقرار کند. اینجا تمرین فقط مرحله‌ای برای حفظ دیالوگ و میزانسن نیست، بلکه تبدیل به آزمایشگاهی برای کشف رفتار شخصیت شده است؛ جایی که گفت‌وگو با کارگردان و بازیگران، آزمودن موقعیت‌های مختلف و حتی واکنش خود بازیگر، به تدریج شخصیت را کامل کرده است.
در این میان، سن نات نیز تغییر کوچکی نیست که بتوان آن را صرفاً در شناسنامه شخصیت جابه‌جا کرد. در متن اصلی، نات آکرمن مردی میان‌سال است، اما در اجرای حاضر ۲۷ ساله شده است. رسول‌زاده به همین دلیل معتقد است بخش قابل توجهی از رفتار، راه رفتن و شیوه صحبت کردن شخصیت باید دوباره طراحی می‌شد، زیرا مواجهه یک انسان میان‌سال با مرگ الزاماً همان مواجهه یک جوان ۲۷ ساله نیست. جوانی که هنوز خود را در ابتدای مسیر زندگی می‌بیند، وقتی ناگهان با پایان مواجه می‌شود، امکان دارد مقاومت او شکل دیگری پیدا کند؛ مقاومتی که نه از پذیرش طولانی‌مدت فناپذیری، بلکه از ناباوری و احساس هنوز زود است سرچشمه می‌گیرد.
شاید به همین دلیل باشد که اتاق نات در این اجرا اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. شکرزاده از ابتدا بر فضایی کوچک و فشرده اصرار داشته و معتقد بوده اجرای نمایش در یک سالن بزرگ، بخشی از نسبت مورد نظر او میان شخصیت و محیط را از بین می‌برد. اتاق، در این خوانش، فقط یک لوکیشن نیست؛ فضایی است برای به دام افتادن شخصیت. جهان نات آشفته، فشرده و تا اندازه‌ای رهایی‌ناپذیر است و طراحی فضا نیز باید بتواند همین وضعیت را منعکس کند. انتخاب بلک‌باکس کوچک، بنابراین بیش از آنکه یک محدودیت تولیدی باشد، بخشی از زبان اجرایی اثر است.

نسخه کامل این مطلب در رسانه منتشرکننده در دسترس است. برای مطالعه ادامه، از لینک زیر استفاده کنید:

https://irna.ir/xjY65D