گاهی یک عنوان ساده میتواند پشت خود جهانی پیچیده پنهان کرده باشد؛ گلخونه در نگاه نخست شاید تصویری از یک فضای کوچک، سبز و امن را تداعی کند، اما در نمایش امین شهریاری، این واژه خیلی زود از یک مکان فراتر میرود و به نشانهای از خواستن، نخواستن، دیده نشدن و میل به ساختن پناهگاهی برای زندگی تبدیل میشود.
نمایشی تکنفره که به گفته نویسنده و کارگردانش، حاصل دستکم دو سال و نیم فکر و کار متمرکز است و در روایت زندگی بیژن، از مردی میگوید که در میانه اعتیاد، روابط آسیبدیده و خاطراتی که بهسادگی از گذشته جدا نمیشوند، با پرسشی اساسی مواجه است: انسان چگونه باید زندگی کردن، دوست داشتن، ساختن خانواده و حتی پدر بودن را یاد بگیرد، وقتی خودش هیچگاه فرصت یا امکان یاد گرفتن آنها را نداشته است؟
بیژن فقط یه گلخونه میخواست، همین.
خلاصه کوتاهی که برای معرفی نمایش گلخونه نوشته شده، در ظاهر بیش از چند کلمه نیست، اما همین جمله کوتاه یکی از مهمترین کلیدهای ورود به جهان
... دیدن ادامه ››
نمایشی امین شهریاری است؛ زیرا گلخونه در اینجا فقط نام یک مکان یا یک خواسته ساده نیست، بلکه میتواند تصویری از میل انسانی به داشتن جایی برای زیستن، مراقبت کردن و رشد دادن باشد؛ جایی که قرار است چیزی در آن حفظ شود، اما در جهان بیژن، مساله اصلی دقیقاً از همینجا پیچیده میشود: کسی که خود در زندگیاش با فقدان مراقبت، نادیدهگرفتهشدن و یاد نگرفتن مواجه بوده، چگونه میتواند مسئولیت مراقبت از دیگری را بر عهده بگیرد؟
امین شهریاری نویسنده، کارگردان و بازیگر گلخونه، پیش از ورود به این نمایش، مسیری طولانی در حوزههای مختلف هنری طی کرده است؛ او از فعالیت در شعر و ترانه و تجربه پخش آثارش از رادیو و تلویزیون میگوید و از سال ۱۳۹۲ نیز در حوزه تئاتر فعالیت داشته و در شهرهای مختلف خوزستان روی صحنه رفته است. بخشی از فعالیتهای او در سالهای اخیر نیز به تئاتر کودک مربوط میشود و تجربه اجرا، تولید و مدیریت برنامههای نمایشی در چند استان را در کارنامه دارد. این پیشینه زمانی اهمیت پیدا میکند که گلخونه را نه بهعنوان محصول یک تجربه ناگهانی، بلکه بهعنوان اثری ببینیم که بخشهایی از تجربه زیسته و هنری سازندهاش را در خود جمع کرده است.
خود شهریاری میگوید که ایده گلخونه دستکم دو سال و نیم در ذهن و فرآیند کاری او شکل گرفته و برخی مواد اولیه آن حتی به سالهای دورتر بازمیگردند؛ از جمله شعری که در سال ۱۳۹۳ نوشته شده و بعدها بخشی از ساختار نمایش شده است. به این ترتیب، نمایش برای او صرفاً نتیجه نوشتن یک متن و اجرای آن نیست، بلکه حاصل کنار هم قرار گرفتن قطعاتی از تجربه، شعر، مشاهده و فکر کردن درباره مسالهای است که بهتدریج شکل نمایشی پیدا کرده است.
اما مساله گلخونه در نهایت یک مساله شخصی باقی نمیماند. شهریاری درباره نمایش خود از مردانی سخن میگوید که امروز وارد بزرگسالی شدهاند، ازدواج کردهاند یا در آستانه ازدواج و تشکیل خانواده قرار دارند و حتی در جایگاه پدر قرار گرفتهاند، اما هنوز بسیاری از مهارتهای اساسی ارتباط با دیگری را نیاموختهاند. مساله از نگاه او فقط این نیست که یک فرد رفتار مناسبی با خانوادهاش ندارد؛ پرسش مهمتر این است که این ناتوانی از کجا آمده است.
اینجاست که گلخونه از روایت زندگی یک شخصیت فاصله میگیرد و به مسالهای نسلی نزدیک میشود؛ زنجیرهای که در آن آدمهایی که خودشان آموزش ندیدهاند، ناخواسته همان ناآموختگی را به نسل بعد منتقل میکنند. فرزندانی بزرگ میشوند، وارد رابطه عاطفی میشوند، ازدواج میکنند و صاحب فرزند میشوند، اما هنوز نمیدانند چگونه باید رابطه بسازند، چگونه دیگری را ببینند و چگونه مسئولیت عاطفی خود را بپذیرند. در نتیجه، خانواده بهجای آنکه الزاماً محل ترمیم زخمهای گذشته باشد، ممکن است به محل بازتولید همان زخمها تبدیل شود.
این نگاه، یکی از لایههای مهم نمایش را شکل میدهد: آدمهایی که ظاهراً بزرگ شدهاند، اما الزاماً بزرگ شدن را نیاموختهاند.
در روایت شهریاری، بیژن در همین نقطه قرار دارد. او فقط یک شخصیت گرفتار اعتیاد نیست؛ اعتیاد در جهان نمایش به یکی از نشانههای فروپاشی او تبدیل میشود، اما مساله پیش از آن آغاز شده است. بیژن میخواهد درباره خودش، گذشتهاش و مسیری که به وضعیت امروز رسانده توضیح بدهد و در این مسیر، تلاش میکند مسئولیت همهچیز را صرفاً بر دوش خودش نگذارد. او در روایتش به خانواده، گذشته و شرایطی که در آن رشد کرده اشاره میکند؛ گویی میخواهد بگوید بخشی از آنچه امروز هست، پیش از آنکه انتخاب خودش باشد، به او تحمیل شده است.
با این حال، نمایش در همین نقطه متوقف نمیشود و مسئولیت فردی را نیز کنار نمیگذارد. شهریاری در توضیح جهان نمایش تاکید میکند که اعتیاد، در نهایت، از جمله مسیرهایی است که خود انسان نیز در آن سهم انتخاب دارد. همین دوگانه، گلخونه را از یک روایت ساده درباره قربانی بودن بیرون میآورد: انسان ممکن است قربانی گذشته خود باشد، اما نمیتواند تا ابد گذشته را بهعنوان توضیحی برای تمام انتخابهای آیندهاش به کار ببرد.
از این منظر، بیژن در موقعیت پیچیدهای قرار میگیرد؛ نه کاملاً بیگناه است و نه میتوان تمام مسئولیت وضعیتش را بر دوش خودش گذاشت. او محصول یک زنجیره است، اما همزمان میتواند به ادامهدهنده همان زنجیره نیز تبدیل شود.
نسخه کامل این مطلب در رسانه منتشرکننده در دسترس است. برای مطالعه ادامه، از لینک زیر استفاده کنید:
https://irna.ir/xjY7YK