در «کاسپار»، آنچه بیش از همه توجهم را جلب کرد، استفاده از بدن بازیگران برای ساختن یک فرم جمعی و ریتمیک بود. تکرار منظم یک الگوی حرکتی، بهتدریج از یک حرکت ساده فراتر میرفت و به آن کارکردی معنایی میداد؛ گویی بدنهای فردی، در لحظههایی، به یک پیکرهٔ واحد تبدیل میشدند.
این بخش از اجرا برای من جذاب بود، چون نشان میداد حرکت، بدون اتکا به دیالوگ، میتواند حامل معنا باشد. تکرار، هماهنگی و ریتم، خودشان به عناصر بیانگر صحنه تبدیل شده بودند.
بااینحال، ویدئوی پخششده روی پرده، دستکم برای من، نتوانست بهعنوان عنصری ضروری در ساختار اجرا عمل کند؛ نه آنقدر دراماتیک بود که پیشبرندهٔ موقعیت باشد و نه آنقدر انتزاعی که بهعنوان بخشی از زبان بصری اثر، معنای مستقلی پیدا کند. در بعضی لحظهها، احساس میکردم تصویر، بهجای آنکه امتداد یا تقویتکنندهٔ فرم صحنه باشد، از تمرکز اجرایی میکاهد.
در مجموع، آنچه از اجرا برایم ماند، تجربهٔ بدنهایی بود که با تکرار و هماهنگی، به زبان مشترکی تبدیل میشدند؛ زبانی که برای من از ویدئو،
... دیدن ادامه ››
روشنتر و اثرگذارتر بود.
در پایان، از بازیگران و تمام عوامل اجرایی «کاسپار» برای زحمتی که برای شکلگیری این تجربه کشیدهاند، سپاسگزارم. تماشای حاصل این تلاش، برای من تجربهای قابلتأمل بود. 🎭