در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | وحید یارعلی: نوشتن درباره «ایماگو» کار ساده ای نیست و گرچه می‌دونم اگر راجع بهش این
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 02:07:34
۱۳ مهر ساعت ۰۲:۱۳
نوشتن درباره «ایماگو» کار ساده ای نیست و گرچه می‌دونم اگر راجع بهش این چند خط رو ننویسمم ایماگو کاری نبوده که تجربه‌ش از خاطرم به این راحتی زدوده بشه. اما می‌نویسم چرا که اگه جایی صندوق خاطرات و مهمات تئاتری من باشه، اون این‌جاست!
«ایماگو» اولین تجربه اجراگری من بود و فکر می‌کنم احتمالا ملموس‌ترین‌شون هم باشه و بمونه. برای یه بازیگر آسون نیست که نقشی که چار دست و پا توش فرو میره رو با واژه‌ای همچون «ملموس» توصیف کنه؛ ولی درباره ایماگو از این جهت باید این کار رو بکنم که پرفورمنس ما به محض عبور از گیشه به سالن انتظار و ماقبل ورود تماشاچی به سالن تئاتر و در لابلای عکس‌های گالری هنرمند عکاس، دوست خوبم «حامد مقبل‌زاده» در حالی پیش چشم حضار اجرا می‌شد که ما پنج نفر تماما در خودمون فرو رفته بودیم. باز هم باید یک کلمه دیگه رو تشریح و توصیف کنم: خودمون! احساساتی که هرکدوم از ما نمایانگر اون بودیم، برجسته ترین حس هر کدوم از ما در موقع مواجهه با ترس‌ها و ناتوانی‌هامون بود و این برای یک فرد می‌تونه سوهان روح‌ترین اکت باشه برای این‌که هرروز روی صحنه و در معرض دید عموم به منصه ظهور درش بیاره. کارگردان، آرش امانی عزیز، هر جلسه از تمرین‌های ۲ماهه ما اجراگران رو به موازات تمرین‌های رفقای من در صحنه مدیریت می‌کرد و ما هر بار قبل از اون فقط به این فکر می‌کردیم که این بار چه سوراخ سمبه و کدوم گوشه از گذشته و زندگی‌مون رو باید وابکاویم! باید این رو بدونید که ما طی این مدت در هر جلسه تمرین یک بازی سایکدلیک انجام می‌دادیم و خروجی نهایی‌ای که در سالن انتظار تالار فرهنگ و هنر از ما پنج تن می‌بینید حاصل تنها ۲الی ۴جلسه تمرین واقعی با این محتواست!!
•
باری، ... دیدن ادامه ›› اگر بخوام یه نکته جالب دیگه برای ثبت در این‌جا -که دفتر خاطرات عزیز من در بازیگری قراره محسوب بشه- بنویسم، اینه که قبل از اولین شب اجرای [دستگرمی] پرفورمنس در کرمان‌مال (طبیعتا واقع در کرمان!😅) ما دقایقی همه در بهت و حیرت بودیم که در بین تماشاچی که عصر یک اخر هفته در شاپینگ مال در حال خرید یا گذران اوقات به بهمراه عزیزان‌ش هست، ما قراره با چه واکنشی مواجه بشیم؟! مردم -واقعا- رندوم(!) چه عکس‌العملی در مقابل کسی که قراره سرشون داد بزنه یا دیگری که قراره با تحقیر و تفرعن بهشون نگاه کنه، نشون میدن. اگر همراهی‌شون به شکل عدم همراهی و یا بدتر از اون در قالب مقابله یا خشونت و عدم تسامح بروز پیدا کنه، ما چقدر می‌تونیم روند و روال پرفورمنس رو به شکلی که می‌بایست ادامه بدیم؟ هر چه بیشتر به زمان شروع نزدیک می‌شدیم استرس با چنگال تیزش بیشتر به دلامون چنگ می‌زد و حس مارینا آبراموویچی رو داشتیم که نه تنها با سکوت و سکون بلکه با نوعی از اکت تهاجمی در حال دعوت از افرادی رندوم بودیم -که قطعا روح‌شون هم از این وسط یه ایونت فرهنگی-هنری هستند، خبر نداشت!!- که در اجرای ما سهیم باشند و هرطور میخوان نسبت به حرکات یا دیالوگ‌های ما ابراز احساسات کنند!! 😂😅
اما بذارید اینو بگم و لطفا صادقانه از من بپذیرید که رفقای من وقتی نریشن آغاز کار به پایان رسید و به لحظه شروع حرکت‌مون رسیدیم، چنان توی نقش‌هاشون فرو رفتند که زمان در اون قسمت از کرمان‌مال انگار ایستاد! مردم، به مثابه کسانی که آماده شروع این ایونت بودند دور ما جمع شدند و با نگاه میخ‌کوب شده‌شون به حرکات ما، طوری با ما همکاری کردند و به تک تک ما قوت قلب و اعتماد به نفس دادند که اصلا کسی نفهمید کی این پرفورمنس شروع شد و کی به پایان رسید...! ✨🦋❤️
•
شب‌های «ایماگو» داره به پایان خودش در کرمان نزدیک می‌شه و من نمی‌دونم دیگه کجا می‌تونم فریاد بزنم. کجا می‌تونم خودمو بریزم بیرون که اگه نتونستم، دلایل خودمو داشتم... شب‌هایی که نمی‌دونم آیا دیگه تکرار میشه؟ نمی‌دونم آیا شما بازهم به دیدار ما میاید که هر پنج نفر یک تن و اون یک تن هم نمود خود خود شما هستیم روی صحنه‌ی تئاتر؟؟
•
«ایماگو» پنجشنبه و جمعه همین هفته یعنی شانزدهم و هفدهم مهرماه دو شب دیگر «برای عذرخواهی از چشمان شما» به روی صحنه می‌ره و اگر این متن رو می‌خونید و ساکن کرمان یا شهرهای اطراف هستید، اینو بدونید که ما «تابلو به دوش»ها، رفقا و بازیگران روی صحنه و حامد مقبل‌زاده با گالری عکس‌های زیبا و درخور تامل‌ش، منتظر حضور شما هستیم.
تئاتر اصلی، شمایید.
•
https://www.tiwall.com/p/imago
•
«ایماگو»
کاری از آرش امانی
دراماتورژی کاظم دامغانی
•
عکس‌ها: نرگس افضلی