حوصلهی بحر از یک حادثه آغاز میشود؛ دو خواهر در مسیر مهاجرت گرفتار طوفان میشوند و به جزیرهای متروک پناه میبرند. اما آنچه نمایش را از یک روایت درباره مهاجرت جدا میکند، خود حادثه نیست؛ مسئله از جایی جدی میشود که دو انسان نزدیک، در جایی دور از جهان معمول خود، ناچار میشوند درباره ماندن، رفتن و معنای انتخاب دوباره فکر کنند. در نمایش علیرضا اسماعیلپور به کارگردانی نیاز اسماعیلپور، جزیره فقط مقصدی برای نجات نیست؛ فضایی است که امکان گریز را از شخصیتها میگیرد و اختلافی را که شاید در زندگی عادی زیر لایههای رابطه خانوادگی پنهان میماند، به سطح میآورد.
دریا در حوصلهی بحر از همان ابتدا وعده نجات نمیدهد. دو خواهر برای رفتن راه افتادهاند، اما طوفان آنها را از مسیر معمول جدا میکند و به جایی میرساند که ظاهراً از هر نقطهای که پشت سر گذاشتهاند دورتر است. جزیره متروک، در ظاهر پناهگاه است؛ جایی برای زنده ماندن تا زمانی که راهی برای بازگشت یا ادامه مسیر پیدا شود. اما نمایش خیلی زود از این کارکرد ساده عبور میکند. وقتی دو نفر در فضایی محدود گیر میافتند و امکان فاصله گرفتن از یکدیگر ندارند، مسئله دیگر فقط نجات یافتن از دریا نیست. خود رابطه تبدیل به میدان بحران میشود.
علیرضا اسماعیلپور، نویسنده نمایش، سرچشمه شکلگیری داستان را در وسوسه و بیم تغییر میداند؛ میل به ساختن وضعیت تازه از یک سو و ترس از دشواریهایی که هر تغییر با خود میآورد از سوی دیگر. مهاجرت در چنین ساختاری بیش از آنکه موضوع نهایی نمایش باشد، یکی از شکلهای عینی این دوراهی است: رفتن به سوی چیزی که هنوز شناخته نشده یا ماندن در جایی که دستکم قواعدش شناخته شده است. به همین دلیل، تصمیمی که دو خواهر درباره آینده خود دارند، از سطح یک انتخاب جغرافیایی فراتر میرود. آنها در موقعیتی قرار گرفتهاند که باید تعریف خودشان از زندگی را نیز دوباره امتحان
... دیدن ادامه ››
کنند.
این انتخاب وقتی در قالب رابطه دو خواهر قرار میگیرد، پیچیدهتر میشود. آنها غریبه نیستند که بتوانند در نخستین اختلاف راه خود را جدا کنند؛ از یک خانواده آمدهاند، گذشته مشترک دارند و به تعبیر نویسنده، از یک خاستگاه فکری و تربیتی مشترک برخوردارند. با این حال، همین اشتراک به معنای یکسان بودن نگاهشان نیست. هر دو میتوانند خواهان آیندهای بهتر باشند، اما درباره راه رسیدن به آن، تصور یکسانی ندارند. یکی میتواند در ماندن امکان ساختن ببیند و دیگری در رفتن؛ یکی با وضعیت موجود وارد مذاکره شود و دیگری بخواهد از آن عبور کند. بنابراین اختلاف آنها از تفاوت در خواستههای سطحی آغاز نمیشود؛ از جایی شکل میگیرد که هر کدام معنای متفاوتی برای زندگی کردن و ادامه دادن قائلاند.
انتخاب دو زن برای حمل این کشمکش نیز در منطق متن تصادفی نیست. نویسنده، مسئله را به مفهوم آغاز دوباره پیوند میزند؛ ماندن و رفتن هر دو میتوانند شکلهایی از آغاز باشند. در نگاه او، زنان در تجربه تاریخی زندگی، اغلب در ساختن دوباره فضای زیست و فراهم کردن امکان ماندن نقش داشتهاند و همین ویژگی به شخصیتهای زن نمایش اجازه میدهد که مسئله مهاجرت را با مسئله ساختن یک زندگی تازه در هم بیامیزند. در نتیجه، دو خواهر فقط دو مسافر گرفتار در جزیره نیستند؛ هر کدام با تصور خود از اینکه زندگی چگونه باید ادامه پیدا کند، وارد این فضای بسته شدهاند.
نیاز اسماعیلپور، کارگردان نمایش، همین تقابل را نقطه شروع درام میداند. از نظر او مهاجرت پوسته ظاهری موقعیتی بزرگتر است؛ آنچه در عمق صحنه رخ میدهد، برخورد دو شیوه فکر کردن و دو راهحل برای یک مسئله واحد است. این نگاه در طراحی اجرایی نیز به محدود کردن آگاهانه فضای صحنه منجر شده است. دریا در برابر جزیره قرار گرفته؛ جهانی وسیع در برابر مکانی بسته. اما در خود جزیره نیز دو خواهر نمیتوانند از یکدیگر فاصله بگیرند. نزدیکترین رابطه انسانی، یعنی رابطه خواهرانه، به اجبار همزیستی تبدیل میشود؛ گاهی نزدیک، گاهی دور، گاهی همراه با محبت و گاهی با خشونت.
همین محدودیت، به جای آنکه دست کارگردان را ببندد، مسئله اصلی میزانسن را تعریف میکند. وقتی راه فراری از دیگری وجود ندارد، فاصله چند قدمی، یک نگاه، سکوت یا تغییر وضعیت بدن میتواند اهمیت پیدا کند. نمایش دیگر نیازی ندارد بحران را فقط با حادثه بزرگتر کند؛ بحران در همین امکان نداشتن گریز از دیگری رشد میکند. جزیره در این معنا، بیش از آنکه دکور یک موقعیت جغرافیایی باشد، دستگاهی برای آشکار کردن اختلاف است.
از همینجاست که عنوان نمایش نیز معنای خود را آرامآرام پیدا میکند. حوصلهی بحر در توضیح کارگردان به تصویری از قطرهای پیوند میخورد که آرزوی رسیدن به ظرفیت دریا را دارد؛ تصویری که از یک موقعیت طبیعی شروع میشود اما میتواند به میل انسان برای رساندن زندگی به شکل مطلوب خودش گسترش پیدا کند. در چنین خوانشی، دریا دیگر صرفاً همان آبی نیست که دو خواهر را گرفتار کرده است. وسعتی است که آنها میخواهند به آن برسند، در حالی که فعلاً در تکهای محدود از جهان متوقف شدهاند.
حوصلهی بحر از همین تناقض تغذیه میکند: آدمهایی که برای رفتن راه افتادهاند، در نقطهای گیر میکنند که ناچارند درباره ماندن فکر کنند. طوفان مسیرشان را متوقف کرده، اما توقف الزاماً به معنای پایان حرکت نیست. شاید حرکت اصلی نمایش از همینجا شروع شود؛ از لحظهای که دو خواهر دیگر نمیتوانند مسئله را پشت سر خود بگذارند و مجبورند روبهروی یکدیگر بایستند.
نسخه کامل این مطلب در رسانه اینجانب در دسترس است. برای مطالعه ادامه، از لینک زیر استفاده کنید:
https://sajjadkhalilzadeh.ir/s/tL/