در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | سجاد خلیل زاده درباره نمایش امروز: نمایش محدثه مکبری چگونه از دل یک ساختمان، مجموعه‌ای از تنهایی‌های پنها
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 04:35:59
۲۰ مهر ساعت ۱۰:۰۸
نمایش محدثه مکبری چگونه از دل یک ساختمان، مجموعه‌ای از تنهایی‌های پنهان را روی صحنه می‌آورد؟
در یک ساختمان، پشت هر در بسته داستانی جریان دارد که معمولاً سهمی از نگاه دیگران پیدا نمی‌کند. آدم‌هایی که در راهرو از کنار هم عبور می‌کنند، سلامی کوتاه رد و بدل می‌کنند و شاید سال‌ها در فاصله چند قدمی یکدیگر زندگی کنند، بی‌آنکه از فقدان‌ها، ترس‌ها، آرزوهای نیمه‌تمام و شکست‌های پنهان هم خبر داشته باشند. نمایش امروز به نویسندگی و کارگردانی محدثه مکبری از همین نقطه آغاز می‌شود؛ از جایی که زندگی روزمره، با همه سادگی ظاهری‌اش، آرام‌آرام لایه‌های پیچیده انسانی خود را آشکار می‌کند.
گاهی برای دیدن تنهایی، لازم نیست به خیابان‌های خلوت یا اتاق‌های خالی برویم؛ کافی است وارد یک ساختمان شویم. آدم‌هایی که از کنار هم عبور می‌کنند، در یک راهرو منتظر آسانسور می‌مانند، صدای باز و بسته شدن درهایشان به گوش هم می‌رسد و شاید هر روز چهره یکدیگر را ببینند، اما از آنچه پشت هر در اتفاق می‌افتد، تقریباً هیچ نمی‌دانند. امروز از همین فاصله آغاز می‌شود؛ فاصله‌ای که نه با متر و دیوار، بلکه با جهان‌های جداگانه آدم‌ها اندازه‌گیری می‌شود. محدثه مکبری، نویسنده و کارگردان نمایش، نقطه آغاز این متن را تجربه‌ای شخصی از تنهایی معرفی می‌کند؛ اما آنچه در نهایت روی صحنه شکل گرفته، قرار نیست روایت زندگی یک فرد یا بازگویی یک خاطره شخصی باشد. تجربه اولیه در فرآیند نوشتن به مجموعه‌ای از آدم‌ها و موقعیت‌ها تبدیل شده است؛ آدم‌هایی که هر کدام در ظاهر زندگی معمول خود را دارند، اما در درون، با فقدان، نارضایتی، ترس، خاطره، شکست، حسرت یا ناتوانی در پذیرفتن وضع موجود دست‌وپنجه نرم می‌کنند. همین تبدیل یک احساس شخصی به یک وضعیت جمعی، مهم‌ترین نقطه ورود به جهان ... دیدن ادامه ›› امروز است.
انتخاب ساختمان به‌عنوان محل وقوع اتفاقات نیز صرفاً یک انتخاب اجرایی یا راهی برای کنار هم قرار دادن شخصیت‌ها نیست. ساختمان در این نمایش بیشتر شبیه یک مقطع فشرده از جامعه عمل می‌کند؛ مجموعه‌ای از زندگی‌های مستقل که تنها در یک فضای مشترک به هم نزدیک شده‌اند. در گفت‌وگوی حضوری با عوامل نمایش نیز همین ویژگی بارها از زاویه‌های مختلف مورد اشاره قرار گرفت: آدم‌هایی که ممکن است هر روز در مترو، اتوبوس، خیابان یا راهروی یک ساختمان ببینیم و از روی ظاهرشان درباره آنها قضاوت کنیم، بی‌آنکه بدانیم چه چیزی در زندگی شخصی‌شان می‌گذرد. این نگاه، امروز را از یک داستان خطی درباره یک شخصیت دور می‌کند و به آن ساختاری چندروایتی می‌دهد؛ ساختاری که در آن هر بار تماشاگر وارد زندگی دیگری می‌شود و پس از چند دقیقه، پیش از آنکه فرصت کند تمام جهان او را بشناسد، باید به جهان شخص دیگری منتقل شود.
اما این چندپارگی روایی، در لایه زیرین خود یک مسئله مشترک دارد. مکبری می‌گوید مشکلات انسانی محدود به یک طبقه، سن یا موقعیت اجتماعی نیستند و آدم‌های تنها را می‌توان در شکل‌های مختلف و در موقعیت‌های گوناگون دید. بنابراین امروز تلاش نمی‌کند تنهایی را به یک تیپ اجتماعی خاص نسبت دهد. زن خانه‌دار، زن شاغل، فردی که رؤیاهای قدیمی‌اش زیر بار مسئولیت‌های امروز مانده، جوانی که آینده‌ای روشن پیش روی خود نمی‌بیند یا انسانی که هنوز درگیر زخمی از گذشته است، همه می‌توانند صورت‌های متفاوت یک مسئله باشند. در میان این روایت‌ها، تجربه زنان جایگاه پررنگی پیدا می‌کند؛ نه به این معنا که نمایش بخواهد همه چیز را به مسئله زنان تقلیل دهد، بلکه از این جهت که بخشی از موقعیت‌های طراحی‌شده برای نمایش، مستقیماً به فشارهای پنهان زندگی زنانی مربوط می‌شود که یا بار خانه و زندگی را به دوش می‌کشند یا برای ساختن مسیر شخصی خود با همراهی ناکافی شریک عاطفی یا خانواده مواجه‌اند. خود کارگردان نیز تأکید دارد که این وجه زنانه از همان ابتدا در شکل‌گیری نمایش حضور داشته است.
در نتیجه، امروز را نمی‌توان صرفاً نمایشی درباره تنهایی دانست؛ چون خود اثر در گفت‌وگو با عواملش یک قدم جلوتر می‌رود و مسئله دیگری را پیش می‌کشد: پذیرش. آدم‌های این ساختمان فقط از تنها بودن رنج نمی‌برند؛ بخشی از رنج آنها از تلاش برای تغییر چیزی ناشی می‌شود که هنوز نتوانسته‌اند آن را بپذیرند. اینجا نمایش وارد موقعیتی پیچیده‌تر می‌شود. پذیرش در این معنا به معنای تسلیم شدن نیست، بلکه نوعی مواجهه با واقعیتی است که وجود دارد و نمی‌توان با انکارش آن را از میان برد. مکبری مسئله اصلی اثر را دقیقاً در همین نقطه می‌بیند: انسان گاهی در تلاش برای تغییر وضعیتی که نمی‌پذیرد، همان زندگی‌ای را که هنوز امکان زیستن دارد، دشوارتر می‌کند. بنابراین تنهایی در امروز فقط یک وضعیت بیرونی نیست؛ نتیجه نوعی فاصله میان آدم و واقعیتی است که در آن زندگی می‌کند.
از همین منظر، عنوان نمایش نیز اهمیت پیدا می‌کند. امروز واژه‌ای بسیار ساده است، اما برای هر شخصیت معنای یکسانی ندارد. برای یکی، امروز ادامه دیروز است؛ برای دیگری تلاش برای فراموش کردن گذشته؛ برای دیگری انتظار فردایی که هنوز از راه نرسیده و برای دیگری شاید فقط یک روز عادی دیگر در چرخه‌ای باشد که نمی‌داند چگونه باید از آن بیرون بیاید. الناز دیوان خسروشاهی، طراح پوستر و بروشور، نیز در توضیح نگاه بصری اثر به همین چندمعنایی اشاره می‌کند و می‌گوید در طراحی تلاش شده سادگی عنوان حفظ شود، در حالی که حس زمان، خاطره و تنهایی نیز در هویت بصری آن حضور داشته باشد. حتی ایده پوستر از صحنه نخست و فقدان یک نوزاد شکل گرفته؛ به جای آنکه شخصیت‌ها مستقیماً در مرکز تصویر قرار بگیرند، جای خالی یک انسان به عنصر اصلی تبدیل شده است. این انتخاب بصری با منطق خود نمایش همخوان است: در امروز بسیاری از شخصیت‌ها با چیزی زندگی می‌کنند که حضور فیزیکی ندارد، اما غیبتش زندگی آنها را شکل داده است. با این حال، یکی از نکات قابل توجه در مسیر شکل‌گیری نمایش این است که امروز از ابتدا با همین شکل نهایی نوشته نشده بود. مکبری می‌گوید نسخه اولیه صحنه‌های بیشتری داشته و پایان‌بندی نیز به شکل مونولوگ امروزی نبوده است. این تغییر مهم است، زیرا نشان می‌دهد متن در مسیر تمرین و تولید ثابت نمانده و از مرحله ایده اولیه تا اجرا دستخوش بازنگری شده است. او اتفاقات نمایش را در زندگی روزمره نگه داشته، اما با جابه‌جا کردن دغدغه‌های شخصیت‌ها، تلاش کرده ظرفیت دراماتیک همین موقعیت‌های ظاهراً معمولی را افزایش دهد. به بیان دیگر، قرار نبوده حادثه‌ای بزرگ وارد زندگی این آدم‌ها شود تا نمایش شکل بگیرد؛ خود زندگی روزمره، با تمام جزئیات کوچک و فرساینده‌اش، ماده خام درام شده است.
این انتخاب البته هم فرصت است و هم خطر. فرصت از این جهت که تماشاگر می‌تواند بخشی از جهان نمایش را در زندگی خودش یا آدم‌های اطرافش تشخیص دهد؛ و خطر از آنجا آغاز می‌شود که نزدیک شدن بیش از اندازه به زندگی عادی، اگر با انتخاب دقیق و فشرده‌سازی دراماتیک همراه نباشد، ممکن است نمایش را به مجموعه‌ای از برش‌های پراکنده تبدیل کند. امروز در تلاش است با قرار دادن زندگی‌های مختلف در یک ساختمان، از این پراکندگی عبور کند و در پایان آنها را به یک مسئله مشترک برساند. پایان‌بندی مونولوگ‌محور نیز با همین هدف طراحی شده است؛ مکبری می‌گوید این بخش قرار بوده سرنوشت شخصیت‌ها را برای تماشاگر روشن کند و مجموعه روایت‌های پراکنده را به یک نتیجه واحد برساند. این تصمیم، در عین حال که به ساختار نمایش انسجام می‌دهد، پرسش مهمی را نیز برای نقد اثر باقی می‌گذارد: آیا آنچه در طول نمایش با ابهام و تدریج ساخته شده، در پایان نیازمند توضیح مستقیم است یا خود تصاویر و موقعیت‌های قبلی می‌توانند بار معنایی اثر را بر دوش بکشند؟ پاسخ به این پرسش را باید در نسبت میان متن، بازی و اجرای نهایی جست‌وجو کرد؛ جایی که فصل‌های بعدی نمایش خود را نشان می‌دهند.
امروز همچنین محصول کار یک گروه جوان و نسبتاً پرشمار است؛ موضوعی که بر کیفیت تولید اثر نیز اثر گذاشته است. مریم رازقی، تهیه‌کننده و مجری طرح، توضیح می‌دهد که یکی از انگیزه‌های اصلی او برای همراهی با پروژه، حمایت از کارگردان جوان و فراهم کردن امکان تجربه‌اندوزی او در یک اجرای واقعی بوده است. همین انتخاب، بخشی از دشواری‌های تولید را نیز به همراه داشته؛ گروه بازیگری بزرگ، طبیعتاً هماهنگی و مدیریت بیشتری می‌طلبد و خود تهیه‌کننده نیز از بی‌نظمی‌ها و دشواری‌هایی سخن می‌گوید که در مسیر تمرین و تولید پیش آمده و با افزایش تمرین و همراهی گروه مدیریت شده است. اهمیت این موضوع در آن است که امروز فقط نتیجه تصمیم یک نویسنده و کارگردان برای روایت چند زندگی نیست؛ حاصل برخورد یک متن نسبتاً پرشخصیت با یک گروه اجرایی است که باید میان تعداد زیاد آدم‌ها، روابط و موقعیت‌ها نوعی وحدت ایجاد کند.
رازقی در عین حال تصمیم گرفته است تا حد امکان در جایگاه کارگردان جوان دخالت مستقیم نکند و بیشتر نقش پشتیبان پروژه را داشته باشد؛ حتی پیشنهادهای خود را نیز به انتخاب کارگردان واگذار کرده است. این رویکرد از یک منظر به امروز اجازه داده است که ضعف‌ها و قوت‌های خود را در میدان اجرا آشکار کند. اگر قرار باشد این نمایش را نه فقط به عنوان محصول نهایی، بلکه به عنوان تجربه‌ای در مسیر شکل‌گیری یک فیلمساز یا کارگردان تئاتر جوان ببینیم، این نکته اهمیت پیدا می‌کند که بخشی از ارزش پروژه در همین مواجهه با محدودیت‌ها و پیدا کردن راه حل در جریان تمرین و اجرا شکل گرفته است. اما از منظر نقد حرفه‌ای نیز نمی‌توان صرفاً به جوان بودن گروه به‌عنوان امتیاز نگاه کرد؛ اثر در نهایت باید با معیارهای خود اثر سنجیده شود، نه با میزان تجربه سازندگانش.

نسخه کامل این مطلب در رسانه اینجانب در دسترس است. برای مطالعه ادامه، از لینک زیر استفاده کنید:

https://sajjadkhalilzadeh.ir/s/tT/