بازیها توی «بیامان؛ اشک» از نظر حسی و فرمی خوب بودن، ولی توی بیان دیالوگها مشکل وجود داشت و بعضی جملهها واضح شنیده نمیشدن. دکور هم متناسب با فضای کار بود، اما بهنظرم با توجه به اینکه صحنه حدود یه متر از سطح زمین بالاتره، بهتر بود برای ردیف اول و دوم بلیت نفروشن یا محدودش کنن تا تماشاگر دید مناسبی به صحنه داشته باشه. موسیقی هم از نقاط قوت اجرا بود؛ هم با فضای نمایش جور درمیاومد، هم هماهنگی خوبی با ریتم بدن بازیگرا داشت.
اما نقد اصلی من به نمایش، استفادهی بیشازحد از ارجاعها، نمادها و استعارههاست. از آرش کمانگیر و منصور حلاج گرفته تا نادر ابراهیمی و کلی ارجاع دیگه، انگار نمایش برای تقریبا هر حرفی که میخواد بزنه، باید به یه چیزی بیرون از خودش اشاره کنه. دیالوگها هم بعضی جاها اونقدر پرطمطراق و متراکم میشن که اصل حرف زیر این همه لایهی معنایی گم میشه. بهنظرم این حجم از ارجاعات نهتنها لزوما به عمق کار اضافه نمیکنه، بلکه گاهی انسجامش رو هم از بین میبره و فهمیدن منظور نمایش رو سختتر میکنه. قرار نیست هر جملهای حتما یه پشتوانهی اسطورهای، تاریخی یا ادبی داشته باشه تا تاثیرگذار بشه. بعضی وقتها خود ایده، بدون این همه شلوغی، خیلی بهتر میتونه کار کنه.
در مجموع، «بیامان؛ اشک» از نظر بازیهای حسی، موسیقی و ایدهی مرکزی ظرفیتهای خوبی داره، ولی بهنظرم زیادی تلاش میکنه به هر چیزی معنا و
... دیدن ادامه ››
لایهی اضافه کنه. گاهی نمایش اونقدر درگیر نشوندادن عمق حرفهاشه که خود حرفهاش زیر این همه لایه گم میشن. شاید اگه کمی به ایدههاش اعتماد میکرد و اجازه میداد بعضی چیزها سادهتر و مستقیمتر بیان بشن، هم انسجام بیشتری پیدا میکرد و هم تاثیرش روی تماشاگر بیشتر میشد.
امتیازم به نمایش: ۶ از ۱۰