۲۳ مهر ساعت ۲۰:۵۱
امشب مهمان بخش دیگری از جهان بودم. اگرچه در سه شب گذشته، هرکس، چیزی براش روایت شد و دید که بخشی از من در تعامل با اون کاراکتر بود که فقط مال خودش بود. خوشحالم که امشب، جوکر یا دلقک متوجه شد که اینقدر قدرت داره که منتظر باریدن برف نمونه. خودش باشه درحالیکه بخشی از من درونشه. شاید امسال برف نیومد. شاید یادش رفت بیاد. سپاس از صبا فیضی بخاطر اینکه هربار از کنترل خارجش میکردم سعی میکرد دوباره برگرده.
مثل سوسکی که تونست مثل قصهی خاله سوسکه، روی دوپاش بایسته. وقتی ایستاد بال نداشت. اما با شاخکاش....
مرسی حسین فردوسی...