نمایش «کوزت» به کارگردانی محمد پورجعفری تلاش میکند مسائل دوران انقلاب فرانسه را به مسائل امروز پیوند بزند؛ ایدهای که جذاب است، اما در اجرا کمی در رسیدن به هدفش دچار سردرگمی میشود. در رمان «بینوایان»، ژان والژان محور اصلی داستان است و با ورود ماریوس، داستان رنگوبوی انقلابی پیدا میکند؛ اما اینجا کوزت به نماد یک دختر انقلابی تبدیل شده که دیگران میخواهند راهش را ادامه بدهند، بیآنکه انگیزه و هدفش بهاندازه کافی روشن شود. نقشههایی هم که او روی تخته ترسیم میکند، برای شخصیتی که قرار است رهبر یک جریان انقلابی باشد، بیش از حد سادهاند و نوشتههای انگلیسی آنها هم با فضای فرانسوی داستان چندان جور درنمیآیند.
در میزانسنها جای خلاقیت بیشتری احساس میشود. ورود بازیگر به میان تماشاگران، بدون اینکه کارکرد مشخصی در ساختار اجرا داشته باشد، تأثیر چندانی ایجاد نمیکند. نورپردازی مقطع و پیدرپی هم در بعضی لحظات باعث گسست در تماشا میشود. ضمن اینکه نورهای تعبیه شده هم به شکل اصولی کارکرد ندارند.بهخصوص هنگام تعویض صحنه، نور بیش از اندازه زیاد است و جابهجایی اکسسوارها کاملاً دیده میشود؛ در یک مورد هم نبود موسیقی باعث میشود توجه تماشاگر به عوامل پشت صحنه و تعویض دکور جلب شود. تکرار جملات ژان والژان، یکبار بیرون آوانسن و بار دیگر پشت در، هم به نظرم تأثیر دراماتیک بیشتری ایجاد نمیکند و بیشتر به زمان اجرا اضافه میکند. چرخش طولانی کوزت در ابتدای نمایش نیز از مواردی است که میتوانست موجزتر باشد.
در بازیها هم بعضی موقعیتها آنطور که انتظار میرود شکل نمیگیرند. بازی خانم تناردیه از بخشهای قابلقبولتر اجراست، که البته این مورد
... دیدن ادامه ››
می تواند بخاطر شخصیت پردازی کامل هوگو بوده چون این کاراکتر کمتر دستخوش تغییرات در این نمایش شده است؛ اما لحظهی اعلام خبر مرگ کوزت به ماریوس، آنطور که باید تأثیرگذار نیست و واکنش ماریوس نمیتواند بار عاطفی این اتفاق را منتقل کند. درصورتی که لحظاتی قبل بازی ماریا خیلی بهتر و بیشتر مارا با مرگ کوزت روبرو کرده است. حمایت دیگر مریدان از ماریوس بهعنوان سرکردهی بعدی نیز در شرایطی اتفاق میافتد که موقعیت دراماتیک هنوز به نتیجهی روشنی نرسیده است.در لحظه ی ورود او به نظر می رسید ماریوس عملیات را بنا به مصلحتی که در ذهنش است لو داده که این مورد میتوانست زمینه ساز شکل گیری درامی جدید باشد اما رها می شود. دربارهی ژاور هم تغییر جایگاه او از یک پلیس فرانسوی در گذشته به مأمور دولتی در آینده چندان روشن نیست.حتی از نظر زمانی هم برخی فلش فوروارد و فلش بک ها برایم مبهم ماند. ضمن اینکه مخاطبی که رمان «بینوایان» را نخوانده باشد، ممکن است در دنبالکردن بعضی از بخشهای داستان با مشکل روبهرو شود.
در مورد تأخیر ۲۵ دقیقهای شروع اجرا هم به نظرم وقتی گروه آمادهی اجراست، تأخیر مخاطبانی که بلیت تهیه کردهاند اما هنوز نرسیدهاند، نباید به حساب گروه گذاشته شود؛ چون این مسئله در نهایت از زمان تماشاگرانی کم میکند که بهموقع در سالن حاضر شدهاند.
با این حال، حضور بازیگرانی از سنین مختلف، بهخصوص دو بازیگر کودک، از نکات مثبت کار است. موسیقی نمایش هم از عناصری است که میتواند به ایجاد فضای موردنظر کمک کند. به نظرم ایدهی اصلی نمایش ظرفیت خوبی دارد و با پرداخت دقیقتر شخصیتها، انسجام بیشتر در روایت و کنترل بهتر ریتم و میزانسنها، میتواند به نتیجهی مؤثرتری برسد.