خداقوت به استاد هنرمند عزیز و درجه یک و سعید حسینی دوست داشتنی و حرفهای
این درسته که حرکت در نمایش یکی از برترین ابزارهای کارگردانی ست و با استفاده ی درست از این ابزار مهم و پیچیده میتوان به مرزهای جدیدی در هنر تئاتر رسید اما هستند نمایشهایی که به واسطهی متن های درجه یکشون حرکت در کمترین حالت خودش در صحنه اتفاق می افته اما تماشاچی به شدت همراه با درونیات هنرپیشه ها و کارکترها قدم به قدم مسیر درام رو پیش میره و از این همراهی لذت میبره.
روال عادی از اینگونه نمایشهاست که با تسلط بسیار دیدنی بازیگرانش به ما مخاطبها شنیدن رو می آموزه و دیدن رو در قابی ویژه معنا میکنه. به شخصه بسیار لذت بردم و آموختم 👏👏
گربه ای خرقه کهن
از لبه ی تیزی دیوار پرید
قدمی تازه گرفت
ز سرایی که درش بود برون تاخت یهو
خط چشمان نگاهی که نمی رفت درید
بوی هر چیز
که با خود بغلی داشت به تن
با زبانی شنوا داشت کم و بیش سخن
دعوتی از مزه ها دید
زبانش بگزید
کوچه ای آنطرفش سطل پر از مانده غذا
خانه ای آنطرفش منتظری رنگ سفید..