"پاریس تا خدا "
همچون اب گل الودی هستم
که به زورمیکشم خود را
در کوچه ی 36.
توهم کافکا انتظار زیادیست..
مییترسم...
صدای بوف کور نیست؟؟؟..
............................................
سنگ فرش شانزالیزه
حتی بیدهای خیابان را
مجنون کرد.
چیزی ندید
... دیدن ادامه ››
مرا
و من نفهمیدم
پاریس شب قشنگی دارد یا روز دلربایی....؟؟؟؟
............................................
لبخند زنی زیبا..روسپی...
اما
پاکدامن...
بزرگوار...
بی توجه به او
جسد زندگیم را
تشیع میکنم....
باید به خدا رسید..
پس شروع میکنم
مراحل عرفان را...
پکی عمیق
بازدم
سه کام حبس...
و حالا ایفل
با تمام هیبتش
در دریای شوری غرق میشود...!!!!
(طفلک پیر شده از بس مرده)*
*فیلم مادر(اکبر عبدی)