نمایش با استفاده از زبان بصری و نمادین، سفر روانی یک شخصیت را نمایش میدهد که در چنگال خاطرات، تروماها و افراد تأثیرگذار زندگیش اسیر شده.
دو
... دیدن ادامه ››
شخصیت (یکی خود نشان و دیگری هذیانها و تروماهایش) لباسهایی یکسان داشتند، که نشاندهنده درهمتنیدگی بین فرد و زخمهای روانیاش است. کتان سفید که سبکی و شکنندگی را تداعی میکند، میتواند نمادی از حافظه و ذهن باشد—چیزی که ظاهراً بیوزن اما به شدت اثرگذار است.
یقهای شبیه قایق که سر از آن بیرون آمده بود: این ایده خیلی قوی است. گویی مغز آنها از بدن جدا شده و شناور است، انگار در حالت تعلیق بین گذشته و حال گیر افتادهاند. این طراحی استعاری میتواند نشاندهندهی عدم تسلط بر ذهن و درگیری شخصیت با توهماتش باشد. همچنین این قایق شاید اشارهای به گذر و عبور از مرحلهای به مرحلهی دیگر در روان او باشد.
شخصیت دوم که نقشهای مختلفی مثل پدر، معلم، و مدیر هتل را ایفا میکرد: این تعدد نقشها نشان میدهد که ترومای شخصیت اصلی، در یک فرد خاص خلاصه نمیشود، بلکه مجموعهای از تجربیات و شخصیتهای مختلف در ذهنش ادغام شدهاند و همهی آنها یک منبع آسیب مشترک را تشکیل دادهاند.
زن در طرف دیگر ماجرا، اینکه این شخصیت همزمان معشوقهی سابق، مادر، و پرستار بود، نشانهای از این است که تمام جنبههای زنانهای که برای شخصیت اصلی نقش هدایتگر و شفابخش دارند، در هم تنیده شدهاند. این موضوع نشان میدهد که ذهن او در هنگام پردازش خاطرات، این نقشها را با هم ترکیب کرده است، چون در گذشتهشان، همهی این افراد در شکلی از مراقبت یا عشق درگیر بودهاند.
هدایت او به نواختن پیانو: موسیقی دراماتیکترین راه برای ایجاد ارتباط بین دنیای درونی و بیرونی است. در اینجا، پیانو نوعی ابزار رهایی است؛ او از طریق نواختن، دوباره با خود واقعیاش ارتباط میگیرد و از آن بخش روانگسیخته جدا میشود. گویی او از قالب ترومای بازنماییشده عبور میکند و به یک بیان فردی و هنری میرسد.
با توجه به نسخه های قبلی پس از که من همه را دیده ام تغییر در داستان، بازیگران، و دکور نشاندهندهی رشد تدریجی نمایش و آزمایش فرمهای مختلف برای رسیدن به بیان ایدهآل هست.
به طور خلاصه میتوانم بگم این نمایش تلاش کرده با استفاده از فرم بصری قدرتمند، ذهن شخصیت را به تصویر بکشد؛ ذهنی که بین گذشته و حال، بین ترومای درونی و واقعیت بیرونی در نوسان است. لباس، گریم، طراحی یقه، و حتی نحوهی ادغام شخصیتهای مختلف در یک بازیگر، همه و همه در خدمت این ایده هستند. و در نهایت، موسیقی به عنوان راه نجات معرفی میشود، همان چیزی که شخصیت را از درگیریهای ذهنی رها میکند و به بازآفرینی خویش هدایت میکند.