ایرج، زهره، منوچهر» نمایشی متفاوت و تجربهای خاص برای مخاطبان عام بود که توانست با تلفیق موسیقی زنده، بداههپردازی و فضای فرهنگی جنوب، اثری تماشایی خلق کند.
از همان ابتدا، موسیقی و حال و هوای اجرا، مخاطب را به فضای جنوب ایران میبرد. استفاده از نغمههای محلی و سازهای زنده، باعث شد نمایش بهجای یک اثر صرفاً نمایشی، به یک تجربه حسی تبدیل شود. **سهیل استتار** با هنر موسیقی خود نقش مهمی در این فضاسازی داشت. موسیقی نهتنها تکمیلکننده داستان بود، بلکه حس و حال نمایش را عمیقتر میکرد و نقاط عطف آن را برجسته میساخت.
امیرغفاری منش در نقش کارگردان، نقش مهمی را ایفا کرد، اما آنچه نمایش را جذابتر کرد، سبک خاص او در اجرا بود. بداههپردازیهایش با تماشاگران، مرز بین صحنه و سالن را از بین برد و باعث درگیری بیشتر مخاطب با نمایش شد. این نوع اجرا، باعث میشد هر شب، نمایش حال و هوای متفاوتی بگیرد و انرژی زنده و پویایی در آن جاری باشد.
نمایش در بخشهایی از شوخیهای جنسی استفاده کرده بود که بهنوعی با فضای اشعار ایرج میرزا هماهنگ بود. این طنز اگرچه برای برخی مخاطبان جذاب و شیرین بود، اما شاید برای عدهای دیگر کمی جسورانه و فراتر از حد انتظار به نظر میرسید. نقطه قوت این بخش، این بود که شوخیها در راستای روایت و فضای کلی نمایش قرار داشتند و بیدلیل استفاده نشده
... دیدن ادامه ››
بودند.
یکی از تأثیرگذارترین لحظات نمایش، حضور *خواننده زن بود که نهتنها با صدای خود، بلکه با لباس و اجرای خاصش، تغییر محسوسی در حسوحال نمایش ایجاد کرد. این لحظه، مخاطبان را از دنیای طنز و بداههپردازی، به فضایی احساسی و دلنشین برد. تأثیر این بخش بهقدری قوی بود که بسیاری از تماشاگران با حس و حالی متفاوت سالن را ترک کردند.
«ایرج، زهره، منوچهر» نمایشی بود که توانست با ترکیب عناصر طنز، موسیقی زنده و تعامل با تماشاگر، تجربهای متفاوت خلق کند. اگرچه شوخیهای آن ممکن است برای برخی بحثبرانگیز باشد، اما در مجموع، فضاسازی قوی، اجرای زنده و کارگردانی متفاوت، این اثر را به نمایشی جذاب و خاطرهانگیز تبدیل کرد.