نمایش چند سال پیش به کارگردانی مهرداد ضیایی را دیدم، در ذهنم زنده و تأثیرگذار باقی مانده است. مهرداد ضیایی، که خود نیز بر صحنه حضور داشت، حضوری درخشان و پررنگ . بازی او به صحنه رنگی مضاعف بخشید و خلاقیت او در میزانسنها، که توانست از یک صحنهی بهظاهر خالی، جهانی سرشار از معنا و کنش خلق کند، قابل توجه بود. حرکات و استقرارها نه صرفاً برای زیبایی بصری، بلکه در خدمت تولید معنا و انرژی دراماتیک طراحی شده بودند.
دیالوگها از استحکام و ظرافت برخوردار بودند؛ زبانی سنجیده که توانسته بود تنش، زیست درونی شخصیتها و لایههای عاطفی موقعیت را بهخوبی منتقل کند.
درخشش بازی مجید رحمتی و آتیه جاوید نیز بر کیفیت اجرا افزوده بود؛ حضوری زنده و باورپذیر که صحنه را واجد ضرباهنگی انسانی و ملموس میکرد.
پایان نمایش، نقطهی اوج عاطفی اثر بود؛ لحظهای که بغض را در گلو میشکست و مخاطب را ناگزیر به مواجههای شخصی با وضعیت تئاتر و زیست تئاتریها میکرد. دردی که اثر به آن اشاره داشت، برای من نه یک مفهوم انتزاعی، بلکه تجربهای زیسته و قابل لمس بود. همین همدلی عمیق، اشک را به چشمم آورد و اجرا را به تجربهای صادقانه و تکاندهنده بدل کرد.
شجاعت کارگردان در طرح این درد و ایستادن پای آن، قابل احترام است. در روزگاری که تئاتر با محدودیتهای فراوان،
... دیدن ادامه ››
کمبود بسترهای اطلاعرسانی و دشواریهای معیشتی دستوپنجه نرم میکند و رزق بسیاری از هنرمندانش از همین صحنه تأمین میشود، نفسِ اجرا رفتن خود کنشی ارزشمند و امیدوارکننده است.
امیدوارم روزی حالِ تئاتر این سرزمین بهتر شود؛ روزی که ما نیز به چشم ببینیم و زیست کنیم🍀