در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | حسین چیانی: چند هفته پیش داشتم با محمدحسین گودرزی (دوست قدیمی‌ام و منتقد سینما) به
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 09:48:26
چند هفته پیش داشتم با محمدحسین گودرزی (دوست قدیمی‌ام و منتقد سینما) به بهانه شروع دوره پیشرفته کلاس نویسندگی خسرو نقیبی گپ می‌زدم. محمدحسین می‌گفت "توی یه دنیای بی‌روح و مکانیکی که کثافت از سر و روش می‌باره، عده‌ای (که ما باشیم) جمع می‌شن توی خونه آدمی به اسم خسرو، که چی؟ که داستان‌هایی که نوشتن رو بخونن! حسین از نظر بقیه آدما این خنده‌داره، ما خنده‌داریم!" محمدحسین همیشه دلنشین می‌گوید. این حرفش مثل تمام حرف‌هایش بر جان نشست. آن شب داشتم فکر می‌کردم که این حرف‌های محمدحسین قابل تعمیم به تمام دیوانگی‌هاست. امروز به مناسبت ۲۷ مارس و روز جهانی تئاتر، می‌خواهم گریزی بزنم به تمام آن جنون‌هایی که زندگی را زندگی می‌کنند. به تئاتر، که هر بار پرده بالا می‌رود، جهانی تازه برای ما دیوانگان متولد می‌شود. به آن لحظه که نور تماشاگر خاموش می‌شود و سکوت، قبل از طوفان دیالوگ‌ها، قبل از فوران نور و احساس، در جان آدم رخنه می‌کند. لحظه‌ی رفتن نور تماشاگر، هنوز هم بعد از دیدن حدود چهارصد تئاتر در عمرم، هنوز از لحظات ناب است که انگار هیچوقت تکراری نمی‌شود. مواجهه‌ام با آن لحظه هربار شوقی غیرمنطقی دارد.
ما، همان دیوانه‌هایی هستیم که در تاریکی سالن‌های کوچک و بزرگ، از ایرانشهر عزیزم تا هامون دوست‌داشتنی، از تمام سالن‌های تئاتر شهر تا ملک و کاخ هنر و این اواخر لبخند، چشم‌های‌مان را به صحنه می‌دوزیم و هر بار، بدون اینکه ذره‌ای از شعفمان کم شود، اجازه می‌دهیم که این هنر بی‌بدیل ما را ببلعد.
می‌گویند تئاتر زنده است، اما حقیقت این است که ما را زنده می‌کند. این هنرِ خالص، این آیین رازآلودِ مواجهه‌ی بی‌واسطه، یادمان می‌دهد که چطور ببینیم، چطور بشنویم، چطور بفهمیم. تئاتر من را مجبور کرده که آدم‌ها را دقیق‌تر ببینم، کلماتشان را بشنوم، رفتارشان را تحلیل کنم، و از همه مهم‌تر، فهمیده‌تر عاشق خودش (تئاتر) شوم. چون مگر می‌شود بارها و بارها درد و شادی آدم‌ها را روی صحنه دید و همچنان ساده گذشت؟ مگر می‌شود تماشاگر تئاتر بود و نفهمید که هیچ‌کس به‌تنهایی شرور یا معصوم نیست؟ تئاتر ذهن را تیز می‌کند، روح را صیقل می‌دهد، چشم را برای دیدن آنچه نادیدنی است، تربیت می‌کند.
گاهی که از سالن بیرون ... دیدن ادامه ›› می‌آیم، حس می‌کنم چیزی در من جابه‌جا شده، انگار مغزم را از نو چیده‌اند، انگار قلبم به ضرباهنگ تازه‌ای می‌تپد. این قدرت معشوقه تمامی دیوانگان هم‌قطار، قدرت تئاتر است. این جادوی جنون‌آمیز آن است. شاید برای خیلی‌ها خنده‌دار باشد که ما، در عصر سرعت و سطحی‌گری، هنوز با وسواس برای دیدن نمایشی در تیوال می‌چرخیم، تمام نظرات را با وسواس می‌خوانیم، بلیت می‌خریم، هنوز با تمام وجود در یک سالن تاریک می‌نشینیم و به بازیگرانی که نفس‌نفس می‌زنند و عرق می‌ریزند، خیره می‌شویم، با جمعی دیوانه‌ی دیگر در کافه‌ای جایی با جدیت در سر و کله هم می‌زنیم که فلان‌جای نمایش اگر میزانسن فلان‌طور بود چه می‌شد، شب را به تمام ریزه‌کاری‌های صحنه و لباس و گریم و تناسب فرم و محتوا فکر می‌کنیم و طومار طومار در تیوال قلم‌فرسایی می‌کنیم. تئاتر دیدن برای ما دیوانگان نه تفریح و نه گزینه جایگزینی برای دور زدن در شهر و وقت پر کردن، که بخش جدایی‌ناپذیر زندگی شده است.
اما باور کنید همین دیوانگی است که ما را زنده نگه داشته. همین جنون است که ما را از مرداب روزمرگی بیرون می‌کشد. ما به تئاتر پناه می‌بریم، چون جایی در میانه‌ی صحنه و تماشاچی، هنوز چیزی از جنس حقیقت باقی مانده است. ما به همین تناقض زنده‌ایم که حقیقت را در عیان‌ترین دروغی که صحنه است، جستجو می‌کنیم. ما دلخوشیم به همان فریبی که روی آن صحنه می‌خوریم.
۲۷ مارس، روز جهانی تئاتر مبارک.
در مورد من دیوانگی یا عقلانیت هرگز آن قدر غالب نبود
همیشه در مرزی ناشناخته گام برداشتم که گاه ناخوشایند می نماید
۳ روز پیش، جمعه
هامون
در مورد من دیوانگی یا عقلانیت هرگز آن قدر غالب نبود همیشه در مرزی ناشناخته گام برداشتم که گاه ناخوشایند می نماید
قدم برداشتن در مرزی ناشناخته، خودش نوعی دیوانگیه. آدم عادی از ناشناخته‌ها پرهیز می‌کنه.
۲ روز پیش، شنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید