در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | رضا جاویدی درباره نمایش ژوژمان: به‌ راستی تنها یک مسئلهٔ فلسفی جدی وجود دارد و آن خودکشی است. داوری
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 14:24:14
رضا جاویدی (rezajavidi)
درباره نمایش ژوژمان i

به‌ راستی تنها یک مسئلهٔ فلسفی جدی وجود دارد و آن خودکشی است.
داوری در مورد اینکه آیا زندگی ارزش زیستن دارد یا نه،
به منزلهٔ پاسخ به پرسش بنیادین فلسفه است.
-آلبر کامو

نخستین گامی که هر فرد باید بردارد، پذیرش این حقیقت است که زندگی پوچ است.
اگر، همانند سیزیف، خودکشی پاسخی ممکن نباشد، تنها جایگزین،
شورش در قالب شادمانی در برابر غلتاندن تخته‌سنگ به فراز کوه است.
انسان پوچ‌گرا ... دیدن ادامه ›› نسبت به مرگ هوشیارانه بی‌تفاوت است،
زیرا وضعیت وجودی خود را به طور کامل پذیرفته است.

"One must imagine Sisyphus happy."
باید خیال کنیم سیزیف خوشحال است.
-آلبر کامو
(این ترجمه دقیقی هست؟ نمیدونم)
نه نه طولانی باشه، مهمه، خیلی مهمه صحبت تون

اتفاقاً یکی از مسائلی که سال‌هاست به آن فکر می‌کنم، تأثیر زبان بر هویت، فرهنگ، فلسفه و طرز فکر است
و مخصوصاً آثاری که در بستر زبان ساخته می‌شوند.
همان اثری که در زبان انگلیسی به خوبی کار می‌کند، وقتی به فارسی برمی‌گردد، گاهی به طرز عجیبی افتضاح می‌شود.
نه فقط از نظر فرم، ... دیدن ادامه ›› بلکه از نظر معنا. ما در واژه‌گزینی برای مفاهیم فلسفی – و حتی روزمره – به نظرم خیلی ضعیف عمل می‌کنیم.
بعد از مدتی همان واژهٔ نادرست جا می‌افتد، مصطلح می‌شود، و می‌گوییم «خب، این دیگر غلط مصطلح است».

اما آیا این یک غلط ساده است، یا باختِ تدریجی دقتِ زبان؟

به نظر من، وقتی «ابزورد» و «نیهیل» هر دو «پوچ» ترجمه می‌شوند، کم‌کم امکان اندیشیدن به تفاوت‌شان هم از دست می‌رود.
و این دیگر فقط یک اشتباه ترجمه نیست؛ تأثیرش روی فلسفه زیسته ما می‌تواند عمیق باشد.

مرسی که خوندین و مرسی که نوشتین.



۲۱ اردیبهشت
درود.

" باید خیال کنیم سیزیف خوشحال است" درست است، اما دقیق نیست.
" باید سیزیف را سعادتمند بیانگاریم " کمی بهتر است، اما چون فقط حق لغت را ادا میکند و نه حق نحویِ جمله را، پس همچنان دقیق نیست.
اجازه میخواهم مطلبی را عرض کنم:

میدانیم که must با درجاتی از الزام (obligation) همراه است و الزام از 2 حالت خارج نیست؛ یا بیرونی‌ست ... دیدن ادامه ›› (مثل قانون)، یا درونی (مثل اخلاق و وجدان) و از بنده بهتر میدانید که اگزیستانسیالیستها یکی از کلیدواژه‌هایشان engagement یا التزام است (هرچند کامو خود را جز دار و دسته‌ی آنها نمیدانست) باری، سیزیف زیر ضرب خدایان بود و التزامش درونی نبود و از سنخ محکومیت بود. یاد آن جمله معروف سارتر بیافتید (همانکه در ایران، پشت وانتهای آبی مینویسند) : انسان، محکوم به آزادی است!

از سویی، must را کنار muozan در زبان ژرمنی کهن که قرار میدهیم، میبینیم هم‌ریشه‌اند و میدانیم که muozan در دوران باستان، با وظیفه و سلسله‌مراتب قدرت سنخیت داشته، امّا:
در بحث ترجمه، بابی‌ست ذیل عنوان Ellipsis با سه زیرشاخه‌ی nominal، verbal و clausal بر این نمط که همیشه مقادیری از اطلاعات بیان نمیشوند که سوای مقوله‌ی زیباشناختی، فرض میکند خواننده برای فهم مطلب، پیش‌زمینه‌ای از قبل دارد. جمله‌ای که ترجمه فرموده‌اید از سیاق چنین جملاتی‌ست، با یک تبصره:
اگرچه Ellipsis در زبان فارسی وجود دارد (و به آن حذف به قرینه میگویند)، اما الگوهایش با الگوهای دیگر زبانها فرق دارد (به خصوص در شاخه‌ی verbal)، تا آنجا که در مبحث contrastive analysis بابی مجزا به آن تعلق گرفته و سخن در این مقال مثنویست. باری، بنده جمله را اینطور ترجمه میکنم:

سیزیف، محکوم بود [از سرنوشت خود] راضی باشد.

پوزش که سخن دراز کردیم –
۲۱ اردیبهشت
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید