در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | رضا جاویدی
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 08:13:31
 

عکاس

«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
گویی یه آقایی تو تیوال، یه خانومی رو تو تیوال به شدت آزار می داده اونقدر که خانم به خاطر مزاحمت ها ازش شکایت می کنه.
این آقا که گویا پسر خاله این خانم بوده، و در زمان حیاتش به شدت ایشون رو آزار می‌داده با یک نامه که گویا مضمونش این بوده که عذاب وجدان مرگ من هیچوقت رهات نمی کنه به زندگی خودش پایان داده و طبیعتا حال خانم به شدت بد هست.
یعنی یک نفر در تمام عمرش باعث آزار بوده حالا با انجام این حرکت مطمئن شده که ایشون در زمانی نبودش هم همچنان آزار ببینه.

1) به طور کلی به نظرم در جایگاهی نیستم که نظری در این مورد بدم.
2) جدای از مورد اول، من هیچوقت کسی رو نزدیک از دست ندادم و درکی سوگ ندارم.
پس کلا فکر می کنم در این مورد یک کلمه هم ... دیدن ادامه ›› ننویسم بهتره.

اما میخواستم با شما در مورد سوگ صحبت کنم.
من هیچوقت در مورد مرگ هیچکس غیر از اون دختر کوچکی که سلطان قلبان میخوند، احساس ناراحتی نداشتم، اونم چون به نظرم برای اون بازی و داستان خیلی کوچیک بود.


الان شاید بگید خب این ریشه در کودکیت داره که متاسفانه درست میگید.

من اولین ماهی عید ام رو که خریدم شاید 4 سال داشتم.
و بی نهایت بهش علاقه مند بودم.
وقتی مرد
با بدترین حالی که از 0 سالگی تا 4 سالگی تجربه کرده بودم
گفتم ماهیم مرد
گفت پس میخواستی چی بشه؟
و من مبهوت به این سوال فکر کردم
راستی قرار بود چی بشه؟
و برای اینکه سوگ منو بیشتر تحقیر کنه
گفت دانشگاه که نمی‌خواست بره؟
حتی اگر میخواست بره آخرش چی؟

چرا باید مرگ اینقدر چیز عجیب غیر منتظره ای باشه؟
مگه غیر این انتظار داشتیم؟

یا کنج قفس یا مرگ
این بخت کبوتر هاست
دنیا پل باریکی
بین بد و بدتر هاست
علیرضا آذر

به نظرم هیچ اتفاقی عادی تر از مرگ، هر نوعی، وجود نداره.
و این همه شگفتی برای هر بار اتفاق افتادش، همیشه منو به فکر فرو میبره.
پس اگر احیانا خبر مرگ من رو تو تیوال خوندین
و دیدین کسی ناراحته
بهش بگید خب مگه قرار بود چی بشه؟


مرگ یا امکان مردن راهکار بی‌رحمانه هستی برای حذف شر هست
خب اینطوری که ممکنه خیر هم از بین بره؟
این هزینه ای هست که باید بپردازیم.
مرگ دو روی سکه زندگی همه ماست.
یاد فیلم در امتداد شب با بازی گوگوش بخیر،

در آن فیلم دختر همسایه بخاطر دوست پسر گوگوش(سعید کنگرانی)خودکشی می کند و البته تماشاگران مثل عبور از کنار یک مسافر آن چند دقیقه فیلم را هم دیدند مثل الان
۴ روز پیش، سه‌شنبه
یاد فیلم سلطان قلب ها بخیر
۴ روز پیش، سه‌شنبه
«مگه قرار بود چی بشه؟»
من جوابش رو میدونم.
قرار بود پدر و مادرم شاهد بزرگ شدنِ من و خواهرم باشند. پدرم بالاخره میتونست بهم بسکتبال رو آموزش بده و مادرم هم تصمیم میگرفت دیگه بوسه‌های قبل از مدرسه رو کمتر کنه تا "مرد" شم. پدرم همچنان قربان‌صدقه‌ی خواهرم میرفت و مادرم هم توی انتخاب رشته‌اش تشویقش میکرد.
ما، باز سفر میرفتیم و تلاش میکردیم خوشبخت باشیم. ما، باز باهم کلیسا میرفتیم. باز باهم پیک‌نیک میرفتیم. باز باهم زندگی میکردیم.
اما نشد.
پرسیدنِ «مگه قرار بود چی بشه؟» آدم رو میشکنه. هرگز از خودتون این رو نپرسید.
۳ روز پیش، چهارشنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
من فکر می کنم هر کس این شعر رو تا آخر بخونه یک دفعه یاد چیزی می افته
اگر خوندین و یاد چیزی افتادین برام بنویسید
فقط لطفا آروم و شمرده بخونید، یک دقیقه بیشتر طول نمی کشه

یا ارّه باش بر تنِ سختم
یا تیغ نصفه، داخل تختم
یا سم بریز پای درختم
وقتی
تبر
وجود
ندارد

وقتی در انتهای زمینی
وقتی که جز دروغ نبینی
وقتی که در قفس بنشینی
انگار
پر
وجود
ندارد

گفتند پشت هر درِ ... دیدن ادامه ›› بسته
آزادی است و قفلِ شکسته
گفتند پشت هر درِ بسته...
دیدیم
در
وجود
ندارد!!

گفتیم: شُکر! چشمِ تری نیست
گفتیم: شُکر! که خبری نیست
از این شکنجه بیشتری نیست
چون
«بیشتر»
وجود
ندارد!

یک تیتر: صبحِ تازه دمیده!
یک تیتر: مرده است سپیده!
در روزنامه‌ای که رسیده
متنِ خبر
وجود ندارد

یا گریه‌های وقتِ فراریم
یا صبر و انتظار بهاریم
از هر نظر وجود نداریم
از هر نظر
وجود ندارد

یک روز یک نفر به سرش زد...
حرف از نگاه شعله‌ورش زد
از آرزوی بال و پرش زد
آن یک نفر
وجود ندارد

چیزی بگو از آتش و آغاز
آزادی پرنده و آواز
یعنی به من امید بده باز
حتّی اگر وجود ندارد...
.
سید مهدی موسوی
حس کردم رفتم با کلی دلخوشی یه قایق ساختم و سهراب داره از دور با افسوس سر تکون می‌ده که هععععی…
انگار این همه وقت، هیج شهری پشتِ دریاها نبوده
۵ روز پیش، دوشنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
زمستان در راهه...

الان که دارم اینو می نویسم نمی دونم توی برگه کدوم نمایش میگذارم چون مربوط به نمایش نیست فقط فکرم درگیره اما

داستان اینه که
ابرشیر عزیز، توی صفحه نمایش یخ زده مسئله ای رو عنوان کرده که منو به فکر فرو برد.

یک سوال اساسی، دانستن یا نداستن
https://www.tiwall.com/wall/post/381794
آیا به کودکان بگوییم در چه جهانی زندگی می کنیم؟
آیا به مذهبیان ... دیدن ادامه ›› بگویم لک لکی در کار نیست؟
آیا به طرفداران علم بگوییم ما هیچوقت نه هسته همین زمین خودمان را دیدیم نه هیچ ایده ای داریم که تکینگی و آغاز جهان چگونه بوده؟

کمی آن طرف تر، کهبد تاراج در نمایش غلامرضا لبخندی از زبان یکی از قربانیان نوشته
https://www.tiwall.com/p/gholamreza.labkhandi6
من اون شب بزرگ شدم
من اون شب عروس شدم
من اون شب مادر شدم
من اون شب همه زندگیم رو توی یک لحظه دیدم
من اون شب فهمیدم

دانستن یا ندانستن؟

دایی من رو کشتن
من داییم رو خیلی دوست داشتم
وقتی 4 سالم بود دایی منو 3 تا جوون زیر 18 سال کشتن
به خاطر ماشینش و جسدش رو انداختن توی رودخونه
همه خیلی داشتن دقت می کردن که ما نفهمیم
ما که بچه ایم، نفهمیم

ولی خب
ما فهمیدیم
و فهمیدن هولناکه

فهمیدیم در کجا زندگی می کنیم
فهمیدیم کفتارها، گورخر باردار رو از شکمش شروع می کنند به خوردن

توی صفحه نمایش سندرس روسمر نوشتم
نفهمیدن، عین تاریک نگه داشتن ذهنه
عین همون گاز استریل های روی خالکوبی بدن کاراکتر اصلی بدن ممنتو
https://www.tiwall.com/wall/post/297898

دانستن یا ندانستن؟

فوکو توی کتاب اراده به دانستن که اسم سانسور شده The History of Sexuality هست
میگه اولین باری که ما انسان ها توافق کردیم بپذیریم سانسور(بخونید در تاریکی نگه داشتن) خوبه برامون، مسائل جنسی بوده و اون برای همیشه همه چیز ما رو تغییر داد

توی گیم آو ترونز، وقتی ند استارک میخواد بن 10 ساله رو ببره تا گردن زدن یک مجرم رو ببینه
زنش میاد میگه:

ند، اون پسر فقط 10 سالشه و خیلی کوچکتر از اونه که چنین چیزی رو ببینه
ند جواب میده: اون همیشه 10 ساله نمی مونه
زمستان در راهه...


کمی بعد فرزندان ند شاهد گردن زدنش هستند.

زمستان در راهه...

یک روزی، یک جایی، توی یک سنی، همه می فهمیم
و با شگفتی به اطرافیان مون نگاه می کنیم و میگیم
شما همه تون می دونستید؟
در مورد لک لک ها
در مورد گور خرها
در مورد آدم و حوا و بیگ بنگ
در مورد اینکه درچه جهانی زیست می کنیم؟

حالا به نظرتون کدوم درسته؟
گفتن یا نگفتن؟
فهمیدن یا نفهمیدن؟
دانستن یا ندانستن؟
با توجه به اینکه
زمستان در راهه...
رضا جان به نظرم بحث گسترده‌تر از یک دانستن یا ندانستن باشه...
۰۵ دی ۱۴۰۳
ابرشیر
رضای گرانقدر و بزرگوار ..ممنون از توجهتون نکته ای که خیلی دلم می خواست اشاره کنم و به بهانه نوشته دغدغه مند شما در اینجا می نویسم. ما در جهانی چندپاره، جبار و نابرابر وغریبی زیست می کنیم. ...
سپاس ابرشیر عزیزم از لطف و توجه ات
نه، معلومه که صحبت شما و دغدغه تون درسته
شما دارید گامی برمیدارید در جهت پاک نگه داشتن این دنیا
احتمال میدم رضا بهکام هم در همین جهت این متن رو انتخاب کرده
و احتمالا نویسنده متن اصلی هم در همین جهت متن رو نگاشته

اما من در این بین وا رفتم
من در میان این همه اتفاق هولناک و این همه ... دیدن ادامه ›› تلاش وا موندم
عین این فیلم ترسناک ها که یکی یکی با همه تلاش هاشون میمیرن، من اون کارکتری هستم که کاری نمی کنه
رفته یه گوشه دستش رو گرفته رو گوشش و سرش رو گرفته تو زانوهاش

بیشترین وقتی که این حس رو داشتم در مورد نیکا بود
https://www.tiwall.com/wall/post/302858
اینجا نوشتم
بعضی رنج ها، برای بعضی ظرف ها، خیلی زیادن
بعضی شکنجه ها، بعضی مردن ها، برای بعضی سن ها خیلی زیادن
یه پروانه رو که با بازوکا نمی زنن، میزنن؟
شایدم زدن بعد گفتن خودش مرد
چمیدونم قلبش گرفت، افتاد، هرچی

وقتی صحبت از بچه ها میشه همه چیز پیچیده میشه
چون نمی تونیم ببینیم و حدس بزنیم تاثیر این کار ما یا حرف ما در آینده چیه
شاید همین حرفی که پدر و مادر بچه بهش نزدن چون سختشون بوده، تو تئاتر بزنیم خوب باشه شایدم نباشه

یه فیلم کوتاه دیدم که منو لال کرد، احتمالا شما دیده باشید
من به اندازه کافی حالم بد بود، تا فهمیدم نه تنها این فیلم واقعیه، بلکه دیالوگ ها از روی نوارهای ضبط شده دادگاه نوشته شده
https://en.wikipedia.org/wiki/Detainment_(film)

حالا این من رو تصور کن
به دلایل عجیبی در منزل یکی از مفاسد اقتصادی هستم
کودکی که هنوز به سن حرف زدن نرسیده داره راز بقا میبینه، صحنه دریدن
به مادرش میگم داره اینو میبینه
میگه همیشه میبینه
باید ببینه
باید بفهمه کجا زندگی می کنه
و بعد گوشیش رو میاره و نشون میده پسرش با تفنگ اسباب بازی کودک دیگری کمی بزرگ تر از خودش رو زده
با افتخار میگه من باید پسرم رو طوری تربیت کنم که در این اجتماع دووم بیاره

ببخشید زیاده گویی کردم اما از خودم می پرسم
من به بچه ام بگم؟
آیا استاندارد های اخلاقی گفتن و نگفتن
باعث حفظ فرزند منه؟ یا آسیبش؟

نتیجه
هیچوقت، هرگز کودکی در این دنیا نخواهد بود که من مسئول به دنیا آوردنش باشم.


۱۳ دی ۱۴۰۳
رضا جاویدی
سپاس ابرشیر عزیزم از لطف و توجه ات نه، معلومه که صحبت شما و دغدغه تون درسته شما دارید گامی برمیدارید در جهت پاک نگه داشتن این دنیا احتمال میدم رضا بهکام هم در همین جهت این متن رو انتخاب کرده و ...
رضا جان دقیقا نتیجه گیری نهایی شما تصمیم من نیز هست.
درد سهمناک و هضم ناپذیری است
ارادت فراوان
۱۳ دی ۱۴۰۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
ما واقعا به امکان میوت نیاز داریم
میوت جزو حقوق بشره
از 538 سال پیش از میلاد مسیح تا کنون منتظریم
خیلی شمرده و آهسته و درگوشی بخونید

یک دختری
باید
روی
اون صندلی می نشست
که نبود
شما میدونید کجا بود؟

بعضی رنج ها، برای بعضی ظرف ها، ... دیدن ادامه ›› خیلی زیادن
بعضی شکنجه ها، بعضی مردن ها، برای بعضی سن ها خیلی زیادن
یه پروانه رو که با بازوکا نمی زنن، میزنن؟
شایدم زدن بعد گفتن خودش مرد
چمیدونم قلبش گرفت، افتاد، هرچی

یه دختری باید روی اون صندلی می نشست
که نبود

بمیرم
که بی من
چه زجری کشیدی
به چشمت چه دیدی
چه زهری چشیدی (بشنوید ترانه "برمیگردم" با صدای آرمان گرشاسبی)

یه دختری باید روی اون صندلی می نشست
که نبود

اگر رفتین این نمایش رو
اگر رفتین جای اون بازیگری که اسم کوچیکش توی بروشور هست
اما نبود
خواستین بازی کنید

حرف پدرام رو گوش ندین
چاقو رو توی قلبتون فرو نکنید

هر چقدر هم پروانه ها روی زمین ریخته بودن...
آخرش
آخر قصه
باید یه دختری روی اون صندلی بشینه
باید یه روزی یه دختری روی اون صندلی بشینه
یا بازیگر کار که اسم کوچیکش توی بروشور هست، یا آنتیگون، یا شما....



آن که مرده است زمانی واقعیتی بوده است و حالا که نیست و اصلا نیست، یک چهره ی خیالی از او داریم، یک طرح انتزاعی که خود وامی ست از همان واقعیتی که زمانی وجود داشته است. یعنی کسی که هستی واقعی اش را، و یا واقعیت بودنش را ترک کرده تا موجود دیگری باشد، تا در میان ما نوع دیگری از بودن را ادامه دهد. ( یدالله رویایی ) 🌹🥀
۲۲ مهر ۱۴۰۲
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
حالا جدای از متن و کارگردانی و بازی و نور و صحنه و طراحی صداها و شیوه اجرایی خوب و جذابی که داشت

من تا الان فکر می کردم فقط من اینطوری ام
این ... دیدن ادامه ›› که با احتمال یک تغییر وضعیت، از خوب به بد
مثل خراب شدن یه رابطه
از دست رفتن یک اعتماد
از بین رفتن یه موقعیت خوب
یهو ذهنم شروع می کنه تند تند دنبال راه حل گشتن و تصور احتمالاتی که ممکنه رخ بده
این وضعیت وقتی طولانی بشه روانم رو به هم میریزه
و در خیلی از مواقع یا اون تغییر وضعیت اصلا رخ نمیده
یا به اون دراماتیکی که توی ذهنم بوده نبوده حداقل

برای همین باز هم
این نمایش هم مثل نمایش قبلی برام آشنا بود
آشنا و
دلنشین و
غم انگیز
مثل خودم....

پس دوباره می نویسم

"بتاز گله اکسیژن
و راه مال رویی، چیزی، به سمت پنجره پیدا کن
هوای حبس نفس گیر است"
این نوشته درمورد نمایش نیست
چیزی اسپویل نمیشه و لازم نیست نمایش رو برای خوندنش دیده باشید.

یه مشکلی هست
یه مشکلی که تاحالا حواسم بهش نبوده اما موقع دیدن نمایش به ذهنم رسید.

نوزاد وقتی به خودآگاهی میرسه و دارای ذهن میشه بهش میگیم کودک
ما شروع می کنیم تمام سوالات اون رو جواب میدیم
و از اینکه داریم با دنیا آشناش می کنیم کیف می کنیم
آیا چیزی هست که بهش نگیم؟
یا اشتباه ... دیدن ادامه ›› بهش بگیم؟
عمدا یا سهوا
اگر چیزی رو نگیم یا اشتباه بگیم اون تیکه تاریک می مونه
2 تا سوال هست که به کودک جواب داده نمیشه
یا اشتباه جواب داده میشه؟
میدونید اونا چیه
یکی اینکه اون چطور به وجود اومده که عمدا بهش نمیگیم یا دروغ میگیم
و اینکه کلا ما انسان ها چطور به وجود اومدیم
بیاین اسم این ندونستن رو عمدا بذاریم تاریکی
فوکو توی کتاب اراده به دانستن که اسم سانسور شده The History of Sexuality هست
میگه اولین باری که ما انسان ها توافق کردیم بپذیریم سانسور(بخونید در تاریکی نگه داشتن) خوبه برامون، مسائل جنسی بوده.
خانواده کودک وظیفه دارند نگذارند کودک شون با محتوای جنسی مواجه بشه
وقتی پدر و مادری این کارو انجام بده اخلاق رعایت شده و اگر اینکار به درستی انجام نشه، یعنی بگذاره به اون بخش تاریک نور بخوره، اجتماع اون خانواده رو مذمت می کنند.
مسئله اینجاست که وقتی حق در تاریکی نگه داشتن برای هر کسی در مورد هر کسی قائل میشیم، اون شخص میتونه به خودش اجازه بده هر چیزی رو توی تاریکی نگه داره چون صلاحه.

خانواده اخلاقا در مورد به دنیا اومدن به کودک دروغ میگه.
معلم مدرسه در مورد خیر و شر به نوجوان دروغ میگه.
رسانه به جوان در مورد دین و قناعت و نظام سرمایه داری دروغ میگه.
شورای ارزشیابی دیالوگی کلیدی و روشنگر رو از متن ادبیات نمایشی حذف می کنه.
مجلس نمایندگان تصمیم میگیره بخشی از اینترنت رو که در داخل تولید نشده از چشم جامعه دور کنه.

و ما همه مون در ذهنمون تاریکی هایی داریم،
و اصرار داریم این تاریکی در ذهن فرزندمون بمونه.
خدا نکنه در مورد تکامل و فروید و بدنش چیزی بدونه.

احتمالا اگر این نوشته رو خوندین متوجه شدین که ترکیب کلمات "نور ایمان" چقدر عجیبه و چرا من از کلمه تاریکی برای مفهوم ندانستن استفاده کردم.

یه کلمه ای رو تو ذهنتون بیارید که با شنیدنش دلتون میخواد چشماتون رو ببندین، گوشتون رو بگیرید و جیغ بکشید.

مثل رابطه پدر فرزندی
مثل رابطه بیش از دو نفر
مثل همجنس گرایی
مثل ترنس
مثل زن شوهر دار
سگ گردانی در پارک
زندگی با سگ در آپارتمان
رابطه با حیوانات
عمدا این سه تای آخر رو گفتم چون میخواستم توجه تون رو به اختلاف نظرات در 2 مورد اول و اتفاق نظر توی مورد آخر جلب کنم
و هزاران چیز دیگه

چقدر روشنفکری کار رنج آور و مشکلیه

محسن چاوشی برای کاراکتری که علی باقری بازی می کنه میخونه

عذاب
هرزه رویی رو
گل
جالیز
میدونه
دریا خندید در دوردست
دندان هایش کف و لب هایش آسمان
تو چه می فروشی دختر غمگین سینه عریان؟
من آب دریا میفروشم آقا...

بعد از کودتای 28 مرداد داشته از تئاتر برمیگشته بره خونه
شعبون استخونی و دار و دسته اش که از دولت وقت پول می گرفتن مردم رو با باتوم کتک بزنند
میان دوره اش می کنند که اونم با خودشون ببرن حصر پیش سید...

زن سید از ترس اینو میخونه
گنجشکک اشی مشی
لب بوم ما نشین
بارون میاد خیس ... دیدن ادامه ›› میشی
برف میاد گوله میشی
می افتی تو حوض نقاشی

که نسل این جنس خشونت
نه ببخشید این جنس آهنگ بر میگرده به....

پسر میرداماد
پسر بیهقی
پسر مولوی
پسر خیام
پسر حافظ
پسر شیخ فضل الله شمال
پسر شهران
پسر میدان هفت تیر
پسر ژاله
پسر باکری
پسر همت
پسر سر پل حافظ ایستاده
پسر زیر پل کالج خوابیده
پسر سرباز فراری
پسر دولت
پسر سردار نشسته به خون
پسر ته نیایش
پسر میدان آزادی
پسر کاج
پسر نرسیده به خونشون سر خوش
پسر گیر کرده تو بن بست گل سرخ
پسر ایستاده به زانو تو میدون فاطمی
پسر فریاد امیرآباد
پسر پشت در اصلی دانشگاه تهران
پسر فرار کرده از در عقب امیرکبیر
پسر خاک آلود بهشت زهرا
پسر پارک لاله خسته
پسر میدان مادر گم کرده

مادر من الان چند وقته
به عشق رفتن بردارم
تو میدون محسنی تهران
هر کیو میبینه یقه اش رو میگیره میارتش جلو
یه لالایی براش می خونه
میگه من نازخاتونم
دختر بتول
دختر مهوش
دختر نسرین
دختر نرگس
دختر ترانه
دختر ندا
دختر فاطمه
دختر...

برشی از متن نمایشنامه آوازخوان / مهدی کوشکی
خاک ثمر نداده رو
چجور میشه ول کنم؟

این گریه فشرده رو
چجور میشه ول کنم؟

این همه یار مرده رو
چجور میشه ول کنم؟

گیرم که تنهایی من از هر چی مرزه رد بشه

جمع گلوله خورده رو
چجور میشه ول کنم؟

جای همه خالی
شراب پایانو
بزن به لیوانم

سلامتی همه
تمام ایرانو
بزن به لیوانم

بشنوید قطعه سفرناک رو با صدای خاطره حکیمی
https://dl6.shirazsong.org/dl/music/01-05/1660249027.mp3
ما
بناهای محکمی بودیم

بولدوزرها خرابمان کردند

بعد از آن هر خرابه ای ما را، با خودش اشتباه می گیرد. #حسین صفا

این اسکرین شات از صفحه نخست تیوال در تاریخ 29 بهمن 92 هست

بلیط 15 هزار تومانی
و اسم هایی همزمان مشغول اجرا بوده اند

نغمه ثمینی
همایون ... دیدن ادامه ›› غنی زاده
هوتن شکیبا
نوید محمدزاده
پانته آ بهرام
امیر جعفری
بابک کریمی
اشکان خطیبی
تینوش نظم جو
نگار عابدی
بهرام افشاری
لادن مستوفی
فرهاد آئیش
پیمان معادی
ویشکا آسایش
ستاره پسیانی
ارژنگ امیرفضلی
و...

یه چیزی دستم بود....کجا از دستم رفت؟ #حسین_پناهی

چرا هیچکس به ما نگفت که شکست خورده ایم؟

گاهی فکر می کنم اگر من، شمایی که دارید اینو میخونید و یا محمد عمروآبادی
در زمان و جغرافیای دیگری زندگی می کرد، چی میشد؟



طبق قوانین تیوال از ده سال پیش تا کنون، پرداختن به مسایل سیاسی مستقل از درستی یا نادرستی آنها در تعریف این محیط نیست.

ولی خب ما همیشه می تونیم راجع به تئاتر اینجا حرف بزنیم دیگه
یه نمایشی بود به نام کمدی اتفاقات، سال 94 اجرا میرفت نوشته ادواردو دفیلیپو یه دیالوگ داشت خیلی با نمک بود:

دکتر:
اون بچه تو دستای من جون داد
مردم همه فریاد می زدند

من ترسیده بودم، فرار کردم و رفتم خودم رو از صلیب میدون وسط شهر آویزون کردم
اما مردم منو پیدا کردند !!!

فرماندار ... دیدن ادامه ›› جدید:

شما بچه مردم رو کشتید
بچه ای که اون ها دوسش داشتند
بعد رفتین خودتون رو از صلیب آویزون کردید؟

خب معلومه که مردم پیداتون می کنند،
مردم اسکل که نیستند !!!!


پ.ن: عکس مربوط به یه نمایش دیگه است به نام "زبان کوهستانی / ایمان به خود"
یادمه موقع گرفتنش با استرس فکر می کردم
یعنی ممکنه قبل از اینکه این خون روی زمین بریزه بتونم بگیرمش؟
هیچی نگو هملت... فقط سه روز... تردید نکن

بودن، یا نبودن
مسئله این است
آیا شایسته تر آن است که
به تیر و تازیانهٔ تقدیرِ جفاپیشه تن در دهیم،
و یا تیغ برکشیده
و با دریایی از مصائب بجنگیم
و به آنان پایان دهیم؟
یه داستانی شده میخوام بگم، که اولاش مسخره است
وسطاش باحاله
آخرشم..
2 دقیقه است کلا

آقا ما دیشب با گودو رفتیم استخر
گودو گودو
خود گودو
آره ... دیدن ادامه ››
حالا اینکه اصلا چی شد که من با گودو رفتم استخر بماند
اما اینکه چرا شما، همین تویی رو میگم که داری اینو میخونی الان
نمیری با گودو استخر رو پرسیدم ازش
گفتم چرا این کاربر فرهیخته تیوال نیاوردی استخر
گفت چون خیلی سوال می کنه
حالا
هیچی
رفتیم شنا و جکوزی و مسابقه کی بیشتر زیر آب میمونه
لب استخر گودو اینا، که کاشی های آبی و سرمه ای و سفید و فیروزه ای کوچولو کوچولو داشت، چشمم افتاد به یه قطره کهکشان که آروم و سر سبز و اینا بود، کنار کلی قطره های کوچیک و بزرگ دیگه
یهو دیدم یه انفجاری هسته ای در همون ابعاد و همون دود قارچ شکل اومد بالا، که البته اینا همش داخل قطره بود و به سطح قطره و بیرونش نمی‌رسید،
صدای جیغ و سوختن و تیکه تیکه شدن اینا در همون ابعاد میومد که خیلی قابل شنیدن نبود
من داشتم فک می کردم که چیکار می تونم بکنم برای این مردم که دارن ضجه می‌زنند و جزغاله میشن که
گفتم خب
این گودو عه دیگه
به گودو بگم خوبه دیگه
برگشتم دیدم گودو پشت سرش رو تکیه داده لب استخر
عینک شناش روچشمشه و داره موزیک گوش میده
یکم صدای آهنگ از هندزفریش میومد همون Take me to church معروف hozier
اومدم جمله بندی کنم که چی بگم بهش
دیدم اینجوری میشه
گودو جان، عزیزم، توی یکی از این میلیارد تا کهکشان قطره ای که لب استخرته
بمب اتم زدن ملت دارن تیکه پاره میشن
ولی خب احتمالا منو ارجاع میداد به یک قسمت بی ادبانه ای
و تو دلش میگفت شاید اگه یکی دیگه از تیوالی ها رو آورده بودم وسط آهنگ چرت و پرت نمی گفت
داشتم به قطره کهکشان در حال تبخیر نگاه میکردم که حالا سیاه و نارنجی شده بود و تو همین فکرا بودم که دیدم گودو وایساده لب استخر داره موهاشو خشک می کنه
گفت بریم چیپس پنیر ماءالشعیر بزنیم؟
گفتم بریم

پ. ن اول: حالا چرا این داستان رو تعریف کردم، چون به یکی از بچه ها گفتم چه خبر، چیکارا می کنی، گفت هیچی منتظریم گودو بیاد، خواستم بگم اگه شمام منتظرید گودو بیاد اون قضیه کنسله فعلا، نه که خدایی نکرده بگم گودو وجود نداره، نه هست، اما تو همون وضعیتی که گفتم.

پ. ن دوم: اینو که نوشتم یکی از بچه ها پرسید، داداش چی میزنی تو این اوضاع اینارو مینویسی؟ گفتم هیچی بابا اوکی ام، گفت این چیه پس؟ گفتم چی؟ گفت این، ایناها، کتامین، گفتم کتامین داروی بیهوشی اسبه، موقع زایمان اسب، چون از درد نمیره میزنن بهش، گفت پیش تو چیکار میکنه؟ نگاش کردم لبخند زدم :)

گوش بدین به آهنگ Take me to church از Hozier


https://www.tarafdari.com/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86/%D8%B5%D9%88%D8%AA/391792/%D9%85%D8%AA%D9%86-%D9%88-%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87-%D8%A2%D9%87%D9%86%DA%AF-hozier-take-me-church
Come down jesus
And look at what you'll see
A lot of concrete
Where every news could be

Cdme down jesus
Come down I pray
You won' t believe
All the things you'll see today

Come down jesus
And look ... دیدن ادامه ›› at common man
He is illness, disease unto this land

Come down jesus
Come down I pray
You won't believe
All the things you'll see today

Come down jesus
Oh come down lord
Won't you help clean the land
Of the fire and the sword

Come down jesus
Oh come and see the sights
Big buildings and electric lights
Little children who haven't had a bite
Come down jesus
And tell me do you think this is right
Come down lord
Come down jesus
And look at modern man
Human cancer created by your hand
Come down jesus
Come down I pray
You won't believe
All the things you'll see today

Come down jesus
Oh come down lord
Won't you help clean the land
Of the fire and the sword

Come down jesus
Oh come and see the sights
Big buildings and electric lights
Little children who haven't had a bite
Come down jesus
And tell me do you think this is right
Come down lord

Come down jesus
And look at modern man
Human cancer created by your hand
Come down jesus
Come down I pray
You won't believe
All the things you'll see today


Jose Feliciano
۲۴ مهر ۱۴۰۱
بعد از مدت ها تئاتری رو دیدم که به جانم نشست
بی نظیر و تمیز

خسته نباشید
۱۴ مهر ۱۴۰۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
لطفا زیر این پست نظر ننویسید... ممنونم
از دیروز میخواستم بازم از دیالوگ های نمایش رو که دوست داشتم بنویسم
اما نمیدونم چرا اینترنت قطع بود..

















4
ما ... دیدن ادامه ›› انسان های معتقدی هستیم
بیشتر از این قرار نیست بی آبرو بشیم


تو چیکار کردی والتر؟


خفه شو مارتا
صورت دختر رو روی میز می کوبد
(خنده تماشاگران)

خفه شو مارتا
صورت دختر رو روی میز می کوبد
(خنده تماشاگران)

خفه شو
صورت دختر رو روی میز می کوبد
(خنده تماشاگران)

همین که من گفتم
اینجا فقط من تصمیم میگیرم
(سکوت تماشاگران)

برام یه آواز بخون مارتا

صداتو نمیشنوم مارتا
(سکوت تماشاگران)

نخیر تو نمیتونی آواز بخونی

حرف بزن مارتا

تو حتی نمی تونی حرف بزنی....
(سکوت تماشاگران)

تو حتی نمیتونی دهنت رو باز کنی.....
(سکوت تماشاگران)


نخیر

نمیتونی

تو این خونه کسی آواز نمیخونه
(سکوت)
در ادامه پست قبل
این چیزی که می نویسم ربطی به امروز، به تاریخ امروز، به سیاست و وضعیت و حال و روز ما و جامعه نداره، "هیچ ربطی"
فقط ... دیدن ادامه ›› میخوام یک صحنه از نمایش رو که "دیدم" و حس می کنم ممکنه ندیده باشید بنویسم
و لطفا برای اینکه این پست پاک نشه، یا نظر برام ننویسید یا بنویسید: فهمیدم


3
صحنه دخترکشی با اون موسیقی شاد و رقص عرب وار به نظرم واقعا مصنوعی بود، مگه رئالیسم معنیش نمیشه واقع گرائی؟

درسته این نمایش ضدصهیونیستی کاملا در مورد یهودیت بود اما به هر حال،

کی حاضره به خاطر مصلحت با دخترش چنین کاری انجام بده؟
تو کدوم جامعه و فرهنگی چنین چیزی سراغ دارید؟

تمام صورت دختر پر خون بود
بهت چشماش از جلوی چشمم نمیره
شاید اگر این کارو هر کسی غیر پدرش یا هر جایی غیر خونه اش
انجام داده بود اینقدر باور نکردنی نبود

پدر اونو به خاطر سیاست و قدرت با شیطان معامله کرده بود و شاد با شیطان می‌رقصید، چه رقصی، رقص شمشیر...

ساعت "هشت" و سی شب
حموم حاضره
روتون رو بکنید اونور
من می‌برمش حموم

حموم حاضره
روتون رو بکنید اونور
من می‌برمش حموم

حموم حاضره
روتون رو بکنید اونور
من می‌برمش حموم


حموم حاضره
روتون رو بکنید اونور
من می‌برمش حموم

اما مگه این کثافت پاک میشه؟
این چیزی که می نویسم ربطی به امروز، به تاریخ امروز، به سیاست و وضعیت و حال و روز ما و جامعه نداره، "هیچ ربطی"
فقط میخوام چند تا دیالوگ از نمایش رو که "شنیدم" و حس می کنم ممکنه نشنیده باشید بنویسم
و لطفا برای اینکه این پست پاک نشه، یا نظر برام ننویسید یا بنویسید: فهمیدم

0
فاجعه رخ داده...
صداشو نمی شنوی؟

1
وقتایی که "بابا" نبود
مامان زیر نور سبز و زرد و قرمز اونجا برامون آواز می خوند

خونه مون اونقدر بزرگ بود که وقتی کل ... دیدن ادامه ›› خونه رو قدم میزدی وسطش باید میشستی و به پاهات استراحت میدادی
من اینو وقتی فهمیدم "که ما اونجا رو از دست داده بودیم"

"حالا پدرم تو سیاست شکست خورده، همه چیشو از دست داده، حتی سلامتیشم تو خطره "

مامان؟
کجایی مامان؟
مامان زن قوی بود...
هست...

اون با رفتنش تقدیر خودشو عوض کرد

"من تاحالا آواز نخوندم"

2

تووووووووو این خووووووونه کسی آواااااااااز نمی خونه.......
نمیتونم بفهمم!

با عرض شرمندگی....
۲۶ شهریور ۱۴۰۱
hami
برای اینکه با توجه به اتفاقات اخیر ایران این پست پاک نشود، کسی برداشت شخصی سیاسی خویش را از دیالوگهای بالا برای ایران نداشته باشد چون اصلا و ابدا اشاره به شرایط کنونی و ایران ندارد. اصلا و ابدا. ...
بل بله....
البته که خود «گزاره» رو فی نفسه متوجه شدم (یا همون فهمیدم).... کاملا فهمیدم....
اما تحلیل ش رو نمیتونم بفهمم..... یعنی « تو کَتَم نمیره» این تحلیل... و یا به عبارتی این حجم از محافظه کاری رو نمیتونم بپذیرم....

باشد که رستگار شَوَم....(استیکری که لپاش گُل انداخته)
۲۸ شهریور ۱۴۰۱
ابن کُنِش؛
«و لطفا برای اینکه این پست پاک نشه، یا نظر برام ننویسید یا بنویسید: فهمیدم»
برای من مصداق بارز محافظه کاری ه.... ولی ممکن ه برای بقیه نباشه....

به زعم من، پروای پاک شدن پست رو داشتن و درخواست کردن از دیگران برای نظر نذاشتن به منظور پاک نشدن یه پست و متن، محافظه کاری ه.... ... دیدن ادامه ›› که خب، الزاما چیز بدی نیست.... یعنی معیار شخصی داره بیشتر...

در مورد سوال مطرح شده هم ، باید تاکید کنم من به هیج وجه در مورد واکنش و یا عدم واکنش کسی اعم از هنرمند و معروف و محبوب و غیر در مورد این توحش و سبعیتی که روزگاری ست شاهدش هستیم و این چند روز دوباره به اوج خودش رسیده....کلامی و یا چیزی نگفتم و اگر بخوام جواب سوال رو بدم..... به همون سمتی میره که آقای رضا جاویدی عزیز، ما رو بر حذر داشتند....
باشد که رستگار شوم....
۲۹ شهریور ۱۴۰۱
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
تولدت مبارک کهنه رفیق رضا جان
یادداشت
چرا اغلب نظرات کاربران حرفه ای تیوال منفی است؟

این یادداشت را کسی می‌نویسد که هیچکس به اندازه او در ایران، تئاتر نمی‌بیند.
من حداقل دو نمایش و به صورت عادی سه نمایش را در روز تماشا می کنم.

دیروز بعد نمایشی با آقایی که نمی‌شناختم هم صحبت شدم.
ایشون در ماه به سختی یک نمایش را تماشا می‌کرد.
از نمایش ضعیفی که دیده بودیم، به شدت به وجد آمده بود، نه تایم طولانی کار خسته اش کرده ... دیدن ادامه ›› بود نه بازی های بد، نه تهویه سالن، نه تاخیر در اجرا، نه صندلی‌های نامناسب، می‌گفت میخوام تو تیوال بنویسم که چه نمایش فوق العاده ای دیدم و من با چشمان متعجب داشتم فکر می کردم که شوخی می کند یا جدی می گوید.
به نظر مسئله اینجاست که مخاطب حرفه ای تئاتر، نیاز شدیدی به تماشای اثری بی نقص و عالی دارد، اما از 50 تا 70 نمایشی که هر ماه اجرا میرود، مگر چند نمایش دارای چنین ویژگی هستند؟ از نظر من نهایتا 5 نمایش.

مخاطب حرفه ای تئاتر تشنه تماشای نمایش در شرایط ایده آل است و هر نکته منفی خاطرش را مکدر می‌سازد.

بر خلاف مخاطبین سینما یا کتاب خوان ها که در هر ماه و فصلی از سال امکان مواجه شدن با هر تعداد اثر خوب را دارند، مخاطب تئاتر مجبور است از بین گزینه های موجود کاری را برای تماشا انتخاب کند.

این موضوع باعث ایجاد این شکاف عمیق و این تناقض های آشکار در بین نظرات مخاطبین کم تئاتر بین و مخاطب حرفه ای می گردد.

آخر این یادداشت به این فکر کردم که چه تصویری مناسب است که به همراه این متن در تیوال منتشر کنم و نتیجه کمی با نمک بود :) :(

پ.ن: اون آقا حسابدار بود و تئاتر رو به مثابه یک سفر کوتاه در یک تعطیلات یک ساعته انتخاب کرده بود.
به نظرم در مقابل واژه اهل تئاتر یا تئاتری باید واژه توریست تئاتر هم داشته باشیم.



درود بر شما جناب جاویدی
آقا چقدر خوب نوشتین، حالا متاسفانه وقتی میایم می نویسیم نمایش بد بوده و دوسش نداشتم میشیم باند و مافیا و عوامل بیگانه که پول گرفتن تا نمایش هارو زمین بزنن
۱۵ شهریور ۱۴۰۱
بخاطر شرایط سختیگرانه و غیر علمی که توسط غیر متخصصین به فضاهای فرهنگی (خصوصا تاتر) تحمیل شده، هم کیفیت کارها افت کرده و هم سلیقه مخاطبین به شدت تنزل پیدا کرده.
تعداد کارهای بسیار خوب نسبت به دهه های گذشته واقعا کم شده. تازه با احتساب افزایش سالنهای تاتر و افزایش اجراها، بازهم تعداد اجراهای قابل قبول به شدت افت کرده.
و اینکه اغلب هنرمندان با سواد در این زمینه یا منزوی شدند یا مهاجرت کردند.
جمع این دلایل باعث میشه به قول شما بعضی تماشاگران با دیدن یک اجرای ضعیف مشعوف و هیجان زده بشوند
اگر امثال بیضایی و رضایی راد و ... دیدن ادامه ›› ... امکان فعالیت راحت و بدون دغدغه داشتند، قطعا هم جوانان با انگیزه بیشتری کار می کردند و هم تماشاگران سطح مطالعات و دانش خودشون رو افزایش می دادند.
ولی افسوس...
الان میدان خالی شده از هنرمندان باسواد و تماشاگران پیگیر
فکر کنم همین ماهایی که داریم با عشق و علاقه تاتر می بینیم کمتر از هزار نفر باشیم و این واقعا دردناکه
۱۵ شهریور ۱۴۰۱
جسارت میکنم این کامنت رو میذارم.به قول امیر مسعود این فقط نظر شخصی من هست.

اینکه هرچقدر تیاتر بیشتری ببینیم پس نظراتمون درست تر هست رو قبول ندارم.من شرایط زندگی و کارم اجازه نمیده بیشتر از چند بار در ماه بیام پس اصولا وامیستم اجراها به نیمه برسه نظرات رو میخونم پرس و جو میکنم بعد میرم..اما دوستانی دارم اهل ادبیات و هنر از من کمتر میان ولی وقتی در کنارشون اجرایی میبینم بعد از دیدن نمایش لذت میبرم از هم صحبتی باهاشون.نظرات منفی و مثبت گاه به سلیقه برمیگرده گاه به شرایط و در کنارش به اجرا.ممکنه یکی از دیدن اجرایی به وجد بیاد که دیگران نه و برعکس.هنر چیزی جز این ارتباطها نیست.اگر نمایش خوب کم شده بیشتر بخاطر محدودیت هاست هرچند بازم کم نیست اجراهای ارزشمند
۱۵ شهریور ۱۴۰۱
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
این یک حس شخصی درباره یک تجربه شخصیه و ربطی به نمایش نداره

سیلوسایبین...

من الان یک جایی ام
که اسم نداره
چیزی میبینم
که اسم نداره
صداها مبهمه
از درک من خارجه
تنها چیزی که می تونم مقطع و بی معنا بگم
اتفاق هولناکیه که شبیه اش رو ندیدم
مغز کارگردان ... دیدن ادامه ›› به اندام و عضلات بازیگر سریعتر از مغز خودش فرمان میده
اینجا همه توی یک شبکه عصبی واحد زیست می کنند
نورون های روشن آبی تیره پر رنگ در فضا معلق و به نظم متصل،
تصویری ساختن که قابل عکاسی نیست
میخواست، می شد، خواست، شد
نمیتونم موجودی که جلوی روم می بینم رو از هم تفکیک کنم
این ایمان اسکندریه یا اسماعیل گرجی؟
منتظر این حست شگفت انگیزت در عکس‌های جذابت هستیم رضا جان.
۱۰ شهریور ۱۴۰۱
حسن اسلامی
خانم اسکندری اجرای اول رو از دستش نده . پشیمون میشی ها
متاسفانه نشد 🤦🏻‍♀️
۱۲ شهریور ۱۴۰۱
اتفاق هولناکی که به زیباترین نحو اجرا شد!
الان حس و حال شما قابل درک جناب جاویدی💫👌🏻
۱۹ شهریور ۱۴۰۱
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
این یک پیپ نیست.




هست؟




میشه برام روشنش کنی؟



این همان هست؟


این همان نیست.


اینهمانی...

پ.ن: مگر جز این است که کل دانسته ها و ادراک ... دیدن ادامه ›› ما از جهان محدود به دیدنی ها و شنیدنی ها و خواندنی هایمان است؟
پس خطاها و اشتباهات دیدن ها و شنیدن ها و خواندن ها چی می شود؟
یک ادراک ساده انگارانه پر از اشتباه از جهان و
از خودمان
این همان است؟
این همان نیست...
کاش تک تک کارهاشون رو دوباره به صحنه میاوردن
مرسی از این یادآوری جذاب
۲۲ مرداد ۱۴۰۱
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
سپهر این را خواند
محمد عسگری، neda moridi، بهزاد هندی، امیرمسعود فدائی، آذین حجازی، سید حسام حجازیان، محمد عمروابادی، محمد رضایی و مسعود زارع این را دوست دارند
آقا، این، سری دوم عکس ها فوق العاده بود......
کیف کردم....
۲۰ تیر ۱۴۰۱
آذین حجازی
چرا هیچ عکسی از نوازندگان خانم نیست ؟
گشت دم در عکس ها رو حذف کرده
۲۰ تیر ۱۴۰۱
براووووو ناب ...خدا قوت
۰۵ بهمن ۱۴۰۲
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
آلبوم
از نمایش بوغوژد i
آلبوم
از نمایش سوگلی i
آلبوم
از نمایش جان و جو i
آلبوم
از نمایش پونز i
محمد عسگری، فرزاد جعفریان و امیر مسعود این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
آلبوم
از نمایش سبکی i
آلبوم
از نمایش لرز i
 

زمینه‌های فعالیت

تئاتر

تماس‌ها

rezajavidi@gmail.com
09300030233
rezajavidi.theater