گویی یه آقایی تو تیوال، یه خانومی رو تو تیوال به شدت آزار می داده اونقدر که خانم به خاطر مزاحمت ها ازش شکایت می کنه.
این آقا که گویا پسر خاله این خانم بوده، و در زمان حیاتش به شدت ایشون رو آزار میداده با یک نامه که گویا مضمونش این بوده که عذاب وجدان مرگ من هیچوقت رهات نمی کنه به زندگی خودش پایان داده و طبیعتا حال خانم به شدت بد هست.
یعنی یک نفر در تمام عمرش باعث آزار بوده حالا با انجام این حرکت مطمئن شده که ایشون در زمانی نبودش هم همچنان آزار ببینه.
1) به طور کلی به نظرم در جایگاهی نیستم که نظری در این مورد بدم.
2) جدای از مورد اول، من هیچوقت کسی رو نزدیک از دست ندادم و درکی سوگ ندارم.
پس کلا فکر می کنم در این مورد یک کلمه هم
... دیدن ادامه ››
ننویسم بهتره.
اما میخواستم با شما در مورد سوگ صحبت کنم.
من هیچوقت در مورد مرگ هیچکس غیر از اون دختر کوچکی که سلطان قلبان میخوند، احساس ناراحتی نداشتم، اونم چون به نظرم برای اون بازی و داستان خیلی کوچیک بود.
الان شاید بگید خب این ریشه در کودکیت داره که متاسفانه درست میگید.
من اولین ماهی عید ام رو که خریدم شاید 4 سال داشتم.
و بی نهایت بهش علاقه مند بودم.
وقتی مرد
با بدترین حالی که از 0 سالگی تا 4 سالگی تجربه کرده بودم
گفتم ماهیم مرد
گفت پس میخواستی چی بشه؟
و من مبهوت به این سوال فکر کردم
راستی قرار بود چی بشه؟
و برای اینکه سوگ منو بیشتر تحقیر کنه
گفت دانشگاه که نمیخواست بره؟
حتی اگر میخواست بره آخرش چی؟
چرا باید مرگ اینقدر چیز عجیب غیر منتظره ای باشه؟
مگه غیر این انتظار داشتیم؟
یا کنج قفس یا مرگ
این بخت کبوتر هاست
دنیا پل باریکی
بین بد و بدتر هاست
علیرضا آذر
به نظرم هیچ اتفاقی عادی تر از مرگ، هر نوعی، وجود نداره.
و این همه شگفتی برای هر بار اتفاق افتادش، همیشه منو به فکر فرو میبره.
پس اگر احیانا خبر مرگ من رو تو تیوال خوندین
و دیدین کسی ناراحته
بهش بگید خب مگه قرار بود چی بشه؟
مرگ یا امکان مردن راهکار بیرحمانه هستی برای حذف شر هست
خب اینطوری که ممکنه خیر هم از بین بره؟
این هزینه ای هست که باید بپردازیم.
مرگ دو روی سکه زندگی همه ماست.