اسفند و فروردین گذشته برای من هولناک بود.
خونهنشینی و تمام روز و شب فیلم و سریال و دیدنِ همه آموزشهای فرادرس و مکتبخونه هم نمی تونست منو از افسردگی در بیاره.
به بچههای گروهم گفتم: «یا همین الان و با همین شرایط اجرا میریم، یا دیگه معلوم نیست کی اجرا بریم یا اصلاً بریم یا نه.»
ترس رو تو چشماشون میدیدم. جملهی «اگر هیچکس نیاد ما رو ببینه چی؟» رو به این صورت گفتند: «آخه کجا میشه تبلیغ کرد؟»
و منی که باید بهشون دلگرمی میدادم، در صورتی که خودم بیشتر از اونا ترسیده بودم: «اگر نیان چی؟»
توی اون روزا حتی تو بهترین رویاهام
... دیدن ادامه ››
هم نمیدیدم که همه بلیتهای ۱۰ روز نخست نمایش «ژوژمان» به فروش برسه.
یا اینکه سید مهدی تیوال بیاد، با حال بد هم بیاد، اما کلی بخنده و نمایش رو دوست داشته باشه؛ آقای خدایی و خانم دکتر نیلوفر ثانی بیان و نگن «این چیه اجرا بردی؟».
یا کاربرای تیوال اینطوری اینقدر دقیق و جزء به جزء متوجه چیزی که تو سرم بوده بشن و هرمنوتیک رو با همه وجودم حس کنم.
https://www.tiwall.com/wall/post/475318
https://www.tiwall.com/wall/post/476077
https://www.tiwall.com/wall/post/475465
خلاصه که خواستم تشکر کنم از همهی شما که اینقدر گُلید و مهرتون شامل حال من شده.
امیدوارم اونایی که نیومدن، بیان؛
امیدوارم نمایش براشون روشن باشه؛
امیدوارم نمایشِ بدون سلبریتی، بدون تبلیغات آنچنانی ما رو قابل بدونید و بپذیرید که ما بتونیم بدون پول و سالن بزرگ، یه نمایش خوب براتون به نمایش بگذاریم.
به امید دیدارتون