سکرتریت به زندگی خود خاتمه داد.
با پریدن از روی پلی که با دویدن رویش لقب سریعترین اسب دوندهی جهان را از آن خود کرده بود.
گزارشگر لبخندی زد و گفت:« سریعترین اسب دوندهی جهان، سکرتریت، امروز به زندگی خود پایان داد. فکر میکنم این یعنی میتوانی سریعترین دوندهی جهان باشی اما باز هم نمیتوانی از حقیقت جهان فرار کنی.»
و من به روزی فکر میکردم که دستانم را از پشت گرفته بودید و من دندان میساییدم که کاری بکنید و آب چشمهایم روی زمین میریخت. فریاد میزدم که کاری بکنید و در عین حال میدانستم که کاری نمیشود کرد. روزی که حقیقت جهان را تکهتکه کرد. زندگی را مختصر و مرگ را گسترده.
حالا صبحها میروم روی پل میدوم، عصرها مدالها را بر گردنم میاندازم و به دوربینها لبخند میزنم.
بعد مینویسم: میدانم آنها ما را
... دیدن ادامه ››
در یک اصطبل مشترک نمیگذارند، عزیزم. این سرنوشت همهی اسبهایی است که مسابقه را میبازند. قول میدهم تا فردا دو پای دیگر هم دربیاورم.
و میروم روی پل. آویزان میشوم به گوشهی هستی. آنجا که زندگی آنقدر حقیر است که با وزش باد میتوان به ناتوانیاش آنچنان بلند خندید که پل بلرزد.
باد میپیچد در یال آشفتهام. و من سیگاری را میگیرانم و معلق میان زمین و آسمان، آویخته از پلی بلند، بیتوجه به تصویر چهرهت در آب، فکر میکنم. به شکاف میان جهان واقع و بازنمایی جهان و شیوههای پرداخت به آن در هنر و ادبیات به فاعلیت انسان مدرن.
پالیلالیا/ فاطمه رحمتی