پرسشی که گاه از سوی مخاطبان مطرح میشود این است که چرا ریتم اجرای «رنگ انار» آگاهانه تا این اندازه کُند طراحی شده است. پاسخ به این پرسش را باید در منطق زیباییشناسی اجرا جستوجو کرد، نه در منطق روایت متعارف تئاتر دراماتیک.
در سنت تئاتر دراماتیکِ مدرن، ریتم معمولاً تابع پیشبرد کنش و روایت است؛ یعنی سرعت حرکتها، تغییر میزانسن و جابهجایی صحنهها برای پیش بردن داستان تنظیم میشود. اما در بسیاری از جریانهای تئاتر معاصر ــ بهویژه در سنتهای شرق آسیا و همچنین در لایو آرت و تئاتر پسادراماتیک ــ زمان صحنهای دیگر صرفاً وسیلهٔ روایت نیست، بلکه خود به مادهٔ اصلی تجربهٔ اجرا تبدیل میشود.
در تئاترهای کلاسیک ژاپن، بهویژه در «نو»، مفهومی بنیادین به نام «ما» وجود دارد؛ «ما» به فاصله، مکث و خلأ میان کنشها اشاره میکند. این فاصله نه یک سکوت بیمعنا، بلکه فضایی ادراکی است که در آن تماشاگر فرصت مییابد حضور بدن، فضا و زمان را با شدتی بیشتر تجربه کند. کندی حرکتها در این سنتها در واقع روشی برای متراکمکردن ادراک است: هر حرکت کوچک حامل بار معنایی و عاطفی بیشتری
... دیدن ادامه ››
میشود.
در هنر اجرا بویژه جنبش لایو آرت و هنر آسیب نیز بدن اجراگر بهمثابه یک میدان تجربه عمل میکند و نه صرفاً حامل یک نقش نمایشی. در اینجا زمان کش میآید تا تماشاگر بتواند فرایند، فرسایش، تداوم و دوام بدن را مشاهده کند. بسیاری از هنرمندان لایو آرت دقیقاً از طریق کندکردن زمان صحنهای، مخاطب را از مصرف سریع تصویر بازمیدارند و او را وارد تجربهای حضوریتر میکنند.
از منظر دراماتورژی مخاطب نیز، ریتم کُند یک ابزار فعالسازی ادراک است. وقتی سرعت ادراکِ متعارف مخاطب با ریتم اجرا همخوانی ندارد، شکافی ایجاد میشود. در این شکاف، مخاطب ناچار میشود نسبت خود را با زمان اجرا بازتنظیم کند؛ به بیان دیگر، او صرفاً «تماشاگر» باقی نمیماند، بلکه در شکلگیری تجربهٔ اجرا مشارکت میکند.
در «رنگ انار» این کندی یک انتخاب تصادفی یا صرفاً فرمال نیست، بلکه بخشی از ساختار ادراکی اثر است. رنج، فرسایش و ماندگاری عاطفی پدیدههایی نیستند که در ریتمی شتابزده قابل تجربه باشند. بنابراین کشدادن زمان صحنهای تلاشی است برای نزدیککردن تجربهٔ تماشاگر به کیفیت واقعی این حالات.
به همین دلیل اگر در طول اجرا احساس شده است که زمان «کند» میگذرد، آن تجربه در واقع بخشی از طراحی دراماتورژیک اثر است؛ جایی که اجرا میکوشد مخاطب را از مصرف سریع تصویر خارج کرده و او را در مواجههای طولانیتر با بدن، فضا و زمان قرار دهد.