من سالهاست که در تئاتر بیش از هر چیز مجذوب «نور» شدهام؛ نه صرفاً بهعنوان ابزاری برای روشن کردن صحنه، بلکه بهعنوان زبانی مستقل. علاقهام به نور پراگرسیو و اکسپرسیو از همینجا آغاز میشود؛ جایی که نور دیگر تابع صرفِ دکور و بازیگر نیست، بلکه به عنصری اندیشمند در روایت بدل میشود.
در نگاه من، نور پراگرسیو نوعی حرکت فکری در صحنه ایجاد میکند. نور بهتدریج تغییر میکند، گسترش مییابد، عقب مینشیند یا مسیر نگاه تماشاگر را هدایت میکند. این تغییرات صرفاً زیباییشناسانه نیستند؛ آنها مانند جملههایی در یک متن عمل میکنند و روند اندیشیدن نمایش را شکل میدهند. به بیان دیگر، نور میتواند همان کاری را بکند که موسیقی در سینما انجام میدهد: ساختن لایهای از معنا که همیشه به چشم نمیآید، اما عمیقاً احساس میشود.
در مقابل، نور اکسپرسیو بیشتر به قلمرو عاطفه و ناخودآگاه تعلق دارد. در اینجا نور میتواند اغراق کند، فضا را بشکند، سایهها را برجسته کند یا حتی منطق واقعگرایانه را کنار بگذارد. این نوع نورپردازی برای من شبیه نقاشی اکسپرسیونیستی است؛ جایی که رنگها و خطوط برای بازنمایی دقیق جهان به کار
... دیدن ادامه ››
نمیروند، بلکه برای آشکار کردن حقیقتی درونیتر استفاده میشوند. در تئاتر نیز نور اکسپرسیو به ما اجازه میدهد وضعیت روانی شخصیتها یا تنشهای پنهان صحنه را مرئی کنیم.
آنچه مرا به این دو رویکرد نزدیک میکند، امکان «تفکر بصری» در تئاتر است. تئاتر فقط گفتوگو و کنش نیست؛ مجموعهای از نشانههاست که با هم کار میکنند. نور، وقتی بهصورت پراگرسیو و اکسپرسیو به کار گرفته شود، میتواند به یکی از مهمترین این نشانهها تبدیل شود. در چنین حالتی صحنه دیگر صرفاً مکانی برای اجرا نیست، بلکه فضایی زنده است که با تغییر نور نفس میکشد، فکر میکند و احساسات خود را آشکار میکند.
به همین دلیل است که در کارهای خودم همواره تلاش میکنم نور را نه بهعنوان یک عنصر فنی، بلکه بهعنوان شریک خلاق در فرایند کارگردانی ببینم؛ عنصری که میتواند هم روایت را پیش ببرد و هم جهان درونی نمایش را برای تماشاگر ملموستر کند.