تمام مدت نمایش به این دیالوگ از برتولت برشت از نمایشنامه گالیله فکر میکردم : آنکه حقیقت را نمیداند نادان است اما آنکه حقیقت را میداند ولی انکار (پنهان)میکند تبهکار است.
البته نمایش پیچیده تر از قضاوت مخاطبی که در صندلی قاضی میشینه بود،مفهوم دیدن و ندیدن،ادیپ وار ذهن مخاطب رو با تمام استعاره های کلامی و بصری نمایش به چالش میکشید پس از دیدن این نمایش لذت بردم و از فکر کردن به جزئیات و پیچیدگی ها و در هم تندیگی درامی که دیدم همچنان لذت میبرم،با آقای بهکام به عنوان بازیگر همکاری داشتم و حساسیت و ریزبینی و جزئیات سنجی ایشون رو به خوبی میشناسم و در نمایش نامقصد به زیبایی تمامی این جزئیات فکر شده ،با هارمونی و در خدمت کار بودن و این برای من لذت بخش ترین وجه این اثر بود،همه چیز به اندازه بود و دقیق پیش میرفت،با عناصر دراماتیک،بازیگرها فوق العاده به ایفای نقش پرداختن،طراحی دکور با تمام مینیمالیستی من رو به وجد میاورد،اتفاقات و میزانسن ها و طراحی ها فکر شده بود،نورپردازی و طراحی لباس با جزئیات و خلاقانه بود،درام از خط اصلی خودش خارج نمیشد و ریتم و سبکش رو گم نمیکرد و شیوه روایت خلاقانه و جذاب و بسیار سختی برای مدیوم تئاتر داشت،در کل یک تئاتر خوب،بازیگران خوب و کارگردانی خوب دیدم و میشد با اجراهایی که چند سال اخیر به اسم تئاتر متداول شده متمایزش کرد،به عقیده من تئاتری که در ساخت بهش فکر شده باشه مخاطب رو به فکر وادار میکنه و این زیباترین بخش تئاتره.چه از نظر سلیقه ای و چه از نظر حرفه ای نمایش رو دوست داشتم و به عزیزانی که این نظر رو میخونن نمایش نامقصد رو پیشنهاد میکنم.