واقعاً؟! با منین؟! اول زدم رو اسم خودم فککردم یهکی دیگه هماسمام اینجاس، وگه نه که من خاکم سرکار خانوم. یعنی حتی نمیتونم جسارت اینو به خودم بدم که بگم بفرمایید در خدمتم!! (ولی ته دلم، میگم کاش میشد اینو به بابام نشون بدم که یه عمر گفت چی از این نوشتنا در میاد پسر برو یه چی پیدا کن پول توش باشه)
شما خیلی بزرگوارید، صبا خانوم
من دارم یاد میگیرم از حرفاتون
فقط میدونین برای من واقعاً چه چیزی، مایهی لذذذذذت (با همین غلظت) بردن از یک نوشتهاست؟! اینکه وقتی دارم میخونمش، وسطش نیشم ...
اختیار دارین، لطفِ شماس 😊🙏 من فقط دخالت کردم 😅🤭
حقیقتاً خوب مینویسین و اولین بارهایی که نوشتههاتون رو خوندم و دیدم که چندین ساله عضوِ تیوال هستین متعجب شدم که چرا زودتر اینجا ننوشته بودین.
خوشحالم که نظر و تجربهی من به نظرتون قابلِ تایید بوده 😄✌️ ممنونم
سلام
صبا جان ممنونم از پاسخگویی شما هم🙏🏻
خیلی هم خوب کردی اول نگارش و زدی و بعد رفتی واسه غذا خوردن.😊
دقیقا واسه رهایی،جلوگیری از بازی های ذهنی و دوری از همین وسواس ها،نوشتن کمک کننده است ...
خواهش میکنم 😊🙏
سختگیری توی همهی کارها مانعِ اصلیه و اون بحثش جداس...
ولی برای نوشتن داشتنِ مخاطب به نظرم کمککنندهاس. من شاید اولین بارهایی که توی اینستاگرام با ترس و لرز چیزی از خودم نوشتم جملههای کوتاه یا نهایتاً یه متنِ دو سه خطی بود... ولی وقتی میبینی دیگران همون چیزایی که به نظرت بیخود میاد رو میخونن و حتی ازش تعریف میکنن یه کم جسارت پیدا میکنی برای بیشتر نوشتن.