دوباره خون آشامی در مزرعه ام.
از آپارتمان شهری برگشتیم به ویلای روستایی.
اینجا یه حال و هوای دیگه ای داره.
انگار وقتی میام اینجا، از ماده کنده میشم و میرم به فراماده.
این خونه و مزرعه ی چسبیده بهش نقش مهمی تو رمانم داشت. روح آتلور فرشته و تئودور شبه قورباغه به طبیعت اینجا گره خورده.
شاید بتونم این
... دیدن ادامه ››
طور بگم که شهر گوتیکیه که خوی وحشیشو تو لباس سنگ و آهن مخفی کرده تا تو یه مراسم درباری شرکت کنه.
و روستا گوتیک وحشی و عظیم و افسار گسیختست. زیبایی، عشق و ظرافتی که با خطر و تهدید ترکیب شده.
وسعت و طبیعت اینجا به خصوص تو شب منو یاد لرد سابیس میندازه.
وقتی به منظره ی بی انتهای مزرعه تو نور کمرنگ شب نگاه می کنم، انگار دارم خود لرد سابیسو می بینم.
غم، زیبایی، تاریکی و گناه.