"آیا آرایش و ژستی که داری همراه با گیلاس خون یا شرابی که دستت هست، تصویر اخلاقی و باشخصیتی رو نشون میده؟"
این سوالو یه فرد مذهبی از من پرسید و من جواب پایینو بهش دادم.
اون فرد از زاویه ی خودش با دنیای داستانیم ارتباط برقرار کرده.
وقتی افراد مذهبی با نوکترنال کتدرال ارتباط برقرار می کنن، واسم خیلی جالبه.
چه کسایی که نسبت به باوراشون سوال دارن و تو مسیر جست و جوان، و چه کسایی که باورای محکم تری دارن، مثل فرد تو این پست.
این جور افراد دیدای مختلفی نسبت به داستان دارن. یه وقتایی نظر مثبتی نسبت به یه بخشاییش یا کلش دارن. یه وقتایی نسبت بهش گارد دارن. یه
... دیدن ادامه ››
وقتایی هم گارد دارن و هم از لحاظ اخلاقی مجذوبش میشن.
من کتدرالو شروع کردم، چون مذهب بهم صدمه زده بود، اما کتدرال فقط نقش یه آرام بخشو واسم نداشت، منو تغییر داد و باعث شد نگاه صفر و صدی ای که نسبت به مذهب داشتم، تغییر کنه.
و خشممو نرم کرد.
و این چیزیه که من تو مدل جهانسازی درون به بیرون دنبال می کنم. زخمای نویسنده که تبدیل به شخصیتا میشن. شخصیتا که تو یه شبکه ی پیچیده از روابط، اخلاق رو شکل میدن. اخلاق که ساختارای اجتماعی، مذهبی و سیاسی رو شکل میده. و این ساختارها که جهان رو شکل میده. و جهان که هم شخصیت ها و هم نویسنده رو تغییر میده.
--
خون تو داستان های گوتیک یه ابزار فلسفی و روانشناختیه.
مثلا تو دنیای داستانی من نوکترنال کتدرال،
تو سرزمین آمالثورا، شخصیت گابریل خون آشام و پادشاه میشه تا خون آشامو رو از مرگ و کشته شدن نجات بده و به همین خاطر قانون منع نوشیدن خون انسان رو وضع می کنه.
اما تو این مسیر دستاش به خون آلوده میشه و برای اینکه روحشو پاک کنه روزه ی خون می گیره و آب آهن می خوره.
اینجا آب آهن یه جورایی تبدیل به هویت گابریل میشه.
تو سرزمین نوکتیرا،
شاه مالخازار هست که قبلا یه انسان بوده و ساکن آمالثورا و نوکتیرایی ها به دستور یه خون آشامجادوگر کهن به اسم لرد سابیس، می دزدنش و میارنش به کشور خودشون و به اجبار به خون آشام و شاهخداشون تبدیلش می کنن.
تو نوکتیرا انسان ها خون آشاما رو به عنوان خدا می پرستن و هر دو نژاد این مسیو مسیر رستگاری می دونن.
مالخازار هویت خدایی و تقدسشو مثل اسارت می دید و مراسم خون نوشی رو هم قبول نداشت،
واسه همین با نوکتیرایی ها می جنگه و مقام خداییشو کنار میزنه و فقط شاه میمونه و پرستش خودش و مراسم خون نوشی رو ممنوع اعلام می کنه و یه روندی ترتیب میده که خون آشاما خون مورد نیازشونو که از انسان های شرور گرفته شده، به یه اندازه و سهمیه ی مشخص از بانک خون بگیرن.
بقیه ی شخصیت ها هم هر کدوم رویکرد خاص خودشونو نسبت به خون دارن.
در واقع خون اینجا یه آزمایشگاهه واسه مانور دادن رو پرسشای فلسفی و روانشناختی، سوالای پیچیده ای که جواب سرراستی ندارن.
گابریل سعی می کنه خون آشامای کشورشو از خون انسان دور کنه تا توسط انسان ها کشته نشن، اما کسایی که ازش سرپیچی می کننو اعدام می کنه.
مالخازار هویت خداییشو کنار میذاره، اما بین پادشاهی و خدایی مرز مشخصی وجود نداره.
و یه همچین تناقضا و سوالاتی واسه بقیه ی شخصیتا هم پیش میاد.