در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | محمد لهاک درباره اکران فیلم‌تئاتر هملت ماشین: فصل دوم جوانی، ازدواج و سال‌های خاموش اگر کسی در سال ۱۵۸۲ از مرد
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 15:27:24
فصل دوم

جوانی، ازدواج و سال‌های خاموش

اگر کسی در سال ۱۵۸۲ از مردم استراتفورد می‌پرسید که آینده از آنِ چه کسی خواهد بود، بعید بود نام ویلیام شکسپیر را بر زبان بیاورند. او نه فرزند یک اشراف‌زاده بود، نه در دانشگاهی درس خوانده بود و نه نشانی از شهرت در زندگی‌اش دیده می‌شد. آنچه مردم می‌دیدند، جوانی بود که خانواده‌اش دیگر رونق گذشته را نداشت و باید بیش از آنکه به رؤیا فکر کند، نگران معاش باشد.

در هجده‌سالگی، زندگی او ناگهان مسیر دیگری پیدا کرد. در پاییز ۱۵۸۲، ویلیام با آن هتوی، دختر خانواده‌ای کشاورز از روستای شاتری، ازدواج کرد. ... دیدن ادامه ›› آن هشت سال از او بزرگ‌تر بود؛ اختلاف سنی‌ای که حتی در آن دوران نیز چندان معمول به شمار نمی‌رفت. تنها چند ماه بعد، نخستین فرزندشان، سوزانا، به دنیا آمد. این فاصله کوتاه میان ازدواج و تولد فرزند، باعث شده است بسیاری از تاریخ‌نگاران احتمال دهند که خانواده‌ها برای حفظ آبرو، در برگزاری مراسم ازدواج شتاب کرده باشند. با این حال، هیچ سندی درباره کیفیت رابطه آن دو در اختیار نیست؛ نه نامه‌ای، نه خاطره‌ای و نه نوشته‌ای که بتواند از زندگی مشترکشان تصویری روشن ارائه کند.

دو سال بعد، خانواده بزرگ‌تر شد. دوقلوها، همنت و جودیت، به دنیا آمدند و مسئولیت ویلیام نیز سنگین‌تر شد. اکنون او پدر سه فرزند بود؛ مردی جوان که باید برای آینده خانواده‌اش تصمیم می‌گرفت.
از همین‌جا، زندگی او وارد یکی از رازآلودترین دوره‌های تاریخ ادبیات می‌شود.
از سال ۱۵۸۵ تا ۱۵۹۲، نام ویلیام شکسپیر تقریباً از همه اسناد تاریخی ناپدید می‌شود. پژوهشگران این دوره را «سال‌های گمشده» می‌نامند؛ هفت سالی که درباره آن، هیچ روایت قطعی وجود ندارد.
همین سکوت، زمینه‌ساز ده‌ها روایت و افسانه شده است.
گفته‌اند مدتی معلم مدرسه‌ای در شمال انگلستان بوده است. برخی نوشته‌اند به عنوان منشی در دفتر یک وکیل کار می‌کرده و از همان‌جا با زبان حقوق آشنا شده؛ زبانی که بعدها در بسیاری از نمایشنامه‌هایش دیده می‌شود. گروهی دیگر معتقدند همراه بازیگران دوره‌گرد سفر کرده و در همان سفرها، رموز صحنه و نمایش را آموخته است.
روایت مشهور دیگری نیز وجود دارد؛ اینکه ویلیام به دلیل شکار غیرقانونی گوزن در املاک یکی از اشراف منطقه، ناچار به ترک استراتفورد شد تا از مجازات بگریزد. این داستان قرن‌ها نقل شده، اما هیچ مدرک معتبری آن را تأیید نمی‌کند و بیشتر در حد یک افسانه محلی باقی مانده است.
آنچه با اطمینان بیشتری می‌توان گفت این است که در پایان این سال‌ها، او دیگر در استراتفورد نمانده بود. مقصدش لندن بود؛ شهری که در آن زمان با سرعتی چشمگیر رشد می‌کرد و به قلب اقتصاد، سیاست و هنر انگلستان تبدیل شده بود.
لندنِ دهه ۱۵۸۰، شهری پرهیاهو و پرخطر بود. جمعیت هر سال افزایش می‌یافت. خیابان‌ها مملو از بازرگانان، سربازان، ملوانان، مهاجران، نوازندگان، جیب‌برها، واعظان و بازیگران بود. بوی ادویه، دود زغال، گل‌ولای و فاضلاب در هم می‌آمیخت و شهری می‌ساخت که هم فرصت می‌آفرید و هم تهدید.
در بیرون از دیوارهای شهر، تماشاخانه‌های دائمی یکی پس از دیگری ساخته می‌شدند. نمایش دیگر سرگرمی دربار نبود؛ مردم عادی نیز برای دیدن اجراها صف می‌کشیدند. کارگران، شاگردان، اشراف، دانشجویان و حتی مسافران، همه در یک سالن گرد هم می‌آمدند تا داستان‌هایی را ببینند که از عشق، قدرت، خیانت، جنگ و مرگ سخن می‌گفت.
شکسپیر درست در لحظه‌ای به لندن رسید که تئاتر انگلستان در حال تولد دوباره بود.
او هنوز نمایشنامه‌نویس شناخته‌شده‌ای نبود. احتمالاً کار خود را از پایین‌ترین پله‌ها آغاز کرد؛ شاید نگهداری از اسب تماشاگران، شاید همکاری با گروه‌های نمایشی، شاید بازی در نقش‌های کوچک. جزئیات این سال‌ها همچنان در تاریکی مانده است، اما نتیجه روشن است: مردی که از استراتفورد آمده بود، آرام‌آرام زبان صحنه را می‌آموخت؛ نه در کلاس درس، بلکه میان بازیگران، تماشاگران و هیاهوی هرروزه تئاتر.
هفت سال سکوت، ناگهان در سال ۱۵۹۲ پایان یافت. در همان سال، نمایشنامه‌نویس شناخته‌شده‌ای به نام رابرت گرین، در نوشته‌ای تند، از بازیگری تازه‌کار نام برد که به باور او بیش از اندازه جاه‌طلب شده بود و می‌خواست خود را هم‌ردیف نویسندگان دانشگاه‌دیده نشان دهد.
گرین قصد تحقیر او را داشت، اما ناخواسته نخستین سند قطعی حضور ویلیام شکسپیر در دنیای حرفه‌ای تئاتر را ثبت کرد.
نام او دیگر از تاریخ حذف نمی‌شد.
کژال و حسین چیانی این را خواندند
نسیم حسینی این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید