یا رفیق.
بنده دیشب به تماشای این اثر نشستم؛ در این اجرا، کارگردان در برخورد با متن ناتورالیستی نیل لبیوت، با انتخاب یک مینیمالیسم کاربردی، صحنه را به یک تختخواب و چند شیء ضروری تقلیل داده است. حذف محیط و آکسسوار اضافی، تخت را به مثابهی جزیرهای در خلأ بازنمایی میکند که هیچ پناهگاهی جز کلمات و بدن بازیگر برای شخصیتها باقی نمیگذارد.
تخت خوابی توامان برای همآغوشی و نبرد.
در چنین بستر عریانی، بازی فیزیکال بازیگران به شدت زیر ذرهبین است. هر دو بازیگر در این فضای مینیمال، با تکیه بر اقتصاد حرکت، موفق شدند قصه را به درستی پیش ببرند و با حذف حرکات توضیحی و اضافه، اجازه دادند که ذات ناتورالیست متن و حقیقت لحظه، بیواسطه منتقل شود و مخاطب را با گرههای درونی قصه همراه کنند. هرچند دغدغههای متن، برخاسته از اضطرابهای انسان پسامدرن غربی است و ممکن است برای مخاطب ایرانی قرابت حسی فوری نداشته باشد، اما جسارت کارگردان در انتخاب و اجرای این اثر، به خودی خود
... دیدن ادامه ››
ارزشمند است.
با این حال، استفاده از میکروفون، انتخابی بحثبرانگیز بود چرا که به گمان من، تقویت صدا با تکنولوژی، شاید شکافی میان بازیگر و مخاطب ایجاد کند؛ در چنین اجرایی، شنیدن صدای واقعی بازیگر—حتی با تمامِ نقصهایش، چنان که در زندگی روزمره نیز اتفاق میفتد—به یک بازنمایی صیقلخورده ارجحیت دارد؛ چرا که میکروفون، ناخودآگاه مرز میان زندگی و صحنه را پررنگ میکند.
البته که طراحی صدا و موسیقی اثر، کاملا متناسب با نمایش، به اندازه و در ساخت اتمسفر بسیار اثرگذار بود.
در نهایت، تئاتر ما شاید به چنین تجربههای نویی نیاز دارد. گامی در جهت کوچ از عالم سیاست به جهان درونی آدمها.
خسته نباشید به تکتک عوامل.