یا رفیق؛
درود به تماشاگران تئاتر؛ شما که هنوز میآیید.
همیشه میگویند تئاتر هنرِ «زنده» است؛ اما ما خوب میدانیم که تئاتر، بدونِ حضورِ شما، فقط یک اتاقِ خالی با چند صندلی و کمی نور است.
درود به شما که در این روزگارِ خسته، در این اقتصادِ تنگ، میانِ اخبار و بیخبری، و میانِ تلاطمِ جنگ و بیقراریِ جان، هنوز راهِ سالن را بلدید؛ هنوز در تاریکیِ صحنه مینشینید تا شاید نوری کوچک، چند کلمه یا یک نگاه، دلتان را تکان دهد.
شما فقط مخاطب نیستید؛ شما خودِ تئاترید؛ شما «نگهبانانِ
... دیدن ادامه ››
شعله» اید.
در میان این همه خاموشی، شمایید که هنوز چراغ صحنه را روشن نگه داشتهاید.
هر تشویق شما یعنی «ادامه بده» و هر بلیت، یعنی «تسلیم نشو».
نگاهتان به صحنه، به هنر، سنگری است که در برابرِ پوچی بنا میشود.
وقتی چراغهای سالن خاموش میشود و نگاهِ تکتکِ شما روی صحنه میافتد، ما تازه میفهمیم که چرا میجنگیم. شما فقط مخاطبِ این نمایش نیستید؛ شما رفیقِ تمامِ روزهایی هستید که تمرین کردیم و خسته شدیم، اما به شوقِ همین لحظه، پا پس نکشیدیم.
به احترامِ شما، هر اجرای ما سجدهایست به صبر و عشق.
دمتان گرم، که هنوز گوش میدهید، که هنوز میبینید،
که هنوز میخندید،
که هنوز میخندید،
که هنوز میخندید،
و هنوز باور دارید تئاتر میتواند یادمان بیاورد، انسان بودنمان را.
شما نگهبانانِ شعلهاید، شما ریشههایِ این درختِ کهناید که در زمینِ خشکِ رنج، هنوز جوانه میزند.
پیشکش با مهر؛
از طرف گروه «یحتمل».