در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | کیارش کام رو
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 03:51:03
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
یا رفیق.

بنده دیشب به تماشای این اثر نشستم؛ در این اجرا، کارگردان در برخورد با متن ناتورالیستی نیل لبیوت، با انتخاب یک مینیمالیسم کاربردی، صحنه را به یک تخت‌خواب و چند شیء ضروری تقلیل داده است. حذف محیط و آکسسوار اضافی، تخت را به مثابه‌ی جزیره‌ای در خلأ بازنمایی می‌کند که هیچ پناهگاهی جز کلمات و بدن بازیگر برای شخصیت‌ها باقی نمی‌گذارد.
تخت خوابی توامان برای هم‌آغوشی و نبرد.
در چنین بستر عریانی، بازی فیزیکال بازیگران به شدت زیر ذره‌بین است. هر دو بازیگر در این فضای مینیمال، با تکیه بر اقتصاد حرکت، موفق شدند قصه را به درستی پیش ببرند و با حذف حرکات توضیحی و اضافه، اجازه دادند که ذات ناتورالیست متن و حقیقت لحظه، بی‌واسطه منتقل شود و مخاطب را با گره‌های درونی قصه همراه کنند. هرچند دغدغه‌های متن، برخاسته از اضطراب‌های انسان پسامدرن غربی است و ممکن است برای مخاطب ایرانی قرابت حسی فوری نداشته باشد، اما جسارت کارگردان در انتخاب و اجرای این اثر، به خودی خود ... دیدن ادامه ›› ارزشمند است.
با این حال، استفاده از میکروفون، انتخابی بحث‌برانگیز بود چرا که به گمان من، تقویت صدا با تکنولوژی، شاید شکافی میان بازیگر و مخاطب ایجاد کند؛ در چنین اجرایی، شنیدن صدای واقعی بازیگر—حتی با تمامِ نقص‌هایش، چنان‌ که در زندگی روزمره نیز اتفاق میفتد—به یک بازنمایی صیقل‌خورده ارجحیت دارد؛ چرا که میکروفون، ناخودآگاه مرز میان زندگی و صحنه را پررنگ می‌کند.
البته که طراحی صدا و موسیقی اثر، کاملا متناسب با نمایش، به اندازه و در ساخت اتمسفر بسیار اثرگذار بود.
در نهایت، تئاتر ما شاید به چنین تجربه‌های نویی نیاز دارد. گامی در جهت کوچ از عالم سیاست به جهان درونی آدم‌ها.
خسته نباشید به تک‌تک عوامل.
یا رفیق؛
درود به تماشاگران تئاتر؛ شما که هنوز می‌آیید.

همیشه می‌گویند تئاتر هنرِ «زنده» است؛ اما ما خوب می‌دانیم که تئاتر، بدونِ حضورِ شما، فقط یک اتاقِ خالی با چند صندلی و کمی نور است.

درود به شما که در این روزگارِ خسته، در این اقتصادِ تنگ، میانِ اخبار و بی‌خبری، و میانِ تلاطمِ جنگ و بی‌قراریِ جان، هنوز راهِ سالن را بلد‌ید؛ هنوز در تاریکیِ صحنه می‌نشینید تا شاید نوری کوچک، چند کلمه یا یک نگاه، دلتان را تکان دهد.
شما فقط مخاطب نیستید؛ شما خودِ تئاترید؛ شما «نگهبانانِ ... دیدن ادامه ›› شعله» اید.
در میان این همه خاموشی، شمایید که هنوز چراغ صحنه را روشن نگه داشته‌اید.
هر تشویق شما یعنی «ادامه بده» و هر بلیت، یعنی «تسلیم نشو».
نگاهتان به صحنه، به هنر، سنگری است که در برابرِ پوچی بنا می‌شود.
وقتی چراغ‌های سالن خاموش می‌شود و نگاهِ تک‌تکِ شما روی صحنه می‌افتد، ما تازه می‌فهمیم که چرا می‌جنگیم. شما فقط مخاطبِ این نمایش نیستید؛ شما رفیقِ تمامِ روزهایی هستید که تمرین کردیم و خسته شدیم، اما به شوقِ همین لحظه، پا پس نکشیدیم.
به احترامِ شما، هر اجرای ما سجده‌ای‌ست به صبر و عشق.

دمتان گرم، که هنوز گوش می‌دهید، که هنوز می‌بینید،
که هنوز می‌خندید،
که هنوز می‌خندید،
که هنوز می‌خندید،
و هنوز باور دارید تئاتر می‌تواند یادمان بیاورد، انسان بودنمان را.
شما نگهبانانِ شعله‌اید، شما ریشه‌هایِ این درختِ کهن‌اید که در زمینِ خشکِ رنج، هنوز جوانه می‌زند.

پیشکش با مهر؛
از طرف گروه «یحتمل».
از دیدن نمایش بسیار لذت بردم
خسته نباشید به این تیم درجه یک
 

زمینه‌های فعالیت

تئاتر

تماس‌ها

keeka.94@gmail.com