از هر حرف نام تو هزاران خار روییده که بالا میآید هر بار. از تارهای صوتی پارهپارهام. از گوشههای مویرگهای رگم. نام تو میجوشد در گلویم. از ذهنی که تو را مانند نخستین باری که چشم باز کردم و نور تابید روی پوستم، مانند نخستین گشودن انگشتها، نخستین لمس پستان با لبم و ریختن شیر گرم در گلویم برای نخستین بار، فراموش کردهست.