خیال میکنم این نمایش بیش از آنکه از ظرفیت موضوع انقلابیگری در ایرلند استفاده کند، صرفا ادای دینی به آن است. ریشه این فاصله رو هم در این میبینم که نویسنده با ذهنیت ایرانی تلاش کرده شوخیهایی آشنا و امروزی برای مخاطب خودش خلق کند، اما این شوخیها ارتباط ارگانیکی با جهان نمایش ندارند. در نتیجه، اثری که بسترش خشونت سیاسی و انقلاب است، بیشتر بر شوخیهای موقعیت، شوخیهای روز و شوخیهای جنسی تکیه میکند؛ شوخیهایی اگر از این نمایش جدا شوند، در هر کمدی دیگری هم قابل استفاده خواهند بود.
از نظر من، موضوع این نیست که نمایش عمق ندارند، بلکه این است که جهانی را برای روایتش انتخاب کرده است که ذاتش ظرفیت خلق کمدی سیاه را دارد، اما ابزار کمدیاش متناسب با آن نیست. کمدی سیاهی که باید در آن خنده از دل همان تراژدی و تناقضهای انسانی بیرون بیاید، نه اینکه به صورت وصلههای متعدد به متن اضافه شود. به همین دلیل، نمایش نهایتا برای من یک کمدی سرگرم کننده است.
موضوع خاص شوخیهای جنسی نمایش هم از همین جنس هستند، مسئلهای در استفاده از این نوع شوخی نیست؛ مسئله این است که کمکی به شخصیت پردازی نمایش نمیکند و معنای تازهای هم به روایت اضافه نمیکند و صرفا قرار است برای گرفتن خنده کمک کنند. (همانطور که در شبی که من نمایش را دیدم بیشترین و شدیدترین خندهها را همین شوخیها گرفتند.)
در نهایت، با وجود کیفیت خوب بازیها، خیال میکنم متن نتوانست هم سطح اجرا حرکت کند. نمایش جهانی را انتخاب کرده بود که ظرفیت خلق طنزی تلخ و چند لایه را دارد، اما در نهایت بیشتر به محفلی برای مجموعهای از شوخیهای مقطعی تبدیل شد.