برای من کار متفاوتی بود. از یه طرف همهچی واقعی بود، و فضای کار یه جوری بود انگار داشتم یه کابوس میدیدم. رابطهی مادر و پسر برام خیلی جذاب بود،
... دیدن ادامه ››
مخصوصاً اون چیزهایی که بینشون بود و هیچوقت کامل گفته نمیشد.
پوست بز، گِل، خروسهای سر بریده و اون بشکهی پر از خون هم خیلی توجهم رو جلب کرد. دقیق نمیدونم هرکدوم چه معنایی داشتن، ولی حس سوگواری و قربانی شدن رو خیلی خوب منتقل میکردن.
بازی بازیگرا هم به نظرم خیلی خوب و بهاندازه بود؛ نه چیزی اضافه بود و نه حس میکردم دارن زور میزنن که احساس خاصی رو به تماشاگر تحمیل کنن (موضوعی که این روزها خیلی دارم باهاش برخورد میکنم).
در کل نمایش منو با خودش همراه کرد و باعث شد بعد از اجرا هم یه چیزایی به عنوان سوال تو ذهنم بمونه که به نظرم خالق اثر، چه به عنوان نویسنده، چه به عنوان بازیگر یا... باید اجازه اش رو به مخاطب بده.
خیلی ممنونم ازتون☘️