«منو یادت هست» را نمیشود صرفاً یک مونولوگ دانست؛ همانطور که نمیتوان آن را در قالب یک نقالی کلاسیک محدود کرد. اجرا در مرزی میان مونولوگ، نقالی و روایتگری معاصر حرکت میکند؛ جایی که بازیگر هم راوی است، هم شخصیت، هم واسطهای میان متن و تماشاگر.
این جابهجایی مداوم میان «گفتن» و «زیستن»، یکی از جذابترین ویژگیهای فرم اجرایی نمایش است. تماشاگر صرفاً شنوندهی یک روایت نیست؛ به تدریج تبدیل میشود به مخاطبِ مستقیمِ راوی، شاهدِ یک اعتراف، و گاهی حتی همصحبت او.
در این میان، نام سجاد افشاریان اهمیت ویژهای پیدا میکند. جهان او معمولاً بر پایهی قصهگویی صرف بنا نمیشود؛ قصه در آثارش بهانهایست برای نزدیک شدن به حافظه، تنهایی، فقدان و آن بخش از زندگی که در فاصلهی میان گذشته و اکنون معلق مانده است. «منو یادت هست» نیز از همین جنس است؛ نمایشی که بیشتر از آنکه بخواهد چیزی را برای تماشاگر توضیح دهد، او را وادار میکند به یاد بیاورد.
و اینجاست که بازی مرتضی درویشزاده اهمیت پیدا میکند.
درویشزاده در مواجهه با چنین فرمی، به دام یکنواختی مونولوگ نمیافتد. بازی او
... دیدن ادامه ››
بر تغییرات ظریف ریتم، مکث، نگاه، لحن و بدن استوار است؛ بهگونهای که روایت در لحظههای مختلف، کیفیتهای متفاوتی پیدا میکند. گاهی شبیه نقالیست، گاهی شبیه اعتراف، گاهی گفتوگوییست که طرف دیگرش را نمیبینیم و گاهی چیزی میان بازی و روایت.
قدرت بازی او دقیقاً در همین «میان» بودن است.
او قرار نیست فقط دیالوگها را بیان کند؛ باید جهانی را که در متن پنهان است، برای تماشاگر قابل لمس کند. و در بسیاری از لحظات، این اتفاق بهواسطهی حضور کنترلشده و هوشمندانهی او روی صحنه رخ میدهد.
در این اجرا، کلام فقط کلام نیست؛ کنش است.
مکث فقط سکوت نیست؛ بخشی از روایت است.
و نگاه، گاهی ادامهی همان جملهایست که گفته نشده.
شاید بتوان گفت جذابیت «منو یادت هست» دقیقاً از جایی شکل میگیرد که تئاتر از بازنمایی فاصله میگیرد و به روایتِ زنده نزدیک میشود؛ به سنتی که در آن یک نفر روبهروی جمع میایستد و با قدرت صدا، بدن و تخیل، جهان دیگری میسازد.
به همین دلیل، تماشای نمایشی با امضای سجاد افشاریان را نمیشود به سادگی از دست داد؛ بهخصوص وقتی بازیگری چون مرتضی درویشزاده قرار است این حجم از روایت و عاطفه را به دوش بکشد.
«منو یادت هست» شاید در ظاهر داستان یک نفر باشد؛
اما در پایان، سؤالش متوجه همهی ماست:
چه چیزهایی را فراموش کردهایم که هنوز، جایی درون ما، دارند روایت میشوند
؟
منو یادت هست؟ ۱۳۶۲-۱۳۶۵