#پست موقت#
یه مطلبی رو دلم خواست روی دیوار خودم بنویسم.
من فقط «یک تماشاگر» هستم؛ کسی که از دیدن تیاتر لذت میبره.
دوران دانشجویی، وقتی با دوستانم تئاترهایی رو که خیلی مطرح میشدند میدیدیم، بیشتر از هر چیز، بازی بازیگران، فضای بصری و لذتی که از تماشای اون اثر میبردم، برام
... دیدن ادامه ››
اهمیت داشت.
اما حدود دو سال پیش، به توصیه دوستی، تئاتر دیدن برای من جدیتر شد. کمکم متوجه شدم چیزی که از یک نمایش با خودم به خانه میبرم، فقط چیزی نیست که روی صحنه دیدهام. گاهی حسیه که در من باقی میمونه ، گاهی بخشی از یک تجربه زیسته که دوباره زنده میشه، گاهی دردی که بهش فکر نکرده بودم و ناگهان خودش رو نشون میده.و شاید مهمتر از همه، فکرهایی که بعد از تمام شدن نمایش تازه شروع میشن؛ اینکه به چیزهایی فکر میکنم که قبل از دیدن اون اثر بهشون فکر نکرده بودم و گاهی احساس میکنم دریچه تازهای از زندگی به روم باز شده؛ اینکه شاید جور دیگری هم میشه زیست.
همین شد که هفتهای یک یا دو بار تئاتر دیدن، کمکم شد بخشی از زندگی من. بعضی کارگردانها، بعضی بازیگران و بعضی جنس روایتها هم به مرور تبدیل شدند به بخشی از سلیقه شخصی من.
در این مدت، چیزی که درباره تئاتر یاد گرفتم اینه که «تماشاگر بودن» هم میتونه یک تجربه کاملاً شخصی باشه. من نه منتقدم، نه ادعای تخصص در هنر و ادبیات و تئاتر دارم. چیزهایی که در صفحهام مینویسم، برداشت و حسیه که یک تماشاگر از یک اثر گرفته؛ نه بیشتر و نه کمتر.
این روزها هم چند نمایش با الهام از داستانها و اسطورههای شاهنامه و ادبیات کهن ایران، مثل «پسران فریدون»، «سیاوش» و «آرش»، «کورش» روی صحنه هستند. من هم بر اساس سلیقه و تجربه شخصی خودم به تماشای آنها رفتم و برداشت خودم رو نوشتم.
طبیعیه که ممکنه کسی با این آثار ارتباط نگیره، نقدشون کنه یا حتی ترجیح بده اونها رو نبینه. من برای این انتخاب کاملاً احترام قائلم. همونطور که انتظار دارم انتخاب من برای دیدن و لذت بردن از یک اثر، حتی اگر از نظر دیگران انتخاب قابل دفاعی نباشه، محترم شمرده بشه.
قرار نیست همه ما یک اثر رو یکسان ببینیم، یکسان بفهمیم یا ازش یک چیز بگیریم. شاید یکی از جذابیتهای هنر، همین تفاوت نگاههاست.
من همچنان فقط یک تماشاگرم؛
یک تماشاگر که تئاتر دیدن حال دلش رو خوب میکنه، گاهی به فکرش میندازه و گاهی دریچهای تازه به رویش باز میکنه.
همین و بس
.