در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | مرتضی یعقوب پور درباره نمایش بی نام: دیشب به تماشای نمایش «بی‌نام» نشستم؛ نمایشی که برای من فقط یک اجرا نبو
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 21:14:28
۰۲ مهر ساعت ۱۲:۵۰
دیشب به تماشای نمایش «بی‌نام» نشستم؛ نمایشی که برای من فقط یک اجرا نبود، بلکه سفری بود به دلِ پرسش‌هایی که شاید هر انسانی، دیر یا زود، با خودش ... دیدن ادامه ›› مطرح می‌کند.

من کیستم؟ چرا آفریده شدم؟ انتخاب من چیست؟ و قرار است در این جهان چه باشم؟

محمد کرمی در بی‌نام، نویسندگی، کارگردانی و بازیگری را به شکلی جذاب در کنار هم قرار داده و با وجود اینکه شب اول اجرا بود، بازی‌اش برای من بسیار پخته، مسلط و تماشایی بود.

نمایش از همان ابتدا با یک پرسش عجیب و دوست‌داشتنی آغاز می‌شود: چرا من پروانه نشدم؟

و همین سؤال، ما را وارد جهانی می‌کند که در آن آدم، این فرزند ابوالبشر، مدام در جست‌وجوی پاسخ است؛ از انتخاب میان شمر بودن یا حسین شدن در تعزیه گرفته تا نقالی و شاهنامه‌خوانی، از بودن یا نبودن شکسپیر تا مرگ ایوان ایلیچِ تولستوی، و از عشق و فراق و ترس و مرگ تا شجاعت، صبر، ممارست و رسیدن از خامی به پختگی.

در میان این جهان پر از پرسش، حضور دخترک آوازخوان هم برای من بسیار جذاب و تأثیرگذار بود. با اینکه حضور و بازی او محدود بود، اما هر بار که وارد صحنه می‌شد، حال‌وهوای متفاوتی به فضا می‌داد. صدای زیبا و حضور کنترل‌شده‌اش، در کنار لباس چشم‌نوازش، تصویری چندپهلو و رازآلود می‌ساخت؛ انگار نمی‌شد به‌سادگی فهمید او فرشته است، خداست، شیطان است، عشق است، یا شاید ترکیبی از همه این‌ها.

همین ابهام، حضور او را برای من جذاب‌تر می‌کرد؛ گویی او نه فقط یک شخصیت، بلکه بخشی از همان جهان ذهنی و پرسش‌های بی‌پاسخ آدم بود.

یکی از زیباترین لحظات برای من، دیالوگ میان مگس و دخترک بود؛ جایی که مگس می‌پرسد: چرا من پروانه نشوم؟

و پاسخ دخترک: چون در پیله بودن را ننگ می‌دانستی و دوست نداشتی.

چه استعاره زیبایی از انسان؛ انسانی که برای رسیدن به کمال، باید رنجِ تغییر و رشد را بپذیرد.

و در پایان، وقتی تمام این پرسش‌ها به یک سؤال ساده می‌رسند: اسم من چیست؟ پاسخ، تمام آن مسیر را به نقطه‌ای دیگر می‌برد

مولانا چه زیبا می‌گوید:

ما ز بالاییم و بالا می‌رویم
ما ز دریاییم و دریا می‌رویم

و چه زیباتر که بدانیم شاید آنچه تمام عمر در جست‌وجویش هستیم، از ابتدا در وجود خودمان بوده است.

«بی‌نام» برای من نمایشی درباره انسان، انتخاب، ترس، عشق، مرگ و جست‌وجوی معنا بود؛ نمایشی که هم از ادبیات کلاسیک و آیین ایرانی بهره می‌گیرد و هم با زبان امروز با مخاطب حرف می‌زند.

محمد کرمی در این اجرا واقعاً دیدنی است؛ و در کنار او، حضور دخترک آوازخوان با آن صدای زیبا و شخصیت رازآلودش، یکی از جزئیاتی بود که برای من به ماندگاری فضای نمایش کمک کرد.

اگر فرصت دارید، خودتان بنشینید و «بی‌نام» را ببینید؛ شاید بعد از نمایش، شما هم با همان پرسشی از سالن بیرون بیایید که تمام مسیر نمایش را دنبال می‌کرد:

اسم من چیست؟

🎭 «بی‌نام» نویسنده، کارگردان و بازیگر: محمد کرمی