صدا و سیمای هنر، در حصارِ بایکوت و ماندگاری در دلها
دیشب به تماشای کنسرتنمایش «بایکوت» نشستم؛ و این نوشته کاملا نظر شخصیه بنده هستش
اثری زیبا، خوشریتم و به معنای واقعی کلمه دلنشین. درامی تکگویی (مونولوگ) که بار سنگین و در عین حال شکوهمند آن بر دوش آقای حسین میرزاییان بود. اجرای شش نقش متفاوت با مهارت، ظرافت و انعطافی ستودنی، در کنار صدای فوقالعاده زیبایشان، نفس را در سینه حبس میکرد. خلق خلاقانه و جسورانهٔ تعویض لباس و گریم بازیگر در برابر دیدگان مخاطب روی صحنه، اتفاقی تازه و جذاب بود؛ خسته نباشیدِ ویژه به خانم نجفی که در کوتاهترین زمان، این ۶ چهره را روی صحنه خلق کردند.
گروه موسیقی، خوانندگان عزیز، خانم امامیه و همچنین نویسنده و کارگردان آقای اصغریِ نازنین، همگی دستمریزاد. هماهنگی و کشش موسیقی در کنار بازیها، اتمسفری ساخت که لحظهای رشتهٔ ارتباط مخاطب با اثر گسسته نشد.
اما آنچه از جنس «بایکوت» بر میآمد، فقط یک اجرای فنیِ قوی نبود؛ درک دردِ مشترک
... دیدن ادامه ››
بود. این نمایش دست روی روایت تلخِ هنرمندانی گذاشت که در بزنگاه انقلاب و تاریخ این مرز و بوم، در اوج شکوفایی یا خانهنشین و خاموش شدند، یا تن به غربت سپردند و به ظاهر فراموش شدند؛ اما مگر حافظهٔ جمعی یک ملت پاک میشود؟ مگر میتوان نام گنجینههایی چون استاد بهرام بیضایی و دیگر بزرگانی که در قلب مردم حک شدهاند را خاموش کرد؟ این عزیزان برای همیشه زندهاند و نامشان پس از خودشان نیز به زندگی ادامه میدهد.
در این شرایط وانفسا، با هزینههای کمرشکنِ اجارهٔ سالنها، تولید و شرایط وحشتناک اقتصادی، به روی صحنه بردن یک اثر هنری واقعاً «شاخ غول شکستن» است. امروزه هنرمندان ما به شکلی غیرمستقیم در حال بایکوت شدن هستند؛ خیلیهاشان از جان و دل مایه میگذارند، بیشتر هنرمندان تاتر و موسیقی با دستمزدهای حداقلی یا حتی رایگان کار میکنند تا چراغ این خانه روشن بماند.
تشویقهای بیامان، باریکلا گفتن های تماشاگران در پایانِ اجرا، گواه یک حقیقت بود: شما رسالتتان را به درستی انجام دادید. خستگیتان در برود که ارزش و احترام بزرگی برای شعور تماشاگر قائل شدید.
به عنوان عضو کوچکی از خانوادهٔ هنر و دوستدارِ آن، تعظیم میکنم به شرافت، سواد و تلاش همهجانبهٔ تمامی عوامل «بایکوت». حواسمان به هنرمندانمان باشد، که فردا خیلی زود دیر میشود...
محسن بیده ی عزیزم ممنون که اینکارو فوقالعاده رو بهم معرفی کردی