در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | نسیم حسینی درباره نمایش تهران پاریس تهران / پل: از زندان تا صحنه، از نفرت تا عشق. «پل» قصه‌ی برگشتن است؛ برگشتن به ز
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 23:02:01
۰۷ مهر ساعت ۰۹:۲۳
از زندان تا صحنه، از نفرت تا عشق.
«پل» قصه‌ی برگشتن است؛
برگشتن به زندگی، وقتی فکر می‌کنی دیگر دیر شده…
«تهران، پاریس، تهران؛ پل» پیش از آن‌که درباره‌ی فاصله‌ی میان دو شهر باشد، درباره‌ی فاصله‌ای‌ست که انسان گاهی با خودش پیدا می‌کند؛ فاصله‌ای میان گذشته و اکنون، میان آنچه بوده و آنچه می‌توانست باشد. «پل» در این نمایش فقط یک مفهوم نیست؛ استعاره‌ای‌ست از عبور، از امکان بازگشت و از تلاشی دشوار برای دوباره پیوند خوردن با زندگی.
سعید دشتی در مقام کارگردان، مهم‌ترین کار خود را نه در روایت کردن قصه، بلکه در ساختن جهان آن روی صحنه انجام می‌دهد. میزانسن‌ها با دقت طراحی شده‌اند و جایگاه بازیگران در فضای صحنه، فاصله‌ی میان بدن‌ها و حتی نحوه‌ی ورود و خروج‌ها، بخشی از زبان اجرایی اثر را شکل می‌دهد. اینجا صحنه صرفاً ظرفی برای اتفاقات نیست؛ خودش در روایت مشارکت می‌کند.
کارگردانی دشتی به‌خصوص در هدایت بازیگران قابل توجه است. او اجازه نمی‌دهد انرژی بازیگران قدرتمند اثر، یکدیگر را خنثی کنند. هر بازیگر صاحب ... دیدن ادامه ›› قلمرو مشخصی است و همین تفکیک، باعث می‌شود رابطه‌ها به جای تبدیل شدن به یک رقابت برای دیده‌شدن، در خدمت ساختن کلیت اجرا قرار بگیرند.
امیر جعفری یکی از ستون‌های اصلی این ساختار است. جعفری در این اجرا تنها به اتکای کاریزمای شناخته‌شده‌اش پیش نمی‌رود؛ بلکه تلاش می‌کند شخصیت را از بیرون به درون ببرد. قدرت بازی او در لحظاتی آشکار می‌شود که از نمایش مستقیم احساس فاصله می‌گیرد و اجازه می‌دهد یک مکث، یک نگاه یا تغییر کوچک در لحن، بار عاطفی صحنه را منتقل کند.
مهرداد صدقیان در سوی دیگر این معادله، بازی‌ای کنترل‌شده و درونی ارائه می‌دهد. تفاوت جنس بازی او با جعفری، به رابطه‌ی دو شخصیت عمق می‌دهد. صدقیان از اغراق پرهیز می‌کند و بسیاری از واکنش‌های شخصیت را در جزئیات نگه می‌دارد؛ جزئیاتی که اگرچه کوچک‌اند، اما در ساختن مناسبات میان شخصیت‌ها نقش مهمی دارند.
سینا ساعی با انرژی و بیان متفاوت خود، به بافت اجرایی نمایش تنوع می‌دهد. حضور او باعث می‌شود ریتم نمایش تنها به الگوی کلاسیک دیالوگ و پاسخ محدود نماند و در بعضی لحظات، ضرباهنگی متفاوت پیدا کند.
فاطمه مسعودی‌فر نیز از امتیازهای بازیگری اجراست. بازی او بر کنترل استوار است؛ نه تلاش برای تحمیل احساس، بلکه ساختن تدریجی آن. در لحظاتی که امکان غلتیدن شخصیت به سمت احساسات‌گرایی وجود دارد، مسعودی‌فر تلاش می‌کند تعادل میان عاطفه و منطق دراماتیک را حفظ کند.
اما در کنار بازیگران، یکی از مهم‌ترین عناصر اجرایی نمایش، طراحی صحنه است.
طراحی صحنه در «پل» صرفاً یک دکور زیبا برای قاب‌بندی بازیگران نیست. فضا، خودش حامل معناست. معماری صحنه به شکل غیرمستقیم مفهوم فاصله و اتصال را بازتاب می‌دهد و به مخاطب اجازه می‌دهد مفهوم «پل» را نه فقط در دیالوگ‌ها، بلکه در جغرافیای بصری نمایش نیز دنبال کند.
اینجاست که عنوان نمایش معنای گسترده‌تری پیدا می‌کند. تهران و پاریس فقط دو مکان نیستند؛ دو سوی یک تجربه‌اند. و «پل» چیزی‌ست که قرار است میان این دو سوی متضاد ارتباط ایجاد کند؛ هرچند این ارتباط همیشه به معنای رسیدن نیست. گاهی پل فقط امکان عبور را فراهم می‌کند و این انسان است که باید تصمیم بگیرد از آن عبور کند یا نه.
از منظر دراماتورژی، نمایش در لحظاتی که به مخاطب اعتماد می‌کند، قدرتمندتر است. هرجا که اثر اجازه می‌دهد بخشی از معنا در سکوت، نگاه، میزانسن و رابطه‌ی میان شخصیت‌ها شکل بگیرد، تئاتر به تجربه‌ای عمیق‌تر تبدیل می‌شود. در مقابل، هرجا که برخی مفاهیم بیش از اندازه توضیح داده می‌شوند، بخشی از ظرفیت تأویل اثر از بین می‌رود.
ریتم نیز یکی از مؤلفه‌های قابل تأمل اجراست. کلیت نمایش از ضرباهنگ مشخصی برخوردار است، اما در برخی بخش‌ها می‌توانست با فشرده‌تر شدن موقعیت‌ها و حذف مکث‌های اضافی، کشش دراماتیک بیشتری پیدا کند. این نکته البته بیش از آن‌که ضعف ساختاری باشد، به ظرفیت‌هایی مربوط است که خود متن و اجرا برای ریتمی تندتر در اختیار دارند.
با این همه، آنچه «تهران، پاریس، تهران؛ پل» را قابل تأمل می‌کند، نه یک عنصر منفرد، بلکه هماهنگی میان اجزای آن است؛ کارگردانی دقیق سعید دشتی، بازی‌های متفاوت و حساب‌شده‌ی امیر جعفری، مهرداد صدقیان، سینا ساعی و فاطمه مسعودی‌فر و طراحی صحنه‌ای که تلاش می‌کند از سطح زیبایی‌شناسی فراتر برود و درام را در خود جای دهد.
«پل» در نهایت درباره‌ی بازگشت است؛ اما نه بازگشتی ساده و رمانتیک.
بازگشت به زندگی، بعد از آن‌که بخشی از زندگی از دست رفته است.
بازگشت به آدم‌ها، بعد از سال‌ها فاصله.
بازگشت به خود، وقتی گذشته هنوز دست از سر آدم برنداشته است.
و شاید به همین دلیل، «پل» را بتوان نه فقط داستان عبور از یک سوی جهان به سوی دیگر، بلکه داستان جرئتِ عبور دانست.
چون گاهی سخت‌ترین فاصله، فاصله‌ی میان جایی که ایستاده‌ای و جایی‌ست که می‌خواهی دوباره به آن برگردی.