هفته گذشته بعد از تقریبا دو سال مجددا به تماشای امان نشستم و اینبار برای بار اول سعی میکنم دیدگاهم در مورد این نمایش را مستند کنم.
تصور میکنم
... دیدن ادامه ››
امان در شروع بیشتر حس یک نمایش ایده محور را به من داد که شخصیت هایش در یک روایت واحد به یکدیگر متصل نیستند و هر کدام بخشی از یک مسئله مرکزی هستند. مسئله رنج های زنان در یک ساختار سنتی (یا در واقع مردسالار سمی)؛ روایت هایی که با وجود تفاوت چند ویژگی مشترک دارند: اینکه رنج آن ها در رابطه میان مرد و زن شکل میگیرد، اینکه نسبت رنج و قدرت در میان مرد و زن در آن ها برابر نیست و زن را در موقعیتی قرار میدهد که رنج سنگین تر و جبران ناپذیر تری را تجربه میکند. باید بگویم داستان های نقل شده در امان به صورت متنوعی تکان دهنده و رنج آور برای تماشا و شنیدن هستند.
اول از هر چیز باید بگم که امان به نظرم نقطه قوت اصلی خودش را در بازیگری و سپس در میزانسن و در نهایت در نمایشنامه مییابد.
به نظرم نمایش از نظر دوز رنج، در اوج شروع میکند و روایت نخست با بازی زینب ایزدپناه، هم از نظر خود روایت و هم از نظر بازی، تکاندهنده است و گویی یک مینی درام برای خودش است! به نحوی که شاید به خاطر وزن رنجی که به من انتقال میداد و در عین حال تضاد آن رنج با معصومیت ظاهری بازیگرش، واقعا تحمل چند دقیقه بیشتر آن برای من ممکن نمیبود .
یاسمن نصیری نفش زنی که آن را زن به واقع مجبور و درگیر جبر خواهم خواند درخشان ظاهر میشود، نازنین حشمدار که اخیرا نیز یک بازی خوب از او در قصاب دیده بودم، شمای زنی مدرنتر و همچنان رنجدیده از ساختار سنتی را برای ما به تصویر میکشد و در نهایت سمیرا زائری به نظرم هنرمندانه نقش یک زن مجهز به ادبیات مدرن ولی مجبور به لوندی در جهان سنتی را ایفا میکند. اما به نظر من بازیگری که قرار بوده است حلقهی اتصال تمام این بازیهای خوب باشد، یعنی بهاره رهنما مشابه آن چیزی که از مهسا بهروزی در سال 1403 دیدم، آن میزان تاثیرگذاری را ندارد و به نظر من بیشتر شبیه یک میم از یک خانم جلسهای است و به نظر من اولین انتقاد من از امان سال 1403، یعنی انتخاب بازیگر این نقش هنوز برطرف نشده است. شاید حتما بخشی از تماشاگران با این انتخاب ارتباط گرفته باشند اما حداقل تصور میکنم برای من درنیامده بود!
میزانسن نمایش نیز در عین مینیمالیسم در خدمت مفهوم قرار دارد. استکانهای روی زمین برای من از لحظه اول تداعی کننده مرزهای باریک، محدود و حساسی هستند که برای زنان در چنین ساختارهایی تعریف میشود و البته این استکانهای در نهایت مانند خانم جلسهای این نمایشنامه از حجم رنج لبریز میشوند. لبریز شدنی که پس از 50 دقیقه توصیه ضمنی به تحمل و با ادبیات سرکوبگرانه حاصل میشود.
ولی، با تمام این گفتهها، به خیال من جدی ترین نقدم به این نمایشنامه نه در ساختار دراماتیک، بلکه در نسبت آن با زمانه خودش است. امان وجود رنج، میزان آن و تلخی آن را به خوبی به نمایش میکشد اما در جایگاه یک اثر دغدغه مند به نظر شاید بعد از این تعداد اجرا، نیاز به نسخه دوم دارد!
امان در نهایت به سراغ پرسش دشوار بعدی نمیرود، اینکه اگر تحمل کردن پاسخ این زنان نباشد، پس چه چیزی باید جای آن را بگیرد؟ و مهم تر اینکه سرکوبگر بعد از لبریز شدن چه تغییری میکند؟
باز هم عرض میکنم اینها انتظارات شخصی من از یک اثر دغدغه مند است و شاید این اثر در جایگاه یک اثر "هنر برای هنر"ی کمتر جای انتقاد به محتوا را داشته باشد. اما خب، از نظر من نمایشنامه از جامعه هدف خود عقب است (قطعا اگر در سال 1397 و در نوزدهمین جشنواره تئاتر تجربه آن را دیده بودم نظرم این نمیبود.) و هر چقدر سالها بگذرند، عقب تر نیز خواهد رفت، چرا که به نظرم در این موضوع دیگر صرفا نمایش رنج کافی نیست، موضوع این است که نمایش حاضر با دانستن اینکه مخاطبش این رنج را میشناسند، چه چیز تازهای و در واقع چه تعارض تازهای به مفهوم آن اضافه میکند؟
خسته نباشید.