در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | قاصدک: باران می بارید... ...من... ....تو... ...باران.... ب
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 02:44:56
۱۱ مهر ساعت ۱۳:۲۹
باران می بارید...
...من...
....تو...
...باران....
با خودم زمزمه میکردم
ترانه ای برای «تو» ...
من و عطر بارون و دستای تو....
نه
صبر کن!
من بودم
باران می بارید
و. دست های «تو»....
دستانت گرم و فریبنده
و دست های من
...سرد و بی احساس...
....شاید....
و ... دیدن ادامه ›› هوای بودنت
...سخت دلخواه....
دستانت گرم
دستانم سرد
و سکوتی
در بلاتکلیفی دست هامان....
قدم میزدی..‌
باز هم هشت سرامیک مورب...‌
دلگیر...
سر روی شیشه ی پنجره...
پشت پنجره باران...
و
پنجره بغض داشت..‌‌
خواستم صدایت کنم
مست بودم
...اما...
مث کوه یخ!
و واژه ها
ماسیده بر زبان!
زبانم ناتوان
از گردش در حفره ی دهان!
نگاهت کردم...
واژه ها یک به یک روی گونه غلتیدند....
....نگاهم کردی...
چشمانت...
چشمانت پر از باران..‌
سر از شیشه جدا کردی
و
سجده گاهت
روی بغض شیشه قلبی حک کرده بود...
آرام میگریست...
باران می بارید
و ترانه تکرار شد...
...من و عطر بارون و دستای تو....



......