دیروز ساعت ۰۰:۱۰
بیضایی و ما ادراک ما بیضایی...
دوستی دارم حوالی ۵۰ سالگی،روزی که استاد بیضایی فوت کرد، از تجربههای تماشای خود از آثار بیضایی میگفت و من سرتاسر«حسرت» بودم که سن و سالم به تماشای نمایشهای بیضایی قد نداد... امشب بسیار خوشحالم که روزی به نسلهای بعد میگویم اگر «بیضایی» را شنیدم «مساوات» را دیدم...
این دومین کاری بود که از مساوات تماشا کردم، «پیامبر بدیها» طلبیدن حریف بود! به رخ کشیدن و شمشیر آختن سپهسالار صحنه! که مینویسم، به بهترین شکل بازی اش میکنم و صحنه را میچینم...
اگر جزو کسانی باشید که عاشق «شکسپیر» هستید و آثار او را با ترجمه حضرات کوثری و آشوری بخوانید، مثل من امشب دستهای خود را بالا میبرید و از عمق جان نمایشنامه نویس و این نمایش را تشویق میکنید....
بله که ممکن است مخاطب خسته شود، البته که کسی برای لحظه ای خوشگذرانی و سرگرمی این نمایش را انتخاب نخواهد کرد! به حق! ولی انصاف حکم میکند که به نگار جواهریان -که مطلقا نسبت به او علقه و علاقهای نداشتم- آفرین بگویم چه درخشان بود،ملکهای شایسته بود برای مکبث این پیامبر بدیها، برای نبوغ محمد مساوات...