در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | سجاد خلیل زاده درباره نمایش کورش: روایتی نمایشی از تولد تا فتح هگمتانه؛ جایی که نام یک پادشاه تاریخی بها
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 10:07:26
۲۱ مهر ساعت ۰۷:۵۸
روایتی نمایشی از تولد تا فتح هگمتانه؛ جایی که نام یک پادشاه تاریخی بهانه‌ای برای مواجهه با ترس، قدرت و انتخاب انسان می‌شود.
نمایش کورش به نویسندگی و کارگردانی نادر برهانی‌مرند و تهیه‌کنندگی امیرحسین شفیعی، در تالار اصلی مجموعه تئاتر شهر، زندگی کورش را از تولد تا فتح هگمتانه دستمایه روایت قرار داده است؛ روایتی که می‌توانست به بازسازی پرزرق‌وبرق یک دوره تاریخی محدود شود، اما در انتخاب متن و شیوه اجرا تلاش می‌کند مسئله‌ای انسانی‌تر را در مرکز قرار دهد: انسانی که وقتی به قدرت نزدیک می‌شود، با امکان خشونت، ترس و انتخاب مواجه است. حاصل، اجرایی بزرگ از نظر تعداد بازیگران و عوامل است که در بسیاری از لحظات، به جای تکیه بر شکوه بیرونی تاریخ، بار خود را بر بازی، دیالوگ و میزانسن می‌گذارد.
تماشای کورش از همان ابتدا با یک دوگانگی همراه است. نام نمایش، مخاطب را به سمت یک چهره تاریخی می‌برد که پیش از ورود به سالن، تصویری کم‌وبیش تثبیت‌شده از او در ذهن دارد؛ اما نمایش در نخستین مواجهه خود نمی‌خواهد صرفاً این تصویر را روی صحنه بازسازی کند. نادر برهانی‌مرند در یادداشت خود درباره اثر، از نگریستن به امروز از آینه تاریخ سخن می‌گوید و نقطه عزیمت نمایش را نه ساختن یک شمایل اسطوره‌ای، بلکه قرار دادن انسانی در میان قدرت، خشونت و هراس معرفی می‌کند. به همین دلیل، کورش بیش از آنکه صرفاً شرح فتوحات یک پادشاه باشد، تلاش می‌کند لحظه‌هایی را پیدا کند که یک انسان پیش از تبدیل شدن به یک نام تاریخی، ناچار به انتخاب می‌شود.
این انتخاب از همان بخش‌های ابتدایی روایت، با حضور آستیاگ و کابوس‌هایی که آینده را به تهدیدی برای قدرت او تبدیل می‌کند، شکل می‌گیرد. در اینجا تاریخ برای نمایش فقط مجموعه‌ای از تاریخ‌ها، نام‌ها و نبردها نیست؛ گذشته به ماده‌ای برای ساختن یک موقعیت دراماتیک تبدیل می‌شود. ترس آستیاگ از آنچه هنوز ... دیدن ادامه ›› رخ نداده، در برابر کودکی قرار می‌گیرد که هنوز قدرتی ندارد اما قرار است نظم موجود را تغییر دهد. همین تقابل، یکی از نقاطی است که نمایش می‌تواند از گزارش تاریخی عبور کند و به درام برسد؛ زیرا آنچه تماشاگر دنبال می‌کند، صرفاً پاسخ این پرسش نیست که چه اتفاقی برای کورش افتاد، بلکه این است که آدم‌های این داستان در برابر ترس، قدرت و سرنوشت چه واکنشی نشان می‌دهند.
در چنین ساختاری، مرتضی اسماعیل‌کاشی در نقش آستیاگ یکی از مهم‌ترین پایه‌های اجرایی نمایش را شکل می‌دهد. بازی او متکی به فریاد و نمایش مستقیم خشم نیست؛ بخش قابل توجهی از شخصیت از طریق کنترل بدن، نگاه و تغییرات ظریف در چهره ساخته می‌شود. آستیاگ در اجرای او بیشتر از آنکه یک ضدقهرمان تاریخی باشد، انسانی است که قدرتش با ترسی دائمی از آینده گره خورده است. این انتخاب بازیگر باعث می‌شود تهدید شخصیت فقط در فرمان‌هایی که صادر می‌کند دیده نشود؛ ترس، پیش از آنکه به فرمان تبدیل شود، در بدن او حضور دارد.
در سوی دیگر، روزبه حصاری در نقش کورش مسیر متفاوتی را انتخاب کرده است. او شخصیت را با نمایش اغراق‌شده اقتدار بازی نمی‌کند و بیشتر بر آرامش، مکث، نگاه و نوعی اقتصاد حرکتی تکیه دارد. این انتخاب با تصویری که نمایش از کورش به‌عنوان انسانی در حال مواجهه با قدرت می‌سازد، همخوان است. کورش برای آنکه در مرکز صحنه قرار بگیرد الزاماً نیازی به صدای بلند یا حرکت‌های بزرگ ندارد؛ بخش مهمی از حضور او از کیفیت ایستادن و واکنش نشان دادن شکل می‌گیرد. همین تفاوت میان آستیاگ و کورش، یکی را درگیر ترس از آینده و دیگری را در مسیر ساختن آینده قرار می‌دهد.
حمیدرضا آذرنگ در نقش هارپاگ نیز در همین منظومه قرار می‌گیرد؛ شخصیتی که تصمیم‌هایش تنها از مناسبات قدرت نمی‌آید و در موقعیتی میان فرمان و وجدان انسانی قرار می‌گیرد. بازی آذرنگ در این نقش، به‌خصوص در لحظاتی که متن امکان تبدیل شخصیت به یک تیپ تاریخی را دارد، بر وزن انسانی هارپاگ تأکید می‌کند. محمودرضا رحیمی نیز در نقش پدر کورش، بار بخشی از روایت خانوادگی و تاریخی اثر را بر عهده دارد و باران نیکراه در نقش مادر کورش، حضور متفاوتی در میان شخصیت‌هایی پیدا می‌کند که روایت اصلی را عمدتاً مردان قدرت و جنگ پیش می‌برند. در کنار این چهره‌ها، حضور امین میری در چند نقش نیز نشان می‌دهد گروه بازیگری فقط بر نام‌های شناخته‌شده متکی نیست و تلاش شده مجموعه‌ای از شخصیت‌ها و موقعیت‌های فرعی، جهان نمایش را کامل کنند.
نکته قابل توجه در کورش این است که حتی با وجود تعداد زیاد بازیگران و گستردگی روایت، اجرا در بسیاری از لحظات خود را به بازیگر تحمیل نمی‌کند. طراحی صحنه سینا ییلاق‌بیگی به جای بازسازی سنگین و واقع‌گرایانه کاخ‌ها و میدان‌های تاریخی، فضای صحنه را تا حدی باز نگه می‌دارد و اجازه می‌دهد پرده‌ها، عناصر محدود صحنه و تصویرهای ویدئویی در کنار بازیگران کارکرد پیدا کنند. ویدئومپینگ شروین عقیلی نیز در همین ساختار به جای آنکه صرفاً یک پس‌زمینه تصویری باشد، بخشی از تغییر فضای صحنه را بر عهده می‌گیرد. نور رضا خضرایی و موسیقی فرشاد فزونی نیز به این معماری اجرایی اضافه می‌شوند تا تالار اصلی تئاتر شهر با کمترین اتکا به دکورهای سنگین، امکان جابه‌جایی میان موقعیت‌های مختلف روایت را پیدا کند.
این انتخاب البته بدون مسئله نیست. هرچه روایت تاریخی گسترده‌تر می‌شود، خطر فاصله گرفتن درام از شخصیت‌ها و نزدیک شدن آن به شرح وقایع بیشتر می‌شود. بخشی از نقدهایی که درباره اجرا مطرح شده نیز دقیقاً به همین نقطه بازمی‌گردد: زمان نسبتاً طولانی و کندی بخش‌هایی از روایت، به‌ویژه در مراحل نخست، در برابر لحظاتی قرار می‌گیرد که نمایش از اطلاعات تاریخی فاصله می‌گیرد و وارد موقعیت دراماتیک می‌شود. کورش در هرجا که به جای توضیح دادن تاریخ، اجازه می‌دهد ترس آستیاگ، تردید هارپاگ یا سکوت کورش در صحنه عمل کند، زنده‌تر می‌شود. این تفاوت برای سنجش اثر مهم است، چون مسئله اصلی نمایش نه کمبود اطلاعات تاریخی، بلکه میزان تبدیل این اطلاعات به تجربه نمایشی است.
در واقع، نقطه قوت کورش را باید در همین تلاش برای تبدیل تاریخ به وضعیت انسانی جست‌وجو کرد. نمایش نمی‌تواند و قرار نیست جای کتاب تاریخی را بگیرد؛ وظیفه‌اش ساختن موقعیتی است که تماشاگر بتواند گذشته را از مسیر بدن بازیگر، صدا، نور و رابطه شخصیت‌ها تجربه کند. در این مسیر، اجرای حرفه‌ای گروه بازیگران و طراحی منسجم عناصر صحنه، امکان می‌دهد نام کورش از یک عنوان تاریخی فاصله بگیرد و برای چند ساعت به مسئله‌ای روی صحنه تبدیل شود: اینکه وقتی قدرت در اختیار انسان قرار می‌گیرد، با ترس و خشونتی که پیش از آن قدرت را ساخته چه خواهد کرد.

نسخه کامل این مطلب در رسانه اینجانب در دسترس است. برای مطالعه ادامه، از لینک زیر استفاده کنید:

https://sajjadkhalilzadeh.ir/s/tX/