در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | صدف علی نیا: به گمانم تو همان چیزی هستی که ابدیت را برایم بیش از یک قفس می کند.
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 10:44:08
۲۷ مهر ساعت ۰۰:۳۴
به گمانم تو همان چیزی هستی که ابدیت را برایم بیش از یک قفس می کند.

تو با بقیه فرق داری.
معصومیتت از جنس دیگریست.
انگار که در یک همزیستی مسالمت آمیز با تاریکی ای که هر شب بیش از پیش در روحت فرو می رود.

حالا این ضیافت ها برایم معنای دیگری یافته.
خودم را در آن ها غرق نمی کنم تا فراموش کنم.
تئودور،
فکر می کنم حالا می توانم به گذشته نگاه کنم، بی آنکه تار و پودم از هم باز شوند.

تو ... دیدن ادامه ›› همیشه مرا تشویق می کنی که درباره اش حرف بزنم.
آن هنگام که یک انسان بودم.
و گابریل نیز همین طور.
و ما کنار هم بودیم.

او همیشه دنبال تغییرات بزرگ بود.
بی قرار برای جا گذاشتن اثر خودش.
و من ففط می خواستم طعم عشق را بچشم.
یک چیز ملایم زیر زبانم.
نه شیرین و نه ترش.

و احساس می کردم دارم گابریل را از دست می دهم.
پناهگاه خون آشام ها در آمالثورا.
این تمام چیزی بود که ذهنش را اشغال کرده بود.
یک انسان که زخم های خون آشام ها را با روحش درمان می کرد.

و من به او نگاه کردم.
تصویر او در تاریکی رنج خون آشام ها.
او مثل یک نور بر آن می تابید.
نه سوزان.
آرام و تسکین بخش.

و من نتوانستم از فکر آن بیرون بیایم.
تا اینکه یک شب به خودم آمدم و دیدم که به یک خون آشام بدل شدم.

و من انتظار داشتم که او مرا در نور خود بگیرد.
اما در تاریکی رهایم کرد.

این را با سوزشی در قلبم به یاد می آورم، تئودور عزیزم.
اما آنچه می بینم، دیگر خاکستری نیست.
چشمان مشکی و بزرگ توست که در آن برق حیات هست.
می توانم لبخند بزنم.

— نیل