در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | صدف علی نیا: باید انگل ها را آرام کنم از زبان مالخازار فشاری بر سینه ام. طور
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 20:52:09
۰۴ آبان ساعت ۱۵:۵۲
باید انگل ها را آرام کنم

از زبان مالخازار

فشاری بر سینه ام.
طوری که انگار سنگی نامرئی می خواهد قفسه ی سینه ام را خرد کند.

گاه با این حال از خواب می پرم و با نفس هایی بریده و پیشانی عرق کرده درپوش تابوت را کنار می زنم.
یک حس فقدان.
که از جایی ناپیدا در اعماقم ... دیدن ادامه ›› شعله می کشد و به گلویم می رسد و مرا وامی دارد هق هق کنم.
اما من به سختی خودم را وامی دارم که چهره ام را عاری از احساس نشان دهم.
با قدم هایی خونسرد به سمت میز دایره ای بروم، کوزه ی پر از خون شرور را بردارم و از محتویاتش داخل جام بریزم.

بعد به سمت پنجره می روم.
و جرالد که بیرون آن پشت به من نشسته، در قالب قورباغه ای اش و طوری که انگار هم می خواهد نزدیکم باشد و هم وارد خلوتم نشود.

او آوایی عمیق، گرفته و بم از سینه اش رها می کند و من بر صندلی کنار پنجره می نشینم، در حالی که جام خون را در دست دارم و کم کم از آن می نوشم.

فک هایم به سختی از هم باز می شوند.
سرورم، سابیس،
در گلویم احساس درد دارم.
شبیه به چیزی که سال هاست تجربه اش نکرده ام.
از زمانی که مردم و با خون قیرگون تو دوباره زنده شدم.

عفونت.
یک مایع غلیظ و متعفن که حرکت آن را در سرم حس می کنم.
من به اتاق معجون سازی آتلور در زیرزمین می روم. از راه پله ی باریکش پایین می روم، در حالی که می لرزم و نمی دانم لرزشم از سرمای این مکان است یا درونم.
به قفسه های معجون ها می رسم و یک بطری پر از مایعی سرخ و درخشان را برمی دارم و یک جرعه از آن می نوشم.
گلو و سینه ام را می سوزاند.
اما دردم را فرو می نشاند.
و سنگینی آن مایع غلیظ منفور را.

ممکن است به انگل دچار شده باشم؟
من، پادشاه خون آشام نوکتیرا؟

سرورم، سابیس،
تو در قلعه ی بیابانی ات بودی، ضعیف و کم جان. در حالی که می ترسیدی، از من و از گابریل.
و من بی شرمانه از وجودت احساس آرامش می کردم.
به چشم های خاکستری روشن و مرطوبت، صورت اندوهگینت فکر می کردم.
و می توانستم به کابوس نروم.

اما حالا فقط می توانم خواب ببینم.
آن لحظه را که گلویت را بریدند و خونت را ریختند تا دیوارهای ویران دنیا ویران تر شود.
و انگل ها مجنون تر.

و از یک موجود مجنون هر کاری برمی آید.
شاید حتی نفوذ به تن یک شاه خون آشام که تا چندی پیش یک خدا بود.

کمی از خون شرور می نوشم.
آن را در دهانم نگه می دارم و می گردانم.
باید تو را برگردانم سرورم، سابیس.
و کسانی که آن کار را با تو کردند، مجازات کنم.
باید انگل ها را آرام کنم.
و این جهان را.
امیر مسعود، امیرمسعود فدائی و مریم اسدی این را خواندند
بامداد این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید