در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | محمد حسن درباغی فرد درباره نمایش کورش: کورش؛ روایتی از مادرانگی پنهان تاریخ تأملی بر نمایش «کورش» به نویسندگ
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 18:06:48
۲ روز پیش، یکشنبه ساعت ۱۰:۲۴
کورش؛ روایتی از مادرانگی پنهان تاریخ
تأملی بر نمایش «کورش» به نویسندگی و کارگردانی نادر برهانی‌مرند

ویلیام شکسپیر در نمایشنامه «هر طور شما بخواهید» جهان را به صحنه تئاتری تشبیه می‌کند که مردان و زنان بازیگران آن‌اند؛ هر یک به صحنه می‌آیند، نقشی ایفا می‌کنند و سرانجام از آن خارج می‌شوند. اگر این استعاره را در افقی الهیاتی بازخوانی کنیم و عالم را صحنه نمایش الهی بدانیم، تماشای نمایش «کورش» برای من حامل کشفی تأمل‌برانگیز بود: *زنان، بازیگران نقش اول این تئاتر الهی‌اند؛ حتی اگر تاریخ همواره آنان را در پس‌زمینه روایت‌های خود پنهان کرده باشد.

تاریخ را اغلب با نام پادشاهان، سرداران، فاتحان و جنگاوران روایت می‌کنند؛ اما در پس هر یک از این نام‌ها، زنانی ایستاده‌اند که با تدبیر، شجاعت، صبوری و لطافت خود، مسیر تاریخ را پیش برده‌اند. زنانی که گاه در بزنگاه‌های سرنوشت‌ساز، شجاعت را به مردان یادآوری می‌کنند؛ چنان‌که ماندانا در مواجهه با تردید کمبوجیه، همسرش، می‌گوید: «اگر من بودم، سر او
را از بدنش جدا می‌کردم!» و گاه خود قربانی تصمیم‌ها و تدابیر مردان می‌شوند؛ آنجا که ماندانا ... دیدن ادامه ›› با تلخی می‌گوید: «قربانی این جنگ منم که یا شوهرم خنجری در سینه‌اش خواهد رفت و یا پدرم سر از تن پدرش جدا خواهد کرد.»

این زنان تنها نظاره‌گران رنج و خشونت نیستند؛ آنان کنشگران پنهان تاریخ‌اند. گاه با تذکری به سردار سپاه، او را به رها شدن از «زخم کهنه» فرامی‌خوانند و می‌آموزند که چگونه می‌توان زخم را به «زره» تبدیل کرد. گاه نیز با وجود داغی که بر دل دارند، با لطافت و صلابت مادرانه، مردان را روانه میدان می‌کنند تا شاید بتوانند مسئولیت تاریخی خویش را بر عهده گیرند. گویی در پس هر قیام بزرگ، پیش از آنکه شمشیری از نیام بیرون آید، اراده زنی به میدان آمده است.

«کورش» از این منظر، بیش از آنکه روایتی از مردانگی یک فاتح باشد، نمایشی از زنانگی تاریخ است. زن در این درام تاریخی همواره در گوشه‌ای ناپیداست، اما بار سنگین حوادث بر شانه‌های اوست. چه جان‌گداز است این تعبیر نمایش که «زنان مردان را با هزار درد می‌زایند و مردان با کشتن یکدیگر هزار درد تازه بر دل زنان بر جای می‌گذارند.» گویی زنان، هم آفرینندگان زندگی‌اند و هم وارثان رنجی که مردان در جدال قدرت بر جای می‌گذارند.

بااین‌همه، زنان در این روایت صرفاً رنج‌دیدگان تاریخ نیستند؛ آنان افق و غایت کنش تاریخی را نیز معنا می‌کنند. تا آنجا که کورش در پاسخ به چرایی قیام خود می‌گوید: «تا مادری چشم‌به‌راه، خیس نماند و تا دختری در بازی تاج‌وتخت از خانواده خود دو
ر نشود.» اینجاست که معنای قیام از تصاحب قدرت فراتر می‌رود و به پاسداشت زندگی پیوند می‌خورد. قدرت، هنگامی مشروعیت اخلاقی می‌یابد که در خدمت پایان دادن به رنج مادران و حفظ حرمت خانواده‌ها قرار گیرد، نه آنکه زنان و کودکان «قربانی آینده‌ای شوند که نخواهد آمد». و چه تلخ است که این تصویر، تنها روایتی از گذشته نیست؛ زخمی است همچنان گشوده بر پیکر روزگار ما.

اما شاید عمیق‌ترین لایه این نمایش، نه در شجاعت زنان و نه حتی در رنج آنان، بلکه در مادرانگی‌ای باشد که کورش را پرورش می‌دهد. کورش پیش از آنکه فاتح باشد، فرزند یک سنت تربیتی است؛ سنتی که در آن دروغ خط قرمز است، امانت‌داری رسم همیشگی زندگی و حیات‌بخشی غایت کنش انسان. چنین فرزندی است که سپاهیان را نه با ارعاب و ترس، بلکه با سخن، راستی و امید گرد هم می‌آورد. او در برابر خرافه، عقلانیت را می‌نشاند و در برابر منطق ویرانی، افق زندگی را می‌گشاید. از این منظر، ایرانِ «از تبار آفتاب» پیش از آنکه محصول قدرت شمشیر باشد، حاصل تربیتی است که حقیقت، خرد و حرمت حیات را پاس می‌دارد.

نمایش «کورش» مخاطب را مفتون روایت خود می‌کند؛ اما برای من، شکوه این روایت در آن چیزی است که ظاهراً کمتر دیده می‌شود: مادرانی که حامل رنج‌اند، اما آفرینندگان امید باقی می‌مانند.* زنانی که تاریخ را به پیش می‌برند، بی‌آنکه الزاماً نامی از خود در پیشانی آن ثبت کنند؛ زنانی که قهرمانان را می‌پرورند، اما خود در سایه قهرمانان می‌مانند؛ زنانی که نه فقط زندگی می‌بخشند، بلکه به زندگی معنا، جهت و مسئولیت می‌دهند.

شاید بزرگ‌ترین هنر این نمایش آن باشد که مخاطب برای تماشای زندگی کورش به سالن می‌رود، اما هنگام خروج، بیش از آنکه به شکوه یک پادشاه بیندیشد، به عظمت مادرانی فکر می‌کند که امکان ظهور چنین انسانی را فراهم کرده‌اند.

ایران پاینده است، چراکه همواره وام‌دار این مادرانگی‌های پنهان بوده است؛ مادرانگی‌هایی که شاید نامشان در تاریخ نمانده باشد، اما تاریخ بی‌آنان هرگز چنین رقم نمی‌خورد.

دکتر محمد رحمانی
پژوهشگر و کارشناس تعلیم و تربیت